English Version
This Site Is Available In English

کنگره به من آموخت زندگی را زندگی کنم

کنگره به من آموخت زندگی را زندگی کنم

جلسه هشتم از دوره بیست و هشتم کارگاه‌های آموزشی‌ خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی خمین به استادی راهنمای تازه‌واردین همسفر منصوره، نگهبانی همسفر معصومه و دبیری همسفر فاطمه با دستور جلسه «کمک کنگره به من و کمک من به کنگره» روز یکشنبه ۱۴ دی‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.



خلاصه سخنان استاد:
ابتدا خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر توفیق خدمت در این جایگاه و دریافت آموزش، انرژی و حال خوش را به من عطا کرد. از آقای مهندس و خانواده محترمشان بابت فراهم آوردن چنین بستری امن و ارزشمند برای رشد و آموزش ما صمیمانه تشکر می‌کنم. از همسفر زیبا که امروز فرصت خدمت در این جایگاه را در اختیار من قرار دادند بسیار سپاسگزارم. خدمت نگهبان و دبیر خدا قوت می‌گویم. همچنین به همسفر فاطمه، دبیر پیشین بابت خدمت صادقانه ایشان، خداقوت ویژه عرض می‌کنم و برای همسفر مهسا، دبیر جدید، آرزوی موفقیت دارم. در این‌جا لازم می‌دانم از عزیزانی که روز پنجشنبه جشن بسیار زیبا و پرانرژی‌ را برای همسفران برگزار کردند قدردانی کنم؛ به‌ویژه ایجنت محترم، پهلوان مهتاب عزیز. از مرزبان‌های عزیزمان، همسفر ملیحه و همسفر زینب و همچنین تمام عزیزانی که در هر جایگاهی و به هر شکلی خدمت کردند، صمیمانه تشکر و قدردانی می‌کنم. از مسافران عزیز، چه مرزبان‌ها، چه ایجنت و همچنین اسیستانت محترم مسافر بهرام سپاسگزاری می‌کنم؛ واقعاً جشن باشکوهی بود و انرژی آن هنوز در وجود ما جریان دارد.

در خصوص دستور جلسه «کمک کنگره به من و کمک من به کنگره»؛ باید بگویم که حقیقتاً احساس خجالت می‌کنم درباره کمکی که من به کنگره کرده‌ام صحبت کنم؛ به همین دلیل ترجیح می‌دهم ابتدا از دریافت‌ها، خدمات و کمک‌های بزرگی که کنگره نسبت به من ارائه کرده است صحبت کنم. برای بیان این موضوع لازم است نگاهی به گذشته خودم بیندازم؛ به منصوره‌ای که روز اول با چه حال و شرایطی وارد کنگره شد، چه خصلت‌ها و ویژگی‌هایی داشت و با چه حالِ خرابی پا به این مسیر گذاشت. بداخلاق و زودرنج بودم، زود عصبانی می‌شدم و حال خوشی نداشتم. نسبت به اعتیاد و مصرف‌کننده، سرشار از کینه و نفرت بودم. سرزنش‌ها و قضاوت‌های دیگران حالم را بدتر می‌کرد. واقعاً دارای حالی دگرگون، افسرده، ناامید و پر از ترس بودم. ترس از آینده خود و فرزندم. در مراکز آموزشی دیگری هم شرکت کرده بود. اما حقیقتاً حال خوش و آموزش مؤثّری دریافت نمی‌کردم. 

در جستجوی راه حل و روزنه نوری برای حال بهتر بودم. به جایی رسیده بودم که فکر می‌کردم مشکل از خود من است؛ شاید من نقصی دارم، شاید مسئله‌ای در وجود من هست، شاید یک جای کارم می‌لنگد. تمام تلاشم این بود که حال خودم را خوب کنم و دوباره آن حال خوش گمشده را به دست بیاورم. واقعیت این است که دیگر حتی پیگیر درمان مسافرم هم نبودم. خدا را شکر می‌کنم که توسط یکی از عزیزانم با کنگره آشنا شدم. به کنگره آمدم و سه جلسه مشاوره را پشت سر گذاشتم. برایم بسیار زیبا و تأثیرگذار بود؛ سفیدپوش‌هایی را می‌دیدم که حالشان خوب بود و از حضور و انرژی آن‌ها نیرو می‌گرفتم. یادم هست جلسه اول که آمدم، برای جلسه دوم ترس داشتم و به خانم فاطمه گفتم چون سرِکار می‌روم شاید نتوانم ادامه بدهم؛ اما در ادامه مشاهده کردم که مسیر به زیبایی و آرام آرام برای من گشوده شد و ماندگار شدم. 

آموزش‌ها را دریافت می‌کردم و آن انرژی‌های منفی، حس‌های بد و حال خرابی‌ها، ذره‌ذره و یکی‌یکی با آموزش‌هایی که کنگره به من می‌داد در وجودم کمرنگ شد؛ با آموزش‌های آقای مهندس، سی‌دی‌های ایشان، راهنمایی‌های راهنمای عزیزم و انرژی و تجربه‌ای که از صحبت‌های دوستان می‌گرفتم. وقتی روی صندلی می‌نشستم، عیب‌های خودم را می‌شناختم. کم‌کم به آرامشی رسیدم که سال‌ها دنبالش بودم؛ آرامشی که فکر می‌کردم دست‌نیافتنی است و هرگز نمی‌توانم آن را تجربه کنم. خدا را شکر می‌کنم بابت حضورم در کنگره و آموزش‌هایی که به من داده شد. وقتی نوشتن سی‌دی‌ها را شروع کردم، متوجه شدم اولین قدم، ایجاد نظم در زندگی‌ام است؛ این‌که برنامه‌ریزی داشته باشم. پیام آموزش‌ سی‌دی‌ها برای من این بود: منصوره، برنامه‌ریزی کن، منظم باش و کارهای خانه را به‌موقع انجام بده.

خدا را شکر امروز به مرحله‌ای رسیده‌ام که مسافر اولم حالش خوب است و موفقیت‌های زیادی دارد و حال خوب او به من انرژی می‌دهد. در نهایت شاکرم که امروز با آموزش‌ها و کمک‌های کنگره یاد گرفته‌ام می‌شود در کنار یک مصرف‌کننده زندگی کرد و در عین حال، آرامش داشت. آموزش‌های کنگره به من آموخت که “زندگی را زندگی کنم”. واقعیت این است که من معنای واقعی زندگی کردن را در کنگره فهمیدم. نمی‌توانم ادعا کنم که چه کاری انجام داده‌ام یا چه کمکی می‌توانم به کنگره بکنم؛ اما این را با اطمینان می‌گویم که اولین قدم در مسیر کمک کردن، قدردانی و سپاسگزاری صادقانه از زحمات و آموزش‌های کنگره است. چون باور دارم هستی به شکلی دقیق و هوشمندانه تنظیم شده است که قطعاً اگر قدردان نباشم و دچار ناسپاسی شوم این حال خوش از من گرفته خواهد شد. 

آغاز به کار لژیون پنجم راهنما همسفر الهه



تقدیر از دبیر دوره قبل همسفر فاطمه و معرفی دبیر جدید همسفر مهسا





مرزبانان کشیک: همسفر ملیحه و مسافر محمد
تایپیست: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون دوم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی خمین

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .