گاهی در مسیر زندگی، انسانها با چالشهایی روبرو میشوند که فقط با همراهی و هدایت دیگران میتوانند عبور کنند. در لژیون ویلیام، راهنمایان نه تنها مسافران را از بند نیکوتین رها میکنند، بلکه با صبر، تجربه و قلبی آگاه، چراغی روشن در مسیرشان میگذارند. امروز با راهنمای عزیز مسافر خانم اعظم، همسفری که این مسیر را با عشق و تعهد طی کرده، گفتوگویی داریم تا از لحظات واقعی، سختیها و شادیهای این تجربه بشنویم.
سلام دوستان اعظم هستم همسفر، مسافر نیکوتین، آنتی ایکس مصرفی سیگار، مدت تخریب ۵ سال. به مدت ۱۰ماه و ۵روز با متد DST با آدامس نیکوتین به راهنمایی خانم نسرین سفر کردم، رهایی ۵ سال ۶ ماه ۱۷ روز.
۱. وقتی برای اولین بار وارد لژیون ویلیام شدید و جایگاه راهنمایی را پذیرفتید، چه حسی و چه تصوری از مسیر راهنمایی داشتید؟
اولین بار که من وارد لژیون ویلیام شدم، حسی که برای رهایی از بند نیکوتین بود را تجربه کردم، با اینکه چندین مرتبه ترک داشتم ولی تا قبل از آن خودم هیچ وقت نتوانسته بودم به رهایی کامل برسم و در نهایت متوجه شدم که واقعا این کار امکان ندارد مگر اینکه وارد لژیون ویلیام وایت بشوم و متد DST را با آدامس نیکوتین و با کمک راهنمایی خانم نسرین عزیزم تجربه کردم و همواره دست بوس ایشان هستم. زمانی که خودم هم در جایگاه راهنمایی ویلیام، توسط تشویقهای مسافرم و بعد از قبولی در آزمون قرار گرفتم، حس و حال فوق العادهای داشتم از اینکه قرار است آنچه را که خودم در راه سفر و درمان تجربه کرده بودم را در اختیار دیگران بگذارم و به آنها آموزش دهم. هیچ وقت تصور نمیکردم که بتوانم در این جایگاه باشم و به هر جهت من اول طعم شیرین جایگاه راهنمایی ویلیام وایت را چشیدم و بعد در جایگاه راهنمای تازه واردین و بعد هم شال نارنجی قبول شدم. بهترین حس دنیا را زمانی تجربه کردم که متد DST در حیطهی درمان نیکوتین هم اتفاق افتاد و توانستم راهنما و رب دیگر عزیزان و در ادامه در این چرخه حضور داشته باشم.
۲. در طول راهنمایی، به یاد دارید، لحظهای که دیدید تلاش و همراهی شما تأثیر واقعی روی رهجو گذاشته است؟ آن لحظه چه احساسی به شما داد؟
در جواب این سؤال میتوانم بگویم که از نظر من دو وجه دارد، یکی اینکه بخواهم در سلامت جسم رهجو تاثیرگذار باشم، بله، گاهأ پیش آمده کسی که در سفر نیکوتین قرار میگیرد دیرتر با آدامس نیکوتین سازگار میشود و باید خیلی به او کمک کرد و از تجربیات خودم و دیگران در لژیون استفاده میکنیم و زمانی که آموزشهای درست در رابطه با استفاده از آدامس نیکوتیندار را فرا میگیرند و با این داستان و سفرشان کنار میآیند و ذره ذره به سازگاری میرسند.
بُعد دیگر صحبتهایی است که در مورد جهان بینی داخل لژیون زده میشود، این عزیزان قطعأ در دو لژیون حضور دارند؛ ((ویلیام و راهنمایی شال نارنجی)) یک سری صحبتها که در جلسات ویلیام در مورد دستور جلسه یا CDهای مربوط به لژیون ویلیام در کنار جهانبینی کنگرهای در سفر سیگارشان و ... است و دیگری در لژیون DSTشان بیان میشود، اهرمهای کمک کنندهای به گِرهها و مشکلات ذهنی آنها و یا جواب مناسب در مورد سؤالاتشان است گره باز میشود و زمانیکه این را به من میگویند؛ مشکلمان حل شد، به جواب سؤالم رسیدم، قطعأ حس خوبی دارد که من توانستم هر چند کمک کوچکی به آنها کرده باشم.

۳. گاهی مسیر راهنمایی پر از چالشها و موانع پنهان است. چه روشی دارید که هم خودتان را حفظ کنید و هم رهجویتان را از مسیر منحرف نشود؟
اتفاقأ به نظر من مسیر راهنمایی سراسر چالش و مانع است و اینگونه نیست که گاهأ پیش بیاید علی الخصوص زمانیکه حس میکنم مسیری را درست دارم طی میکنم و در واقع تفکری را درست به مرحلهی عمل میرسانم این چالشها بیشتر میشود به عنوان نیروی بازدارنده. ممکن است رهجویی که روبروی من مینشیند در آن روز حال خوبی نداشته باشد و در واقع من در آن لحظه به عنوان راهنما و کسی که قرار است به حل مشکل او یا بهتر کردن حال او کمک کنم، برایم شروع راه است و باید با دقت از کلمات و جملاتی استفاده کنم که هم کمک کننده باشد و هم رهجو از منِ راهنما دلگیر نشود چرا که در آن روز اگر حال خوبی نداشته و من باید در عین حس همدردی باعث رهایی چالش رهجو و خودم شوم.
گاهی چالشهای رهجو همان تاریکیهای خودم است و تنها حس خوب دادن از طرف من و با گفتن و شنیدن حرف های او داخل لژیون، کمک بزرگی به او میشود و باید به گونهای پیش برویم که از مسیر اصلی منحرف نشویم بخاطر اینکه بزرگترین درسی که کنگره ۶۰ به من داده است این است که هر چقدر هم من از درون چالش داشته باشم باید همه را پشت در بگذارم و بعد وارد کنگره شوم تا بتوانم بهترین راه و روش را اجرا کنم.
۴. اگر بخواهید یک داستان کوتاه یا تجربه شخصی از مسیر راهنمایی در لژیون ویلیام برای دیگر همسفران تازهوارد تعریف کنید، چه چیزی خواهد بود که هم آموزنده و هم الهامبخش باشد؟
زمانیکه امتحان دادم و راهنمایی ویلیام وایت را قبول شدم، روز اول تشکیل لژیونم همزمان با انتخابات مرزبانی بود. از آنجائیکه کاندید مرزبانی بودم، به حول و قوه الهی در جایگاه مرزبانی انتخاب شدم و بنابر قوانین کنگره به مدت ۱۴ماه لژیونم به حالت تعلیق درآمد تا دورهی مرزبانیام به اتمام برسد و این تجربه باعث شد که دیدگاه، حس و تفکر من بسیار تغییر کند، حتی نسبت به لژیون ویلیام آمادگی ذهنی خیلی زیاد پیدا کنم و به نظر خودم کمکم کرد تا یک لژیون تقریبأ موفق در اندازه آموزشهای کنگرهای هم داشته باشم. بعد از اتمام دورهی مرزبانی، مجدد اجازه خدمت در جایگاه ویلیام را گرفتم ولی به مدت ۳سال رهجو نداشتم با علم به اینکه میدانستم چندین نفر از عزیزان همسفر مصرف کننده سیگار و قلیان و ... اما حضورشان خیلی کمرنگ بود و به هر دلیلی حضور نداشتند تا اینکه بعد از این ۳سال نزدیک به ۴سال رهجوی واقعی که خواستار رهایی بود وارد لژیون من شد و این بسیار برای من خوشایند بود و امیدوارم که دیگر عزیزان هم وارد بشوند و درمانشان را شروع کنند.
یک داستان کوتاه زمانیکه من برای بار اول وارد لژیون ویلیام شدم به خواستهی خودم نبود و شاید بتوانم بگویم از روی اجبار بود. بعد از اینکه سفرم را شروع کردم آدامس نیکوتین خیلی روی دستگاه گوارش من تأثیر منفی گذاشت و بهانهای شد تا سفرم را خراب کنم و به مدت ۱سال به فکر درمان سیگارم نباشم. در اواخر مصرفم بعد از کشیدن هر نخ سیگار میگفتم این آخرین نخ است این آخرین نخ است و مدتها این روند ادامه داشت تا مجددأ به خودم آمدم و دیدم که خیلی از لحاظ جسمی و روانی دارم اذیت میشوم و چون یک دورهی کوتاه در لژیون ویلیام بودم، انگار تلنگری برای من بود که باید به درمان فکر کنم و عذاب وجدان داشتم و نهایتأ تصمیم گرفتم دوباره وارد لژیون شوم و یک سفر عااالی را در کنار راهنمای خوبم خانم نسرین عزیز داشته باشم هر چند که این دوره همزمان با شیوع بیماری کرونا بود و جلسات ما تمامأ به صورت مجازی برگزار شد ولی چون تعهد و خواست قلبی داشتم، با تمام فراز و نشیبها سفرم را به پایان رساندم. خیلی خوشحالم چرا که ۲_۳سال بعد از سفرم، مشکل درمانی برایم پیش آمد و متوجه شدم که اگر مصرف سیگار یا الکل داشتم، هیچ وقت به درمان قطعی نمیرسیدم و تنها چیزی که توانست درمان من را از لحاظ پزشکی کامل کند از همین مصرف نکردن سیگار بود و این را لطف بزرگ خداوند و کنگره ۶۰ و جناب مهندس و راهنمایم میدانم و توانستم حال خوش را تجربه کنم و به همسفرانی که درگیر مصرف خانواده نیکوتین هستند پیشنهاد میکنم بخاطر سلامت جسمیشان به غیر از بحث روان، در این مسیر قرار بگیرند.
از مسافرم هم تشکر میکنم و سپاسگزارم که من را با کنگره آشنا کرد و حمایتگرم بود برای خیلی موارد و مسائل.
بزرگترین و باارزشترینش تشویق ایشان برای حضور بنده در لژیون ویلیام و درمان سیگارم بود.
راهنمایی در لژیون ویلیام، نه تنها سفر رهایی از بند نیکوتین است، بلکه سفر به درون خود و کشف قدرتهای نهفته انسانهاست. تجربه خانم اعظم به ما نشان میدهد که همراهی واقعی با مسافر، صبر، همدلی و عشق میطلبد و هر قدم کوچک در مسیر خدمت، اثرات بزرگ و ماندگاری در زندگی دیگران به جا میگذارد. امروز یاد گرفتیم که خدمت، دریچهای است برای رشد شخصی و الهامبخشی به دیگران، و هر همسفری که این مسیر را انتخاب میکند، میتواند نوری در تاریکی باشد.

طراح سؤال، مصاحبه کننده و تایپیست: همسفر شیرین رهجوی راهنما همسفر آتنا (لژیون یازدهم)
عکاس: همسفر نگار راهنمای تازهواردین
ویرایش و ارسال: همسفر هنگامه رهجوی راهنما همسفر عطیه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ارتش
- تعداد بازدید از این مطلب :
149