چه خوب است که این دستور جلسه را داریم؛ چراکه یادآوری میکند ما از کجا به کجا رسیدهایم. یادآور روزهایی است که چقدر خسته و درمانده بودیم، چقدر بیحوصله و عصبی، و چگونه هر لحظه از زندگیمان با تنش میگذشت. هیچکس نمیتوانست کاری برای ما انجام دهد. من بهکلی ناامید شده بودم و فقط بهخاطر دخترم زندگی میکردم؛ میگویم زندگی، اما در واقع اصلاً زندگی نبود. مثل مردهای متحرک بودم که فقط ظاهر را حفظ میکردم. به هیچکسی نمیتوانستم بگویم چه مشکلاتی دارم و چه افکار منفیای هر لحظه در ذهنم جان میگرفت و قویتر و قویتر میشد. هر ثانیه بیشتر در منجلاب افکارم فرو میرفتم. تا اینکه با ناباوری پا به کنگره گذاشتم. راهنمای تازهواردین با آغوشی باز و گرم مرا در آغوش گرفت و خوشآمد گفت. همان لحظه با خودم گفتم اینها چه شور و هیجانی دارند که مرا اینگونه در آغوش میگیرند و محکم به خودشان میفشارند؛ اما امروز میفهمم که اگر آن آغوش باز و گرم نبود، شاید اکنون در کنگره حضور نداشتم.
در طول سه جلسهای که مشاوره شدم، با شگفتی میدیدم که چگونه بدون هیچ هزینه، بیمنت و با حوصلهی کامل به حرفهایم گوش میدهند و حس اعتماد را به منِ تازهوارد منتقل میکنند. همین باعث شد جذب شوم. با راهنمایی ایشان وارد لژیون انتخابی خود شدم و آنجا نیز صمیمیت و اعتماد ادامه داشت. این صبوری و آموزشها بیشتر و بیشتر شد؛ ارائهی راهکارهای جدید، معرفی کتابها و سیدیها، همه برای رسیدن من به حال بهتر بود؛ چراکه حال من از مسافرم بهتر نبود. درست است که من مصرفکننده نبودم، اما غرق در افکار مخرب و پوسیدهی خودم بودم.
کنگره برای ما جلسات آموزشی تدارک دیده است تا خودمان را بهتر بشناسیم، انسانها را بهتر درک کنیم و به تفکری سالم و درست برسیم. احیا و القای خوبیها، آرامش، صبر و تحمل را به ما آموخت؛ اینکه کیستیم، کجاییم و برای چه اینجا هستیم. یاد گرفتیم چگونه از اضطراب به آرامش برسیم.
من همیشه میگویم شاید یک جلسه مشاوره خارج از کنگره با وجود هزینههای بالا، خروجی مناسبی نداشته باشد یا ما پذیرای صحبتهای مشاور نباشیم؛ اما در کنگره دقیقاً برعکس است. کمک کنگره به من فقط محدود به این دنیا و چند سال عمر نیست؛ این کمک، کمک به بشریت و آیندگان است، کمک به تعادل و عدالت است.
حال کمک من به کنگره چگونه میتواند باشد؟ میتوانم در بخشهای مختلفی همچون آبدارخانه، نشریات، مرزبانی، سایت و… خدمت کنم و همچنین با دادن آزمون کمکراهنما، خدمات بیشتری را بر عهده بگیرم. در ادامه نیز با تلاش، در جایگاههایی مانند ایجنت یا اسیستانت خدمت کنم. حتی اگر دورهی من تمام شود، باز هم به شکلی در کنگره میمانم و خدمت خواهم کرد.
در حال حاضر توفیق خدمت در جایگاه مرزبانی را دارم و همواره سعی میکنم منظم و مرتب به امور اجرایی برسم و با دقت کامل آنها را انجام دهم. در زمینهی حمایت مالی نیز تا جایی که در توانم باشد، میبخشم. دو سال عضو لژیون سردار بودم و امسال این توفیق را داشتم که در جایگاه دنور، دین خود را ادا کنم و انشاءالله سال آینده نیز بتوانم به لطف خداوند مبالغ بیشتری اهدا کنم.
امید دارم بتوانم امیدی باشم برای آیندگانی که قدم در این مکان باعظمت میگذارند و برای حفظ اهداف کنگره۶۰، هرچند کوچک، قدمی بردارم. تلاش میکنم با همهی اعضا، بهویژه پیشکسوتان، با احترام و محبت رفتار کنم و نظم و انضباط را سرلوحهی کار خود قرار دهم. همچنین میکوشم بازتابی مثبت برای اطرافیانم باشم و تجربههایی را که به دست آوردهام، در اختیار دیگران قرار دهم تا آنان نیز راه نجات را بیابند.
من هر لحظه باید شاکر خداوند و جناب مهندس باشم و تا جایی که میتوانم، مستمر در این مسیر حرکت کنم تا قطرهای کوچک از این دریای بیکران را نصیب خود سازم و به حال خوش برسم.
در کنگره آموختم که زندگی چرخهای از کاشت، داشت و برداشت است. نسلهای پیشین در این باغ کاشتند و ما امروز از میوههای آن بهرهمندیم؛ اکنون نوبت ماست که بکاریم تا آیندگان برداشت کنند.
این خدمت، ادای دین نیست؛ ادای وظیفهی انسانی است. کسی که تنها دریافت میکند و نمیبخشد، مانند شورهزاری خشک و بیثمر است؛ اما آنکه میبخشد، همچون چشمهای زلال، همیشه جاری و سرشار از انرژی است.
کنگره۶۰ برای ما تنها یک مرکز درمان نیست؛ یک خانواده است، یک سیستم الهی منظم و قطعهای از بهشت بر روی زمین. هدف عظیم بنیانگذار کنگره، مهندس دژاکام، گسترش این دستاوردها و برپایی آکادمی برای نجات جانهای بیشتر است.
بهترین کمک ما، استمرار در مسیر تلاش، تعالی خود و خدمتی خالصانه است؛ راهی برای کمک به تعادل و عدالت در جامعه انسانی و در پایان باید بگویم من، مسافرم و همهی کسانی که این نور را دریافت کردهایم، تا پایان عمر سپاسگزار جناب مهندس و کنگره خواهیم بود. همانطور که کنگره به ما کمک کرد تا از شورهزار وجودمان چشمهای زلال بسازیم، ما نیز باید این چشمه را جاری نگه داریم تا دیگران نیز از آن بنوشند. کمک به کنگره، کمک به زندگی است؛ کمک به انسان بودن است و این زیباترین خدمتی است که میتوان در این دنیا انجام داد.
نویسنده: مرزبان همسفر سهیلا رشته ورزشی بدمینتون
رابط خبری: مرزبان خبری همسفر مینا پارک همکلاسی گرگان
ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون هفتم) نمایندگی پرستار رشته ورزشی شطرنج دبیر سایت
گروه ورزش همسفران کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
66