در لابهلای دفاتر سیدیهایم چشم بستم و با تکیه بر حس درونی خود دفتری را برگزیدم؛ وقتی ورق زدم، سیدی علم استاد امین مانند قایقی نجاتبخش در دریای آموزشِ امروزم پدیدار شد. کاملاً سیدی را مطالعه و گوش دادم و اکنون برداشت خود را در چند سطر مینویسم.
درس اول اهمیت رنجها را در زندگی بیان میکند، هرگاه رنجی به سراغ انسان میآید، او به دنبال چاره میگردد و گوشش برای شنیدن باز میشود؛ همین پذیرش و شنیدن، باعث تغییر و کسب دانش میگردد. آنچه سالیان سال من را در کنگره۶۰ نگه داشته، همین رنجها بوده است و این رنجها برای من بسیار با برکت بودند؛ چون من را قوی کردند.
همیشه خانم شانی از انعطافپذیری یک همسفر، قوی بودن و ارتعاشاتش صحبت میکنند؛ من دریافتم که هر درد و رنجی درسی بزرگ در خود نهفته دارد، من همیشه متکی به اطرافیانم بودم، حالم با آنها گره میخورد، مخصوصاً به مسافرم؛ اما از جایی به بعد متوجه شدم باید روی پای خود بایستم و اگر در مسیرم درد و رنجی است، قطعاً در صورپنهان پیامی برای من دارد، درد و رنج من در کنگره۶۰ التیام یافت و مسیرم مشخص شد.
تصویر اسکی باز در کتاب عبور از منطقه ۶۰درجه زیر صفر را خیلی دوست دارم: چون زمستان تمثیل مشکلات و سختیها است و در این تصویر میبینیم فرد در آن سرما اسکی میکند و لذت میبرد. من یاد گرفتهام نگاه من به رنج اینگونه باشد؛ لذت ببرم و بیاموزم در کنار رنجهایم زندگی کنم و از زندگی لذت ببرم.
برداشت دیگرم این بود که چگونه رنجهای وارد شده به خود را تفسیر کنم. گاهی سالها از چیزی محروم میشویم؛ مالی، عاطفی یا شغلی، نحوه تفسیر این محرومیت تعیین کننده است؛ وقتی عبور کردم، نباید فراموشش کنم.
.jpg)
من سه سال در مکانی زندگی کردم که بسیار رنج و عذاب کشیدم؛ اما آن رنج به من شکرگزاری را آموخت و برای خود اینطور تفسیر کردم که خداوند میخواهد پیامی به من برساند که فراموش نکنم و آن شکرگزاری بود. اکنون آسفالت خیابان، دوش آب گرم و هر نعمت کوچک و بزرگ را به خوبی حس میکنم و قدر آن را میدانم. قدر داشتههای خود را بدانید؛ خانه، فرزند سالم و حتی سلامتی یک پلک چشم که اگر مشکلی پیش بیاید، تازه به اهمیت آن پی میبریم.
شاید سالها طول بکشد تا متوجه بشوم دقیقاً منیت چیست، در کنگره۶۰ منیت اینگونه تعریف شده که انسان خود را بالاتر از جایگاه واقعیاش ببیند؛ نباید منیت داشته باشیم؛ چون نمیتوان از چیزهای دیگر لذت ببریم؛ اگر کسی را همتراز خود نبینیم چیزی از او نمیآموزیم. آنقدر بالا میروی که اگر کسی بخواهد کمکت کند، دستش به تو نمیرسد؛یعنی دیگر نمیتوانیم از کسی چیزی دریافت کنیم.
یاد گرفتهام منیت در کجا عمل میکند و چهقدر میتواند ایجاد فاصله کند، دیگر نگران نیستم اگر سالها طول بکشد تا معنی جملهای را بفهمم، استاد امین که استاد جهانبینی هستند و منیت را در جزوه به تفسیر کشیدند، سالها طول کشید تا معنی دقیق منیت را درک کنند. از این سیدی یک مطلب جالب و دو دعا آموختم: اول، خداوندا اجازه دانستن را به من بدهد و دعای دوم: خدایا چیزهای بسیاری به عقل من میرسد، معانی آنها را به قلبم عطا کن.
برداشت دیگرم اینکه هر حسی را در هر انسانی بهوجود بیاورید؛ همان حس در خودت نیز بهوجود میآید؛ بنابراین مراقب حسهایی که به دیگران میدهیم باشیم و خوب نگاه کنیم؛ اگر در جای مناسبی زندگی میکنم یا خانهای نامناسب دارم، این وضعیت هدیهای برای من است تا حسی جدیدی را تجربه کنم و اگر بگویم، چرا من! و معترض باشم، همان منیت است. ممکن است در همان مکان نامناسب که هستم اتفاقات خوبی برای من بیفتد، خیلی تجربیات ارزشمندی را تجربه کنم؛ مثل آتشی که گلستان میشود.
اگر بخواهم از جمع لذت ببرم، زمانی برای من اتفاق میافتد که منیت کنار برود و خود را مانند بقیه بدانم انسان دانا با نادان برابر نیست؛ اما در ذات، همه انسانها با هم برابر هستند.
گاهی در زندگی، ما انتخابهایی داریم؛ مثلاً در چادر راحتترم یا ویلا! این نقطه انتخاب است؛ اگر در این انتخاب جهانبینی را وارد کنم و بیاموزم که ترس و ناامیدی چیست؛ ولی آن را در قسمتهای انتخاب خود به کار نبرم قضیه عوض میشود؛ اینجا جهانبینی برای من این باور را ایجاد میکند که، دانش و علمی وجود دارد و درون خود ما است. اگر در زندگی سختی متحمل میشوی یا نوسانات داری این درس بزرگی است تا حس تو تغییر کند. قرار نیست همیشه اوضاع درجه یک و روال باشد دیر و زود، کم یا زیاد برای ایجاد تغییر در حس ما بهوجود میآید و قرار نیست همه چیز را کنترل کنیم و ثابت نگه داریم.
همه چیز باید مرتب و منظم در جای خود و ثابت باشد؛ اگر اینگونه پیش برود، هیچ تغییر ناخواستهای در حین راه بهوجود نمیآید. منظور از تغییر حس؛ مثلاً در مورد فرزندان چهقدر قشنگ است، کودکی که فقط درس میخواند، یکبُعدی یا تکبُعدی پیش میرود و آن ویتامینهای دیگر زندگی را ندارند؛ مانند برج میلاد که تنها پایهای است که بالا رفته؛ اما دختری که آشپزی میکند و در خانه زحمت میکشد، قدر زحمتهای مادر خود را بهتر میفهمد و این همان تغییر حس است. اکنون فرزند من به انسانی متعادل تبدیل میشود.

خداوند میفرماید: «وَالِدُ وَ مَا وَلَدَ» قسم به پدر و مادر و آنچه زاده است، این اختیار را به ما داده است که حس را پرورش دهیم؛ آموختن علم، کتاب خداوند و خلق نیکو، منیت را زمانی یاد میگیرم که نخواهم فرزند من از همه بهتر باشد؛ آن وقت است که جهانبینی را یاد گرفتهام.
زندگی کردن با انسانها، معاشرت، برخورداری از لحظات شاد، سر سفره نشستن، گفتوگو و خندیدن اینها را من باید پرورش دهم. نابغه کسی است که گرهای را باز کند، اينکه فرزند من یاد بگیرد چگونه با پدر و مادر خود صحبت کند خود گشایشی بزرگ است.
امیدوارم به گفته دکتر امین، جهانبینی یقه همه ما را بگیرد و از این پرتگاه عبور دهد تا نقش پدر و مادر با یک خدمتکار جابهجا نشود. نیروی جن با راحتطلبی است؛ اما روح با تلاش و حرکت.
من باید به عنوان یک مادر و یک همسر نقش خود را دوباره به دست آورم و بازپس بگیرم تا بتوانم انسانی متعادل باشم و از زندگی بهرهمند شوم.
منبع: سیدی علم (امین)
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر زهرا
عکاس: همسفر زینب رهجوی همسفر اکرم (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر اکرم(لژیون هفتم)
همسفران نمایندگی رضا مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
194