English Version
This Site Is Available In English

چراغی که با خدمت روشن می‌ماند

چراغی که با خدمت روشن می‌ماند

جلسهٔ هفتم از دورهٔ سوم کارگاه‌های آموزشیِ خصوصیِ همسفرانِ کنگرهٔ ۶۰، نمایندگیِ بوئین‌زهرا، با استادیِ همسفرمینا، نگهبانیِ همسفر زهرا و دبیریِ همسفر معصومه، با دستور جلسهٔ «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من»، در روز یکشنبه چهاردهم دی‌ماهِ ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:

خدا را سپاسگزارم که به من فرصت خدمتگزاری در این جایگاه مقدس را داد تا از شما عزیزان آموزش بگیرم.
از ایجنت خوبم، همسفر الهه، و مرزبان‌های خوبم، همسفر سمیه و همسفر محبوبه، و همچنین از راهنمای خوبم، همسفر اعظم، تشکر می‌کنم که به من اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم و اولین مشارکت را داشته باشم.

در مورد دستور جلسه هفته «کمک کنگره ۶۰ به من و کمک من به کنگره ۶۰»، در واقع از یک رابطه دوطرفه صحبت می‌کنیم؛ رابطه‌ای که اگر یکی از این دو ضلع نباشد، تعادل به هم می‌ریزد.

من به‌عنوان یک همسفر، روزی که وارد این جمع شدم، بار سنگین درد، رنج و ناامیدی را به همراه داشتم. نمی‌دانستم چگونه باید ادامه دهم. خدا را شکر می‌کنم که در مسیر و راه صراط مستقیم قرار گرفتم و به آگاهی و آموزش رسیدم و در کنار راهنمای خوبم، همسفر اعظم که هر زمان حال روحی من بد می‌شد به ایشان پیام می‌دادم و مرا دلداری می‌دادند و من آرامش می‌گرفتم.

اگر بخواهم کمک‌هایی که از کنگره گرفتم بیان کنم، اول آموزش است. کنگره به من آموزش داد چگونه سپاسگزار و قدردان باشم، چگونه در کنار مسافرم قرار بگیرم، بخشی از مال خود را ببخشم. کنگره به من آموزش داد تغذیه سالم داشته باشم.

کنگره به من امید داد؛ گفت تغییر ممکن است، مسافرت تغییر می‌کند، خودت تغییر می‌کنی. کنگره به من یادآور شد حضورم را در جامعه‌ای که در آن احساس تعلق کنم. قبل از ورود به کنگره، وقتی در جلسات دعوت می‌شدم، شاید در ۵ جلسه ۲ جلسه را شرکت می‌کردم و همیشه با خودم می‌گفتم محیط کوچک است و همه می‌دانند که همسر من بیمار است و در خود ضعفی داشتم. کنگره به من یاد داد که تو می‌توانی در جامعه حضور داشته باشی و استوار بایستی.

کنگره به من عشق بلاعوض را آموزش داد که به‌وضوح می‌بینیم راهنماها و ایجنت شعبه، چه در قسمت مسافران و چه همسفران، از راه دور می‌آیند، با تمام مشکلات و تلاطم های روزگار، و حتی یک هزاری هم دریافت نمی‌کنند، ولی با عشق می‌آیند. من سر تعظیم فرود می‌آورم. شما عزیزان در صحبت‌ها می‌فرمایید ما برای حال دل خودمان می‌آییم، ولی ۵۰ درصد برای آموزه‌هایی است که به ما برسانید. از تک‌تک شما عزیزان تشکر می‌کنم. این‌ها گوشه‌ای از کمک کنگره ۶۰ به من بود.

حالا من برای کنگره ۶۰ چه کاری انجام دادم؟ چه قدمی برداشتم؟ در وادی یازدهم، آقای مهندس انسان را به دو بخش تقسیم کرده‌اند؛ بعضی از انسان‌ها هستند که فقط دریافت‌کننده‌اند و فقط اطلاعات، آگاهی، معرفت، مال و اموال را می‌گیرند و بازپرداختی ندارند و مثل شوره‌زار می‌مانند؛ ولی بعضی از انسان‌ها هستند که همان‌طور که علم، آگاهی، معرفت و محبت را دریافت می‌کنند، بازپرداخت دارند. این افراد مانند رودخانه زلال هستند. حالا ما شوره‌زاریم یا رودخانه زلال هستیم؟

آیا من قدردان و سپاسگزار عزیزانم هستم، اگر حتی یک لیوان آب به دستم بدهند؟ یکی از مسئله‌های بسیار مهم، تغییر خودم است. وقتی آموزش می‌گیرم و آن را در زندگی اجرا می‌کنم، در واقع به کنگره کمک می‌کنم؛ چون یک عضو سالم، یک الگوی زنده از اثرگذاری متد کنگره می‌شوم و نشان می‌دهد که کار آقای مهندس بی‌نقص است.

کمک من به کنگره یعنی فرارنکردن از خدمت؛ چه میکروفن گردان باشد، چه مهماندار، چه نظافت، آبدارخانه، سایت، تایپیست، دبیر، نگهبان، عکاس و هر مسئولیتی که به من سپرده می‌شود. این خدمات شاید ساده به نظر برسند، اما دقیقاً در پس همین کارهای کوچک، مسئولیت بزرگ سپرده می‌شود. در کنار همین خدمت‌هاست که منیت کنار می‌رود، غرور می‌شکند، نظم شکل می‌گیرد و دانایی آرام‌آرام ایجاد می‌شود.

آیا حضور مستمر در کنگره دارم؟ من روز اولی که به کنگره آمدم، با خودم عهد بستم: «خدایا، حال مسافرم خوب شود، من خدمتگزار این مکان مقدس می‌شوم و این مکان را ترک نمی‌کنم.» حالا بعد از رهایی مسافر، در کنگره مانده‌ام یا ترک کرده‌ام؟

آیا من در پارک حضور دارم؟ یکی از نکات بسیار مهم در کنگره ۶۰ و مکمل درمان، در کنار بازسازی روح، جسم و جهان‌بینی و رسیدن به تعادل، فعالیت در پارک است. در کنار هم قرارگرفتن در یک فضای امن، ما در کنگره یک خانواده‌ایم؛ هم‌دردیم و همدیگر را درک می‌کنیم و قطعاً کنار هم به حال خوش خواهیم رسید.

آیا من تجربیاتم را به دیگران انتقال می‌دهم؟ به‌عنوان فردی که مدت یک سال در بخشی از کنگره درحال‌خدمت هستم، طی این مدت تجربیاتی کسب کرده‌ام، تحقیق کرده‌ام و اطلاعات خودم را مانند آجر روی‌هم گذاشته‌ام. قرار نیست این مسئولیت سالیان سال دست من باشد؛ باید این خدمت به افراد دیگر داده شود تا آموزش بگیرند و به تعالی برسند. آیا من قبول می‌کنم هنگام دادن مسئولیت به رهجوی دیگر، اطلاعاتم را در اختیار ایشان قرار دهم، یا مثل شوره‌زار عمل می‌کنم و آجرها را خراب می‌کنم؟ یا منیت اجازه نمی‌دهد این کار انجام شود و در ذهن خودم می‌گویم من ریاضت کشیده‌ام، هنگام کار دستم لرزیده، گاهی اشک ریخته‌ام و از تایم استراحتم زده‌ام؛ آن رهجو هم باید سختی بکشد و خودش در مسیر یاد بگیرد.

اطلاعات من در این خدمت مانند آجرهایی است که به نفر بعدی می‌دهم تا او هم تجربیات خودش را بر روی آجر بگذارد و همین امر باعث می‌شود پایه‌های شعبه قوی شود و چراغ‌ها روشن بماند. پس همه این‌ها خدمت است.

آیا آن لبخند، محبت و انرژی مثبتی را که دریافت کرده‌ام، به فرد دیگری انتقال می‌دهم؟ آیا کمک‌های عملی را انجام می‌دهم؛ قبل و بعد از کارگاه، یا می‌ایستم یک جا و نگاه می‌کنم؟ اینجاست که حال خودم خراب می‌شود. من با طی کشیدن دو تا سرامیک در اینجا خسته نمی‌شوم.

جالب اینجاست که هرچه بیشتر به کنگره کمک می‌کنم، بیشتر از کنگره کمک می‌گیرم. انگار این مسیر یک بده‌بستان معمولی نیست؛ یک سیستم زنده است.

کلام آخر: ما همسفران، نه فقط همراه مسافران، بلکه نگهبانان این راه روشن هستیم. کمک ما به کنگره، کمک به خودمان است. هرچه بیشتر کمک کنیم، بیشتر دریافت می‌کنیم. این قانون کنگره ۶۰ است: عطا کن تا عطا شوی.

در ادامهٔ رهاییِ ۴۰ سی‌دیِ همسفر اعظم شریفِ لژیون اول، با راهنماییِ همسفر اعظم

تقدیر و تشکر از عکاس دوره قبل، همسفرمنیره، و معرفی عکاس دوره جدید، همسفر اعظم شریف

مرزبان کشیک: همسفرمحبوبه

تایپ و ویرایش: همسفرِ اعظمِ مالک، رهجویِ راهنمایِ همسفرِ اعظم (لژیونِ اول)

عکس: همسفراعظم شریف، رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون اول)

ویراستاری و ارسال: همسفر مینا، رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون اول)، دبیر سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .