ششمین جلسه از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی هاتف به استادی همسفر معصومه، نگهبانی همسفر فاطمه، دبیری راهنما همسفر اشرف با دستور جلسه «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من»، روز یکشنبه ۱۴ دی ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
کنگره را اصلاً نمیتوان توصیف کرد که چه کار بزرگی انجام داده است، معنای واقعی یک معجزه است. داروی OT که آقایمهندس برای درماناعتیاد کشف کردند، هیچ جای دنیا نبوده و بزرگترین معجزه قرن است. واقعاً چنین مسئلهای در علم اعتیاد تا امروز نبوده و شاید هم دیگر نباشد. در کشورهای پیشرفته و متمدن دنیا هم نتوانستند اعتیاد را درمان کنند. کنگره یک جای بهخصوص است و فقط مخصوص درمان اعتیاد نیست.
اوایل که وارد کنگره شدم، گفتند ۱۰ ماه طول میکشد تا مسافر به درمان برسد. من که از علم کنگره خبر نداشتم، با خودم گفتم ۱۰ ماه میآیم تا مسافرم درمان شود و میروم. چند بار به راهنما همسفر فاطمه گفتم من دیگر نمیخواهم به کنگره بیایم. ایشان گفتند، تو برای حال خوب خودت بیا، کاری به مسافر نداشته باش؛ اما الان دید من نسبت به کنگره تغییر کرده است، به خاطر پیشرفتهای کنگره، به خاطر فداکاریهای آقایمهندس و خانواده ایشان که چهقدر زحمت میکشند، این مسیر را ادامه میدهم. وقتی شبها خوابم نمیبرد، به سایت سر میزنم و همه مشارکتها را میخوانم و آموزش میگیرم، واقعاً خیلی خوب است. الان دیگر نه برای مسافرم و نه فقط برای خود به کنگره میآیم، بلکه برای یک هدف دیگر میآیم، هدفی که آقایمهندس به ما دادهاند. ایشان شبانهروز زحمت میکشند تا این علم به جایی برسد.
انسان معمولاً فراموشکار است. هرقدر، نعمت خدا به او داده شود، آن را فراموش میکند؛ اما کینه، کارهای ضدارزشی، قضاوت و قیاس را هیچوقت فراموش نمیکند. مدام در ذهن خودش تکرار میکند که فلانی چه گفت یا چه کار کرد؛ اما کارهای خوبی که در حقمان میشود، یادمان میرود؛ باید به خودم یادآوری کنم که چه کارهای ارزشمندی برای ماچه در خانواده، چه در کنگره و چه در جامعه انجام شده است. نباید اینها را فراموش کنیم، بسیار ارزشمند است و باید قدردان باشیم.
برای اینکه ضد ارزشها را از خود دور کنیم؛ باید به انوار درون خودمان پی ببریم. شمع به کبریت گفت: تو قاتل من هستی، من از تو میترسم. کبریت گفت: تو نباید از من بترسی، تو باید از نخی که درون توست بترسی. از انوار خودت بترس، از من نترس؛ آن نخ درون، تو را میسوزاند.
ما باید در کنگره دائماً در حال تلاش باشیم، پیوسته در نمایندگی حاضر باشیم، حواسمان را جمع کنیم و به حاشیهها نرویم. مثلاً وقتی تابستان به باغ میرویم، ظریفترین میوه گیلاس است. وقتی گیلاس روی درخت است، آبوهوا دارد، خورشید به آن میتابد و خیلی شاداب و قشنگ است؛ اما وقتی از درخت جدا میشود و روی زمین میافتد، باز هم نور خورشید و هوا به آن میرسد؛ ولی یک چیز قطع شده، شاخه عبودیت است. ما هم وقتی به کنگره میآییم، این مکان واقعاً مقدس است. اگر از آن جدا شویم، آن شاخه عبودیت قطع میشود و خودمان متوجه میشویم. مثلاً اگر یک هفته به کنگره نیاییم، حالوهوای ما عوض میشود. من خودم هر وقت کنگره نمیآیم، میفهمم حالم خوب نیست و متوجه میشوم که از کنگره دور شدهام؛ باید پیوسته اینجا باشیم و فرمانبردار باشیم تا بتوانیم به نتیجه برسیم.
در زندگی چند چیز رمز موفقیت است که من پنج مورد از آن را میگویم: اول پذیرش است. من باید بپذیرم. آقایمهندس میفرمایند: «وقتی یک مسافر میخواهد به درمان برسد؛ باید سه چیز را در نظر بگیرد: خواست، تقدیر و فرمان الهی». من باید بپذیرم که این مسافر یا تقدیر، یا خودم کاری کردهام، یا فرمان الهی است. وقتی بپذیرم، راحتتر از کنار این مسئله عبور میکنم. دوم بهانه نگرفتن است. وقتی میخواهم کاری را انجام بدهم، مدام پشت گوش نیندازم. تأخیر انداختن یک کار، بدتر از انجام ندادن آن است. سوم درگیر شدن است. ما تا درگیر نشویم، یاد نمیگیریم. راهنمایان خوب وقتی میگویند سیدی بنویسید، مشارکت کنید، خلاصه سیدی بنویسید یا برای امتحانات آماده شوید، ما برای هرکدام بهانه میآوریم، یک روز میگوییم بچهام مریض است، روز دیگر میگوییم خودم مریض هستم؛ باید آموخت، نه اندوخت. یاد گرفتن بسیار ارزشمندتر از جمع کردن اطلاعات است. چهارم صبر است؛ اما نه اینکه هیچ کاری نکنیم و بگوییم صبر داریم؛ باید تلاش کنیم. اگر من بنشینم و بگویم صبر دارم، آیا غذا خودش میپزد؟ در هر کاری؛ باید تلاش کرد. پنجم شناخت است. اگر شناخت نداشته باشم، نمیتوانم کاری را درست انجام بدهم. با شناختی که از کنگره پیدا میکنیم، میتوانیم بخشش داشته باشیم.
در ادامه میگویم، الحمدلله حالم خوب است و امیدوارم شما هم حالتان خوب باشد. این فقط یک لفظ نیست، بلکه عمل است. شکرگزاری خداوند؛ یعنی قدر سلامتی را بدانیم، تلاش کنیم، آموزش بگیریم و خدمت کنیم. آقایمهندس و خانواده محترم ایشان شبانهروز برای حال خوب من و شما تلاش میکنند. وقت میگذارند، خدمت میکنند و با تمام توان زحمت میکشند تا من و شما آموزش بگیریم.
صفات خداوند بسیار زیاد است؛ اما سرلوحه همه اینها «بسمالله الرحمن الرحیم» است؛ یعنی خداوند بخشنده و مهربان است و من هم باید بخشندگی را یاد بگیرم. ما هر کاری را با «بسمالله الرحمن الرحیم» شروع میکنیم؛ یعنی به نام خداوند بخشنده و مهربان، باید مهربان باشیم تا بخشنده شویم. اگر ببخشیم، مهربان هستیم. خداوند و تمام هستی میبخشند؛ درختان، طبیعت، خورشید که به همه میتابد، باران که به همه جا میبارد، خوب و بد نمیکند. پس من، انسان چه میکنم؟ چه چیزی میبخشم؟ کجا بخشیدهام؟ یکی گفت: خدایا دستم را بگیر. خداوند گفت: دست من در دستی است که تو میگیری؛ اگر گرفتی، دست من را گرفتهای.
همیشه به خودم میگویم: تو وقت خودت را از دست نده. فرصت، نعمتی است که خداوند در اختیار ما گذاشته و وقتی تمام شود، دیگر برنمیگردد. اگر کار ارزشمندی انجام دهیم، باقیات و صالحات برای خود ما میماند: با یک حرف خوب، یک کار خوب و یک دل شاد کردن است.
ما اینجا هستیم تا حال همدیگر را خوب کنیم، صمیمی باشیم و با هم رشد کنیم. تدابیری که آقایمهندس در کنگره قرار دادهاند، برای حفظ این مسیر است. انشاالله همه ما بتوانیم آموزشها را در زندگی خود کاربردی کنیم و بخشش داشته باشیم.
خیلی خانوادهها هنوز درگیر اعتیاد این بلای خانمانسوز هستند. بیماریهای صعبالعلاج هم در جامعه زیاد شده است. انشاالله هرکدام از ما هر کاری از دستمان برمیآید، در حد توان انجام دهیم، مخصوصاً در بخش ساختن نمایندگی که واقعاً زحمت زیادی میکشند. امیدوارم بتوانیم قدمی در این مسیر برداریم و برای آیندگان کاری انجام دهیم. همانطور که قبلاً کسانی زحمت کشیدند و این مسیر را برای ما ساختند، ما هم قدردان باشیم.



تایپیست: همسفر زکیه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون پنجم)
عکس: همسفر مرضیه
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر رعنا ( لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی هاتف
- تعداد بازدید از این مطلب :
187