.jpg)
سلام دوستان اکبر هستم یک مسافر
لژیون یازدهم
کمک کنگره به من
- کنگره برای من تنها یک مکان نبود؛ یک مدرسهی زندگی بود.
- به من یاد داد که رهایی فقط ترک مواد نیست، بلکه بازسازی اندیشه و احساس است.
- با قوانین و آموزشهایش، به من نشان داد که چگونه از تاریکی به روشنایی حرکت کنم؛ نه با زور، بلکه با فهم و عشق.
- کنگره به من فرصت داد تا دوباره خودم را بشناسم؛ انسانی که میتواند خدمت کند، بیاموزد و این آموزش را انتقال دهد
کمک من به کنگره
وقتی رها شدم، فهمیدم که این چرخه باید ادامه پیدا کند؛ همانطور که دیگران چراغی برای من روشن کردند، من هم باید چراغی برای دیگری باشم.
- کمک من به کنگره در خدمت کردن است؛ در انتقال تجربه، در گوش دادن به دردهای تازهواردها، و در نشان دادن اینکه امید واقعی وجود دارد.
- من با حضورم، با عملم، و با پایبندی به قوانین، به کنگره کمک میکنم تا زنده و پویا بماند.
- کمک من فقط کلام نیست؛ عمل است. وقتی در جایگاه خدمت میایستم، در واقع به کنگره جان تازه میدهم.
- کنگره بدون مسافر معنا ندارد، و مسافر بدون کنگره راهی به رهایی ندارد.
- این رابطه یک بدهبستان ساده نیست؛ یک جریان زنده است که هر دو طرف را رشد میدهد.
- کمک کنگره به من، زمینهی رهایی و آگاهی را فراهم کرد. کمک من به کنگره، تضمین میکند که این چرخه برای نسلهای بعدی هم ادامه یابد.
- این رابطه مثل اکسیژن و تنفس است؛ یکی بدون دیگری دوام نمیآورد.
من امروز یک مسافر رها شدهام، اما این رهایی را مدیون کنگرهام. و کنگره امروز زنده است، چون من و امثال من به آن کمک میکنیم. این رابطه نه تکراری است و نه یکطرفه؛ بلکه یک قانون طبیعی است: یادگیری و خدمت، دریافت و بخشش، رهایی و تداوم.
تنظیم:خدمتگزاران سایت نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
40