سلام بر معلم عشق، محبت و معرفت. تا چندی پیش فردی بودم که از همه عالم خسته و درمانده شده بودم. با اینکه لبم خندان بود، همیشه دلم پر از آشوب و گلویم پر از بغض و ناامیدی بود. احساس میکردم همهچیز برایم تمام شده و راهی برای برگشت و بهتر شدن اوضاع ندارم؛ شب و روزم یکی شده بود. در حدود چهار ماه بود که با دو فرزندم، بهتنهایی زندگی میکردم. وقتی وارد کنگره ۶۰ شدم، از محبتی که در حقم میشد و بدون اینکه مرا بشناسند در آغوش میکشیدند، متعجب شده بودم. آنها بدون هیچ چشمداشتی و از ته دل مرا بغل میکردند و به تن خسته و ناامیدم؛ جان تازهای میبخشیدند.
زمانی که وارد این مکان مقدس شدم، فقط چهره راهنمایم همسفر صدیقه را دیدم، گویی خداوند او را جلوی راه زندگی ما گذاشته بود؛ همان لحظه جرقهای در دلم زده شد و احساس میکردم که سالهاست او را میشناسم. مدام با خود میگفتم: خدایا مگر میشود، انگار که سالهاست او را میشناسم. وقتی جلسه سوم مشاوره تازهواردین، همسفر عفت از من خواست که یکی از راهنمایان را انتخاب کنم و وارد لژیون شوم تا آموزشهای لازم را ببینم، من راهنما را از قبل انتخاب کرده بودم؛ خیلی زود گفتم: من خانم خوشخنده و بااخلاق را انتخاب کردم. اتفاقاً کسی که کنارم بود و جلسه دوم مشاورهاش بود، دوست داشت وارد همین لژیون شود.
اکنون که مدتی است در لژیون هستم، از خداوند و آقای مهندس دژاکام بینهایت سپاسگزارم که این مکان مقدس را بنا کردند تا من همسفر بتوانم زیر سایه کنگره و با آموزشهای راهنما و قلب مهربان ایشان هرروز بهتر از قبل شوم. واقعاً روزبهروز به زندگی امیدوارتر میشوم؛ همه اینها نتیجه تلاش و زحمات بیشماری است که راهنما برای ما میکشد. از اعماق وجودم، از ایشان تشکر میکنم و از خداوند میخواهم همینطور که ما را از دل تاریکی و سردرگمی نجات دادند و زندگی تازهای بخشیدند، خداوند نیز به او کمک کند و بهترینها نصیب خود و فرزندانش کند؛ واقعاً از صمیم قلب دوستت دارم معلم مهربان. انشاءالله که همیشه پیروز و سربلند در همه عرصههای زندگی باشید.
نویسنده: همسفر پروانه رهجوی راهنما همسفر صدیقه (لژیون ششم)
رابط خبری: راهنما همسفر صدیقه (لژیون ششم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره(لژیون نهم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی خلیج فارس بوشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
38