English Version
This Site Is Available In English

اول مسیر باورش برایم سخت بود

اول مسیر باورش برایم سخت بود

جلسه چهاردهم از دوره چهل و پنجم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی دانیال اهواز، با دستور جلسه «کمک من به کنگره و کمک کنگره به من»، در تاریخ 1404/10/14 ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد.

سلام دوستان، مهدی هستم مسافر.

ابتدا از ایجنت محترم شعبه، آقا امین، کمال تشکر را دارم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم و آموزش بگیرم. همچنین از مرزبانان محترم کمال تشکر را دارم و یک تشکر ویژه می‌کنم به خاطر زحماتی که برای ساختن سقف سالن دوم کشیدند؛ آقا نصرالله، آقا محمدرضا، آقا یاور، آقا منصور و آقا امین، دستشان درد نکند، و همین‌طور دیگر عزیزانی که در ساخت این سالن کمک کردند.

 

موضوع دستور جلسه «کمک کنگره به من و کمک من به کنگره» است. بخش اول، «کمک کنگره به من» است. یعنی اینکه من اول کجا بودم؟ در چه حالی بودم و کنگره برای من چه کار کرد؟ تجربه‌ای که برای من اتفاق افتاد را برایتان می‌گویم تا بعد از آن ببینم من در قبال کاری که کنگره برایم انجام داد، چه وظیفه‌ای دارم.

 

تخریب من مشروبات الکلی بود. شاید نزدیک به بیست سال درگیر مصرف مشروبات بودم و تصورم این بود که هر موقع بخواهم، آن را راحت کنار می‌گذارم و مشکلی هم ندارم. اما در واقع از داخل، سیستمم را داشت به هم می‌زد و من غافل بودم. نمی‌دانستم. بعد از ده یا دوازده سال مصرف، به آن از دید حلال و حرام نگاه می‌کردم و همیشه مثل خوره مرا می‌خورد که مثلاً من سادات هستم و پدرم در این قضایا نبوده و چیزی نداشته، پس چرا باید این مشروب را استفاده کنم؟

آمدم و یک سال آن را کنار گذاشتم. تمام سیستمم به هم ریخت. نمی‌دانستم. آن موقع با کنگره آشنا نبودم. حدود شش ماه تا یک سال دچار افسردگی شدم و حال خرابی به سراغم آمد. زندگی‌ام از این رو به آن رو شد و حال و حوصله خودم را هم نداشتم. شاید باور نکنید؛ بعضی اوقات شب که می‌خوابیدم، می‌گفتم خدایا دیگر بیدار نشوم. اینقدر حالم بد بود. یک‌بار جهنم را آنجا حس کردم. حتی برای درمان به دعا روی آوردم. به من گفتند که باید یک گوسفند نر سیاه بکشم و ببرم در قبرستان دفن کنم. حال من این‌گونه بود و حالم بد بود.

خب، دوباره برگشتم به مصرف. یک‌بار دیگر ترک کردم که کنگره را به من معرفی کردند. اولش برایم سخت بود؛ مصرف من مشروبات الکلی است و بیایم از شربت OT استفاده کنم؟ ترس داشتم که این دفعه از مصرف مشروب به دام دیگری بیفتم. ولی راهنمایم خیلی کمکم کرد. به من گفت: «در این مسیری که آمدی، بیا و هرچه که راهنما می‌گوید، عمل کن.»

آمدم و آقا شهرام خیلی کمکم کرد. با کوهی از مشکلات آمدم. هی به او می‌گفتم: «آقا شهرام، در شرکت مشکل دارم و گرفتار هستم.»ه می‌گفت: «حرکت کن.» می‌گفتم: «فلان جا حس و حالم فلان شده.» هی می‌گفت: «فقط بیا.» شاید باورش برایم سخت بود که آیا به حال خوب می‌رسم یا نه؟

در نهایت به حال خوب رسیدم و در اینجا تشکر می‌کنم از آقا شهرام. رسیدم و از آن جهنمی که در آن بودم، آمدم به بهشت. بهشت برای من چطور است؟ می‌گویم اگر خوراک و خوابم خوب باشد و ارتباطم با مردم خوب باشد، اگر همه این‌ها خوب باشد، من در بهشتم. باور کنید آن هفته یک میهمانی داشتم و بعد از ورزش استخر، رفتیم خانه و نان و پنیر و گردو خوردیم. اینقدر به ما چسبید که به همسفرم گفتم: «من فکر می‌کنم بهشت همینه که حالم خوب باشه.»

الان همان مشکلات و گرفتاری‌ها و داستان‌ها را هنوز دارم، ولی الان فقط به آن‌ها نگاه می‌کنم. الان اگر مشکلی پیش بیاید، دیگر حرص و جوش نمی‌خورم، دیگر عصبی نمی‌شوم، فقط نگاه می‌کنم. خب، این بخش اول که کنگره من را آورد توی بهشت. حالم خوب است. همه چیزم اوکی است. مسائل مالی و ارتباطم خوب است.

حالا وظیفه من در برابر کنگره چیست؟ من چه کاری می‌توانم برای کنگره بکنم؟ برای من مشخص شد که کنگره برای من چه کار کرده؛ مسیرم را باز کرد و زندگی‌ام را سامان داد. باور کنید روزی هزار بار خدا را شکر می‌کنم که در زمانی مشروبات را کنار گذاشتم که دخترم در دوره بلوغ بود و داشت اوج می‌گرفت. بعضی وقت‌ها در خانه چنان سروصدایی می‌کردم که او از ترس به اتاق می‌رفت. الان هر کاری که می‌خواهد انجام دهد، اولین گزینه‌ای که انتخاب می‌کند، پدرش است. آن فضای گرم را من برایش به وجود آوردم. الان خوشحال و راحتم که هر جا بخواهد برای درسش برود، مشکلی ندارد، چون هم او فهمیده که چه کار کند و هم من فهمیدم چطور باید رفتار کنم. این‌ها را از کجا یاد گرفتم؟ همه‌اش را در کنگره.

سی‌دی دیروز که آمد را وقتی گرفتم و از صبح آن را گوش دادم، چقدر از مسائل من را حل کرد. می‌گوید کنگره «بندها» را از پاهایت باز می‌کند. هی می‌گفتم بند چیست؟ بند سیگار است، بند تریاک است، بند مواد مخدر است، بند ظلم است، بند حسادت است، بند غیبت است. همه این‌ها بند هستند. این‌ها را از تو باز می‌کند. بعد یک «بند» به تو می‌بندد. آن بند قشنگ است.آن بند چیست؟ گفت: «آن بند همین است که می‌آیی راهنما می‌شوی، همین است که می‌آیی مرزبان می‌شوی، می‌آیی راهنمای تازه‌واردین می‌شوی، می‌آیی نگهبان یا دبیر جلسه می‌شوی.» بعد دیگر اینقدر ارتباطت با این قضایا قشنگ می‌شود که نمی‌توانی دیگر آن را باز کنی.

خب، من اینجا ارتباط دارم و حالم خوب است. کجا بروم این حال را پیدا بکنم؟ بهتر از اینجا کجا را می‌توانم پیدا کنم؟ هیچ جا را نمی‌توانم پیدا کنم. خب، این کمک‌هایی است که کنگره به من کرده است.

حالا من در برابر کنگره چه کار می‌توانم بکنم؟ هر کاری که از دستم بربیاید. از نظر مالی مهم نیست که مبلغش چقدر است. از نظر خدمت، مهم نیست در چه جایگاهی خدمت کنم. هر کاری که می‌توانم در کنگره بکنم را انجام می‌دهم. آن وقت فکر نکن که داری برای کنگره انجام می‌دهی! من برای خودم دارم انجام می‌دهم. یعنی زمانی که وصلم به کنگره، حالم خوب است. زمانی که فاصله گرفتم، سی‌دی کم نوشتم، ننوشتم، گوش ندادم، حالم خوب نیست.

باید مشارکت بکنم و این مشارکت‌ها باعث می‌شود که هم حس و حالم خوب شود و هم شاید چیزی که از نظر شما تکراری است، همان نکته برای یک تازه‌واردی که می‌آید، مفید باشد. او می‌بیند که «این همون مشکل منو داره. می‌گه این حرف منو داره می‌زنه.»

حالم خیلی خوب است و این را بدون تعارف می‌گویم و غلو نمی‌کنم. همه‌اش را هم از کنگره دارم. همه‌اش را هم کنگره به من داده است. فقط دعا می‌کنم که بتوانم یک خدمت کوچکی انجام دهم؛ اول به خودم، دوم به خودم، سوم به خودم! بعد اگر کنگره از من قبول کند، این خدمت را انجام دهم.ممنون و سپاسگزارم که به حرف‌هایم گوش دادید.

سایت نمایندگی دانیال اهواز

عکس و تایپ: مسافر  فرید (لژیون یکم)

تنظیم ارسال خبر: مسافر محسن( دبیر سایت)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .