کنگره۶۰ برای من قبل از هر چیز آموزش بود؛ آموزشی آرام، پیوسته و بدون اجبار. در نخستین قدم، کنگره۶۰ به من آموخت که درست فکر کنم؛ چرا که تفکر نادرست، آغاز بسیاری از آشفتگیهاست. آموختم پیش از آنکه بخواهم جهان اطرافم را تغییر دهم، باید نگاه و اندیشه خودم را اصلاح کنم. در ادامه فهمیدم در این هستی، بیهدف و رهاشده نیستم و برای خود رسالتی دارم؛ رسالتی که شناخت و انجام آن، جز با آگاهی و حرکت در مسیر صحیح ممکن نیست.
سپس دریافتم مسئولیت تمامی افکار، رفتارها و انتخابهایم بر عهده خود من است و حتی در سایه لطف الهی نیز نمیتوانم خودم را فریب دهم. کنگره به من آموخت اگر خواهان تغییرم، باید افسار زندگیام را به دست بگیرم و به امور جاری آن نظم و سامان ببخشم، از ضدارزشها دوری کنم و با هر عمل منطقی و درست، قدم کوچکی در جهت فرماندهی عقلم بردارم و آگاهانه واکنش نشان دهم.
در این مسیر، با رمز و راز کشف حقیقت آشنا شدم و فهمیدم با برداشتن نخستین قدمِ درست، خودِ مسیر به من خواهد گفت گام بعدی چیست و چگونه باید ادامه داد. از کنگره۶۰ صبر را آموختم. آموختم چگونه نقطه تحمل خود را افزایش دهم و پیش از رسیدن به سطح آشوب، متوقف شوم.
اینجا یاد گرفتم میتوانم بهتر شوم و تغییر کنم؛ به شرط آنکه آموزش را جدی بگیرم و در مسیر آن بمانم. آموختم زمانی که به سرچشمه آموزش متصل میشوم، میتوانم همچون رودی جاری، از میان سختیها عبور کنم و در نهایت به آرامش برسم. کنگره۶۰ به من آموخت در نظام هستی در آخرِ امر، امرِ اول اجرا میشود و هیچ پایانی، پایان مطلق نیست؛ بلکه هر پایان، آغازی نو را در دل خود دارد. این درک، نگاه مرا به زندگی عمیقتر کرد و امیدم را ماندگارتر ساخت.
در نهایت آموختم حاصل این مسیر، چیزی جز عشق نیست؛ عشقی آگاهانه، مسئولانه و به دور از هیجانهای زودگذر؛ عشقی که انسان را به تعادل میرساند، او را در مسیر درست نگه میدارد و میدانم در پایان، عشق تنها چیزی است که از من باقی خواهد ماند، تنها اثر حیات من در این جهان خاکی؛ اما اگر از خودم بپرسم: من برای کنگره چه کردم؟ با صداقت میگویم: تقریباً هیچ، جز تلاش برای فهمیدن، جز ماندن در مسیر و جز تمرین آنچه آموختهام در زندگی روزمرهام. امروز میدانم اگر قرار است دِینی ادا شود، نه با ادعا که با استمرار، نه با حرف که با عمل است. دعا میکنم بتوانم روزی سهم کوچکی از این دین بزرگ را بپردازم؛ چه با مالم، چه با جانم، چه با اندیشهام و نیک میدانم این بدهی، هرگز تمام نمیشود و چه خوشبختم به داشتن چنین بدهیِ شیرینی.
نویسنده: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر پانتهآ (لژیون ویلیام)
رابط خبری: راهنما همسفر پانتهآ (لژیون ویلیام)
ارسال: همسفر سعیده رهجوی راهنما همسفر خندان (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی لویی پاستور
- تعداد بازدید از این مطلب :
54