هر زمان که به یکسال گذشته زندگیام نگاه میکنم روزی را به یاد میآورم که با چشمانی گریان و پاهایی لرزان وارد کنگره۶۰ شدم. سالها بود دیگر خودم را نمیشناختم و از نقش واقعیام در خانواده فاصله گرفته بودم و دو فرزند دیگرم را هم نمیدیدم و ناخواسته آسیبها و تخریبهای زیادی به آنها وارد کرده بودم. ذهنم آشفته و دلم پر از ترس و نااُمیدی بود احساس میکردم راهی باقی نمانده و توان ادامه دادن ندارم آن روز فقط با امیدی کمرنگ و دلی شکسته وارد کنگره شدم بیآنکه بدانم، این قدم آغاز یک تولد دوباره برای من خواهد بود.
پسرم را سالها قبل از دست داده بودم نه با مرگ؛ بلکه با تاریکی اعتیاد جوانی ۱۸ ساله که حدود ۱۰ سال گرفتار بیماری اعتیاد شد و در ۲۷ سالگی عمیقترین تاریکیها و سختترین شرایط را تجربه کرد و دیدن این وضعیت برای منِ مادر بسیار دردناک بود و دیگر توان این را نداشتم که فرزندم را اینگونه ببینم و کاری از دستم برنیاید. شبهای زیادی با دخترم تا صبح بیدار میماندیم اشک میریختیم و غصه میخوردیم و تنها کاری که بلد بودیم سوختن در سکوت بود.
تا اینکه وارد کنگره۶۰ شدم جایی که به من جان دوباره بخشید، کنگره فقط یک مکان نبود؛ بلکه نقطهای برای شروع فهم و آگاهی بود هرچقدر قدردان این نعمت بزرگ باشم باز هم نمیتوانم ذرهای از آنچه به من بخشیده شده را جبران کنم. کنگره به من آموخت که درمان اعتیاد فقط قطع مصرف نیست بلکه درمان زخمهای قدیمی عمیق و پنهانی است که سالها من و مسافرم با آنها زندگی کرده بودیم، زخمهایی که سالها در سکوت تحمل کردیم و دردشان را با خودمان حمل میکردیم. با مِتُد درمانی کنگره و سیستم آموزشی دقیق و اصولی این زخمها کمکم التیام پیدا کردند و امروز وقتی به گذشته نگاه میکنم و جای زخمهای بهبود یافته را میبینم بیشتر به این درک میرسم چه مسیر سختی را پشت سر گذاشتهایم، این نگاه به گذشته کمک میکند تا عظمت نقش کنگره۶۰ را در تغییر شرایط زندگیمان درک کنیم و قدر این مسیر را بیشتر بدانیم.
وقتی کمی تفکر میکنم از خودم میپرسم در مقابل تمام این کمکها وظیفه من چیست؟ آیا میتوانم چشمم را به این خیرِ عظیم ببندم و بیتفاوت عبور کنم؟ پاسخ برایم روشن است اولین و مهمترین وظیفه من این است که از لحظهلحظه حضورم در کنگره استفاده کنم از آموزشهایی که بهصورت رایگان در اختیارم قرار میگیرند بهره ببرم و آنها را در زندگی شخصی و خانوادگیام به کار بگیرم.
کمک من به کنگره یعنی کاربردی کردن آموزشها نه فقط شنیدن آنها یعنی تغییر رفتار، تغییر نگاه و حرکت در مسیر درست جهانبینی. یکی دیگر از راههای کمک من به کنگره خدمت کردن است، خدمت کردن میتواند در جایگاههای مختلف خدمتی باشد و هرکس به اندازه توان خود میتواند سهمی داشته باشد. بخشی از این خدمتها خدمت مالی است که نقش مهمی در ادامه مسیر درمان برای دیگران دارد.
با انجام خدمت مالی میتوانم در درمان اعتیاد نسلهای آینده سهیم باشم همانطور که حدود ۲۸ سال پیش مهندس دژاکام کنگره۶۰ را بنا نهادند و امروز پس از سالها پسر من در همین مکان به درمان رسید. همانگونه که دیگران خدمت کردند تا امروز من و فرزندم نتیجه آن خدمتها را ببینیم من نیز وظیفه دارم به نوبه خود خدمت کنم تا انسانهای دیگری هم به رهایی و درمان برسند نهتنها مسافرم؛ بلکه خود من نیز با آموزشهای کنگره در مسیر جهانبینی قدم برداشتم و به تعادل و آرامش رسیدم. کنگره به من یاد داد که درمان فقط جسم نیست؛ بلکه فکر و نگاه و سبک زندگی است.
با حضور در لژیونها، مشارکت و آموزشها از جمله لژیون کاهش وزن توانستم حدود ۱۰ کیلو از وزن خود را کم کنم و سبک زندگی سالمتری را در پیش بگیرم و امروز بیش از یک سال است که من و خانوادهام با تغذیه سالم و سبک زندگی درست زندگی میکنیم، این تغییرات نتیجه مستقیم آموزشهای کنگره ۶۰ است. در پایان با تمام وجود از مهندس دژاکام و خانواده محترم ایشان که با عشق، تفکر و ایثار بستر این مسیر نجاتبخش را فراهم کردند صمیمانه تشکر میکنم امیدوارم بتوانم همواره قدردان این نعمت بزرگ باشم و با خدمت، آموزش و عمل سالم سهم کوچکی در ادامه این راه الهی داشته باشم.
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم)
ویراستار: همسفر شهربانو رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم)
عکاس: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر هانیه رهجوی راهنما همسفر نرجس (لژیون پنجم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی سمنان
- تعداد بازدید از این مطلب :
160