همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر حمیده لژیون هفتم:
من در زندگی قبل از کنگره هر چه بگویم، باز خیلی چیزها را نگفتم، من وقتی ازدواج کردم خیال میکردم، زندگی من دیگر رو به راه شده، به خاطر اینکه در خانهی پدرم خیلی سختیها کشیده بودم، ولی بعد از ازدواج دریافتم که از چاله در آمدن و در چاه افتادن بود، وقتی با اعتیاد مسافرم رو به رو شدم، همه چیز را باختم، مسافرم هر چه بيشتر دست و پا می زد بیشتر در باطلاق اعتیاد فرو میرفت و با ترکهای گوناگون با موادهای تازهای دست به گریبان میشد.
بعد از سی و پنج سال زندگی خودم را در تاریکی و ظلمت میدیدم و از همه چیز ناامید و سر گردان بودم، همیشه فکرم این بود که خودم را نابود کنم و دست به خودکشی بزنم، اما یک نيرویی من را از این کار باز میداشت، چون واقعا زندگی و بچههایم را دوست میداشتم.
بالاخره خدا به من کمک کرد و کنگره را سر راه من قرار داد و مسافرم وارد کنگره شد، چون به مسافرم اعتماد نداشتم، اوایل که کنگره آمد من او را همراهی نکردم، بعد از چهار ماه سفر مسافرم وارد این مکان مقدس شدم روزی که وارد شدم تمام وجودم کینه، نفرت و خشم بود و نمیتوانستم تحمل کنم، ولی با آموزشهای کنگره و صبوری و با کمک راهنمای عزیزم خانم راضیه توانستم خود را پیدا کنم، روز به روز اعتمادم به کنگره بیشتر شد.
روزی که مسافرم رها شد، باور نداشتم که او دیگر مصرف کننده نیست، ولی مسافرم با تمام تلاش و کوشش و کمکهای راهنمای محترمش آقا علیرضا توانست به درمان برسد، این آرامش و آسایش و حال خوبی که در زندگی دارم، مدیون آقای مهندس و آموزش های ناب کنگره میباشم.
اما کمک من به کنگره؛ تنها کاری که میتوانم انجام دهم، خدمت کردن به انسانهایی است، که با کلی تخریب و ناامیدی وارد کنگره میشوند، ما میتوانیم با خدمت بیمنت آنها را در مسیر روشنایی هدایت کنیم، تا آنها هم به حال خوش برسند.
همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا لژیون ششم:
من وقتی وارد کنگره شدم، شاید در ظاهر فقط برای کمک به درمان مسافرم بود؛ اما امروز میفهمم که اولین کسی که کنگره به او کمک کرد، خودِ من بودم.کمک من به کنگره شاید چیز بزرگی نباشه؛ اینکه سرِ کلاس حاضر شوم، سیدی گوش دهم، به قوانین احترام بگذارم، به راهنما اعتماد کنم و سعی کنم حالِ خودم را خوش نگه دارم.
شاید همینها به ظاهر کوچک باشند؛ اما یاد گرفتم در کنگره هیچ کاری کوچک نیست؛ چون هر کار درست، حتی اگر دیده نشود، در نهایت مسیر درمان و تعادل را هموار میکند.در مقابل، کنگره به من یاد داد که مسئول احساسات، افکار و حالِ خودم هستم. اگر حالم بد است، لازم نیست دنبال مقصر بگردم؛ بلکه باید به درون خودم برگردم و ببینم کجا از آموزشها فاصله گرفتهام.
کنگره به من آموخت کمک واقعی یعنی اینکه هر کس از خودش شروع کند؛ من حال خودم را خوب نگه دارم، آموزشها را جدی بگیرم، و به جای درست کردن دیگران، رفتار خودم را درست کنم.یاد گرفتم صبر، ضعف نیست؛ صبر یعنی دانستن اینکه هر چیزی زمان خودش را دارد و آرامش، نتیجه نداشتن توقعات است و حرکت درست، یعنی قدم برداشتن طبق آموزش، نه طبق احساس لحظهای. کنگره به من کمک کرد خودم را ببینم؛ نه آنطور که دوست داشتم باشم؛ بلکه آنطور که واقعاً بودم.
فهمیدم چقدر از خودم غافل بودهام، چقدر محبت را با ترس و نگرانی اشتباه میگرفتم و چقدر انتظار داشتم بدون اینکه خودم تغییر کنم، دیگران تغییر کنند و زندگی درست شود. امروز میفهمم تغییر از من شروع میشود؛ از نگاه من، واکنشهای من، طرز فکر و رفتار من. وقتی من تغییر میکنم، بیآنکه حرفی بزنم یا کاری بکنم، فضای اطراف هم آرامتر میشود.
امروز برای من کنگره فقط مکانی برای آموزش نیست؛ کنگره جایی است برای تمرین زندگی. جایی که یاد گرفتم کمک کردن و کمک گرفتن، هر دو نشانه رشد و آگاهی هستند. هر قدمی که برای کنگره برمیدارم، در حقیقت قدمی است برای بهتر شدنِ خودم، برای ساختنِ انسانی آرامتر، صبورتر و آگاهتر و هر نوری که از کنگره میگیرم، مسئولیتی است برای درستتر زندگی کردن، برای کمتر قضاوت کردن، بیشتر فهمیدن، و آرامتر بودن؛ چه در کنار مسافرم و چه در کنار خودم.
رابط خبری: همسفر شهناز مرزبان خبری پارک غدیر میبد
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر ثنا رشته ورزشی والیبال نمایندگی دنا شهرضا، دبیر سایت
گروه ورزش همسفران کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
35