سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر
پس از مدتها دوری از کنگره دستبهقلم شدهام و آنقدر برای من دشوار است که گویی هرگز دستبهقلم نشدم و مشارکتی مکتوب نکردم. بارها قلم را به روی کاغذ رقصاندم و خطخطی کردم. در باور من نمیگنجد زمانی در بخش سایت فعالیت میکردم؛ اما آن توانایی را چگونه به دست آورده بودم؟ آن اعتمادبهنفس را چه کسی به من داده بود؟ چهطور به من اعتماد کرده بودند؟
از بزرگترین کمکهای کنگره ۶۰ این بود که ابتدا دست من را گرفت و وعده رهایی و بیرون آمدن از تاریکی را به من داد صراط مستقیم و الفبا آن را آموزش داد تا بتوانم قصه زندگی خود را بنویسم تلاش و توکل را به من آموخت تا بتوانم امیدوار قدم در راهی بگذارم که خواسته آن را دارم، برای رسیدن به آن تلاش کنم و در آخر تسلیم خداوند باشم که؛ شاید برای من قسمت دیگری در نظر داشته باشد.
کنگره مسئولیتپذیری و عبرتگرفتن از گذشته را به من آموخت آسایش را برای من رهجو سفر اولی فراهم کرد تا بتوانم راحتتر به آرامش درونی برسم. آنقدر در آموزشها این جمله را که درختان ایستاده میمیرند تکرار کرد تا بهقدری قوی شوم که؛ شاید امروز شرایط سختتری نسبت به گذشته داشته باشم؛ اما روی پای خود بایستم و حداقل تلاش کنم که ایستاده بمیرم.
در روزهای غمگین و دشوار، تکرار درختان ایستاده میمیرند و وعده خداوند دروغ نیست من را سرپا نگاه داشت چه کمکی بالاتر از اینکه ذرهذره من را احیا کرد و از آن زنده متحرک منتظر مرگ، یک فاطمه امیدوار و پرتلاش به وجود آورد مشکلات همیشه هستند آموزش گرفتم در عین اینکه در مشکلات غرق هستم، آنها را به چشم لعنت خداوند نبینم و در پی رحمت خداوند باشم.
از آقای مهندس دژاکام و خانواده گرامی ایشان بسیار سپاسگزارم، زنده بودن و حال خوب امروز خود را مدیون ایشان هستم. هرچه بیشتر جلو میروم بیشتر متوجه میشوم که من برای کنگره هیچ کاری نکردم. در سالهای گذشته؛ شاید میگفتم من سعی کردم رهجو خوبی برای کنگره ۶۰ و راهنما خود باشم، در لژیون سردار شرکت کردم، در سایت هم خدمت کردم؛ اما به معنا واقعی کلمه نتوانستهام برای کنگره کاری کنم. وقتی آقای مهندس بعد از ۳۰ سال میگویند من هنوز به کنگره بدهکار هستم، پس من فاطمه چه چیزی برای گفتن دارم؟ امیدوار هستم بتوانم گوشهای از زحمات کنگره۶۰ و خدمتگزاران آن را جبران کنم همچنین از خدمتگزاران سایت هم تشکر میکنم.
سلام دوستان سکینه هستم یک همسفر
حال خوش الان خود را مدیون کنگره هستم. زمانی که وارد کنگره شدم خیلی تو تاریکی غرق بودم؛ هیچوقت فکر نمیکردم نور و روشنایی را در زندگی خود ببینم. کنگره به من آموزش داده تا خود را بشناسم و بتوانم مشکلات خودم را خودم حل کنم. قبل از کنگره خیلی زود از حرفهای دیگران کینه به دل میگرفتم؛ اما الان برای من زیاد مهم نیست و قویبودن را از کنگره یاد گرفتم و اینکه با فرزند و اطرافیان خود چگونه برخورد کنم.
این آرامشی که من الان دارم، بابت آن چه کمکی به کنگره کردم؟ با خدمت کردن در قسمت مرزبانی، مهمانداری؛ حتی شستن سرویس بهداشتی اینها همه کمک من به کنگره است. از نظر مالی هم میتوانیم با گذاشتن مبلغی داخل سبد در حد توان خود و خدمت در لژیون سردار، دنوری و... اینها همه کمک من به کنگره است فعلاً توانستم عضو لژیون سردار باشم امیدوار هستم سال آینده دنوری را هم تجربه کنم در آخر از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان تشکر میکنم.
سلام دوستان آمنه هستم یک همسفر
زمانی که وارد کنگره شدیم دیدم خیلی از مسافرها به درمان رسیدند ما هم خواستیم یکی از درمان شدهها باشیم برای اینکه از کنگره تشکر کنیم؛ باید خوب سفر کنیم همانطور که راهنماها،ایجنتها و مرزبانها به صورت رایگان در حال خدمت کردن هستند ما هم با خوب سفر کردن و احترام گذاشتن به کسانی که در حال خدمت کردن هستند؛ شاید بتوانیم ذرهای از زحمات کنگره را جبران کنیم. در کنکره خیلی چیزها یاد گرفتیم با امید به خدا ما هم بعد از رهایی بتوانیم خدمتگزارن خوبی برای کنگره باشیم.
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر صبحگل (لژیون ششم)
ویرایش: همسفر گلسا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) دبیر اول سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی قائمشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
76