English Version
This Site Is Available In English

حیات و جریان

حیات و جریان

جلسه دوم از دوره دوم کارگاه‌های آموزشی کنگره۶۰ نمایندگی لواسان به استادی ایجنت اینستاگرام همسفر شانی، نگهبانی راهنما همسفر شادی و دبیری راهنما همسفر ماهک با دستور جلسه «هفته همسفر، نقش همسفران خانم و آقا در درمان مسافران» روز سه‌شنبه 6 دی‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خوشحالم که امروز در جمع شما هستم. قصه این که کنگره از کجا شروع شده است؟ یک خانم آنی بود و یک مهندس حسین دژاکامی بود و روزی پنج گرم مصرفی بود این قصه را همه در کتاب خوانده‌اید و این حقیقتی بوده است که به این نقطه رسیده و یک جایی همسفرها شکل گرفتند، مسافرها شکل گرفتند.

واژه‌ همسفر خیلی واژه‌ ملموسی می‌تواند باشد؛ یعنی بعضی‌ها که به کنگره می‌آیند برایشان عادی باشد و از یک جهتی باز کلمه‌ ملموسی است برای کسانی که اصلا کنگره را نمی‌شناسند؛ چون همسفرِ  است و ممکن است که ما خیلی راحت از آن بگذریم به خاطر این که بی تفاوت هستیم نه! به خاطر این که فکر می‌کنیم می‌دانیم یعنی چه؟ و ممکن است آن کسی که خیلی راحت‌تر از آن بگذرد که خودِ همسفر باشد؛ یعنی ما فکر کنیم، منِ شانی دژاکام فکر کنم که من همسفر هستم و می‌دانم که چه هستم.

وقتی ما یک جایگاهی را یا یک کلمه‌ای را خیلی برایمان عادی می‌شود مثلا می‌گوییم خب من زن هستم، مثلاٌ اگر به آقایان بگویید شما جنست از چیست؟ می‌گوید من مَرد هستم. می‌دانیم مَرد یعنی چه؟ به ما می‌گویند شما جنستان از چیست؟ می‌گوییم خب من انسان هستم، زن هستم، مشخص است؛ ولی مسئله همین‌جا است آن‌قدر بعضی اوقات کلمات عظیم هستند و دانش در آن‌ها نهفته است و زمان می‌برد برای این‌ که ما به قدرت آن کلمه، به ماهیت آن پی ببریم که به نظرمان می‌آید آن را می‌شناسیم آن‌قدر که قدیمی است و آن‌قدر که بوده مثل کلمه‌ خواب.

خواب خیلی بدی می‌بینیم، بلند می‌شویم می‌گوییم خواب بد دیدم. می‌گویند دیشب زیاد شام خوردی. فلان اتفاق افتاد نفسش بالا نمی‌آید خواب بود. ممکن است حتی آن‌قدر خواب وحشتناک باشد که طرف از تخت بیفتد کمرش رگ‌به‌رگ شود یا ممکن است آن‌قدر وحشت‌زده بلند شود که سرش به جایی بخورد و ضربه ببیند؛ ولی می‌آید می‌گوید خواب بود. خواب چه هست؟ نمی‌دانیم.

من در مورد همسفر می‌خواهم این مسئله را بگویم برای خودِ ما همسفرها، نمی‌خواهم امروز تعریف کنم از خودمان، تعریف را می‌گذاریم برای آقایان که امروز در سالن هستند. همسفر بودن یک آدابی دارد، حالا چه زن باشیم چه مرد. حالا من در مورد جنسیت زن صحبت می‌کنم. اگر همسفر زن هستیم به هر حال کنگره دانشش بر مبنای انسان است. بعد ما زن هستیم و برای این که بتوانیم همسفرهای خوبی باشیم قطعا‌ٌ هر کدام تا بخشی با جایگاه‌های خودمان و گذشت‌هایی که کرده‌ایم آگاهی و شناختی نسبی داریم نسبت به خودمان؛ اما این که واقعاٌ چه الگویی هست و چه اتفاقی افتاده است عمیقا در مورد آن شاید خیلی عمیق نشده‌ایم.

می‌خواهم امروز به همسفرهایی که در این شعبه هستند بگویم که احساس می‌کنم دردی در قفسه‌ سینه‌ همسفران کنگره هست که با تمام مسیر نسبی‌ که حالشان خیلی بهتر است، خیلی قوی دارند جلو می‌آیند، جایگاه‌ها را می‌گیرند؛ ولی بعضاٌ درصدی دردی در قفسه سینه‌شان هست، ممکن است نسبت به آقایان احساس کمّی بکنند. نمی‌گویم که همسفرهای کنگره حالشان بد است. همسفرها حالشان بد است نه! منظورم این نیست، بخشی یا درصدی ممکن است این سنگینی در قفسه سینه‌شان باشد و این رها نشدگی خب در مسافرها هم هست؛ اما آن چیزی که برای ما ممکن است اتفاق افتاده باشد می‌خواهم بگویم سه تا وجه نیست.

یکی این که کسی ما را ندیده است نیست، کسی قدر ما را ندانسته و ما را ندیده است نیست، این که ما به آرزوهایمان هم نرسیده‌ایم نیست؛ آن چیزی که این اندوه یا خستگی را بر دوش ما می‌گذارد این است که مسیر سنگین و طولانی‌ را آمده‌اید و بهای زیادی داده‌اید؛ ولی متاسفانه به خاطر شرایطی که در این سه دهه‌ اخیر در تصاویر، نور، صوت و حس القاء شده است در مقابل جبهه‌ عظیمی از زن‌های دیگری در جوامع قرار گرفته‌اید که به این نقطه دارید می‌رسید که شما اشتباه رفته‌اید، شما جوانی‌تان را از دست داده‌اید، شما زندگی‌تان را حرام مردهای مصرف کننده‌ای کرده‌اید که ارزش نداشتند؛ ممکن است حالا هم که درمان شده است خب که چه من که پیر شده‌ام، من که درس نخونده ام یا هر چیز دیگری با احترام به آقایان. این نجواها و این صداها می‌خواهم بدانید که علتش هیچ کس نیست نه مسافران، نه خانواده‌، نه کم بودن شماست.

می‌خواهم این را به شما بگویم مشکل از اینجا است که شما قدرت خودتان را هنوز نفهمیده‌اید و باور نکرده‌اید و پیام استاد سردار این است که اندوه را بر خود حرام کن؛ همان‌طور که زمانی به خانم آنی گفتند، به خانواده ما گفتند، پیام من به شما این است که «اندوه را بر خود حرام کنید، به پشت سر نگاه نکنید و فقط به آنچه که در جلو هست و آن نور است و آن احساس است و آن شادی است فقط به این فکر کنید.»

این اتفاق نمی‌افتد مگر این که به این باور برسید که چیزی را که کاشته‌اید و خانواده‌ای را که حفظ کرده‌اید، فرزندی را که حفظ کرده‌اید، راهی را که رفته‌اید توان هر کسی نبوده، کار هر کس نیست خرمن کوفتن، یک مسیری را آمده‌اید باور کنید خودتان را آن موقع قلبتان با همسفرانتان مهربان‌تر هم می‌شود آن تتمه طلبکاری، بد حسی، ناراحتی، قصه، اذیتی که نسبت به آن‌ها دارید و مدام آن را یک جاهایی می‌بلعید، یک جایی می‌بینید رفت.

زن مثل صدای رودخانه‌ است، مرد جریان رودخانه‌ و قدرت رودخانه‌ است می‌دانید چه می‌گویم قدرت آن خروش آن نیروی مردانه‌ است آن صدایی که احساس حیات و جریان اگر آن صدا نباشد ما هیچ وقت جریان رودخانه را می‌فهمیم؟ آن صدا و آن خروش چه چیزی را در دل طبیعت به وجود می‌آورد، یک اثر سوم یک پژواک حیات به وجود می‌آورد. جریان زندگی را در دل طبیعت به وجود می‌آورد درست شد؟ شما آن صدایی هستید که پژواک زندگی را به جریان درمی‌آورد؛ پس آن صدا باشید و نمی‌توانید باشید مگر مسیری که فکر می‌کنم که باید به آن بگویید و پیامم این است که زن‌ها و خانم‌ها، همسفرها و ان‌شاءالله همسفرهای آقا مخصوصا خانم‌ها جهان‌بینی که روی جهان ذهن است حداقل 20 برابر آقایان باید روی آن مهارت پیدا کنند.

«گزارش تصویری از جشن همسفر»

عکاس: همسفر ملیکا رهجوی راهنما همسفر شادی (لژیون اول)
تایپیست: همسفر ماهک رهجوی راهنما همسفر شادی (لژیون اول)
ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر شادی (لژیون اول) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی لواسان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .