English Version
This Site Is Available In English

وظیفه‌ی مشکلات این است که به ما قفل بزنند

وظیفه‌ی مشکلات این است که به ما قفل بزنند

جلسه لژیون بیست و سوم به استادی راهنمای محترم مسافر حمید با دستور جلسه: "سی دی قفل ساز"  در روز یکشنبه 14 دیماه ۱۴۰۴ رأس ساعت ۱۹ آغاز به‌کار نمود.

جسم ما مانند شهری عظیم است و ما با وارد کردن بمب‌هایی مانند تریاک، هروئین و… این شهر را نابود کرده‌ایم.
اما این تمام ماجرا نیست؛ ما با افکار اشتباه هم به این شهر لطمه زده‌ایم.
برای مثال، تصور کنید یک لواشک ترش با انواع میوه‌ها مثل آلوی ترش، رب انار، گوجه‌سبز و…
اولین چیزی که به ذهنتان آمد چه بود؟ آیا با خودتان نگفتید «چقدر خوش‌مزه است»؟ یا هوسش به دلتان نیفتاد؟
به همین راحتی ذهن می‌تواند بر افکار و حتی احساس ما تأثیر بگذارد. پس ما باید جهان‌بینی خود را هم تغییر دهیم و درمان کنیم؛ چون همه‌چیز از فکر شروع می‌شود و با حرکت در آن مسیر ادامه پیدا می‌کند. اینجا نقش فکر کردن و حرکت کردن مشخص می‌شود.
حال سؤال این است که چرا تخریب کردیم؟


بعد از آسیب زدن به خود یا مصرف، دچار کمبودهای زیادی شدیم و خلأهایی در ما ایجاد شد. مثلاً سردردهایی که با قرص‌های مسکن خودمان را آرام می‌کردیم و بعد از مدتی تصمیم گرفتیم دیگر قرص مصرف نکنیم. اما این سردرد درمان نشده؛ فقط به روشی کنار گذاشته شده است. بیماری همچنان وجود دارد، فقط ترک شده، نه درمان.
بمب اعتیاد هم بسیار عظیم و مخرب است، اما کلید آن پیدا شده. برای شما مثالی می‌زنم: بیماری آنفلوآنزا؛ قبل از شناخت این بیماری، می‌دانید که چه تعداد انسان در آن سال‌ها جان دادند؟ چرا؟ چون ناشناخته بود و دارویی نداشت. اما امروزه فقط با یک دارو به‌راحتی درمان می‌شود. همان بیماری که زمانی جان هزاران انسان را می‌گرفت، حالا کلیدش پیدا شده است.
اعتیاد هم کلیدش پیدا شده؛ کلید آن حضور در پارک، نوشتن سی‌دی و حضور در کنگره است.
با همین قدم‌ها درمان اتفاق می‌افتد. طول درمان اعتیاد ۱۰ ماه است و اگر ما در مسیر درست قدم بگذاریم، به‌راحتی و به زیباترین شکل ممکن این مسیر به پایان می‌رسد.
اما نیروهای بازدارنده هم بیکار ننشسته‌اند و در مسیر خود تلاش می‌کنند ما را خنثی کنند. ما باید با وجود تمام مشکلات بتوانیم از زندگی لذت ببریم.
تمام مشکلاتمان را در ذهن مرور کنیم و تصور کنیم فقط یک مشکل بزرگ‌تر از همه وجود دارد؛ مثلاً بعد از مدتی به ما بگویند دچار سرطان شده‌ایم. در این لحظه می‌بینیم که تمام مشکلات از ذهنمان می‌پرد و فقط همان یک مشکل در فکر ما می‌ماند.
وقتی مدام برای خودمان تصویرهای منفی می‌سازیم، مثل: «من نمی‌توانم»
«من سی‌دی‌هایم را نمی‌نویسم»
«من درمان نمی‌شوم»
این اتفاق‌ها ادامه پیدا می‌کند؛
تا زمانی که بگوییم من می‌توانم. همان‌جاست که همه‌چیز تغییر می‌کند.وظیفه‌ی مشکلات این است که به ما قفل بزنند و این ما هستیم که باید با کلید، آن قفل‌ها را باز کنیم و رشد کنیم.

اعتیاد هم روزی قفلی سنگین و بازنشدنی داشت، اما امروز به‌راحتی باز می‌شود.
نتیجه‌گیری:
درمان با ترک فرق دارد. وقتی متوجه می‌شویم که این مسیر پایانی دارد، می‌فهمیم آن‌قدرها هم سخت نیست. کنگره الگوهای زیادی دارد، به شرط آن‌که ما ببینیم.
مطمئن باشید با حضور در پارک، شرکت در کنگره و نوشتن سی‌دی‌ها به درمان می‌رسید.
اما همان پنج دقیقه دیرتر آمدن‌ها می‌تواند کار را خراب کند.
در پایان تشکر میکنم و امیدوارم در مسیرتان موفق و پیروز باشید.

تهیه و تایپ: مسافر محمد لژیون دوم
تنظیم و ارسال: گروه سایت

نمایندگی خواجو

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .