دلنوشته همسفران لژیون نهم در مورد دستور جلسه «کمک کنگره۶۰ به من و کمک من به کنگره۶۰»:
همسفر زهره:
اگر بخواهم در مورد این دستور جلسه صحبتی داشته باشم؛ باید به سالها قبل رجوع کنم، زمانیکه دو مصرفکننده داشتم و چه مشکلات و زندگی آشفتهای را تجربه میکردم. چه روزهایی که در تاریکی مطلق بودم و روزبهروز در باتلاق جهل و ناآگاهی فرو میرفتم، به اطرافیانم آسیب میزدم و مشکلاتی را برای خودم و اطرافیانم بهوجود میآوردم، دقیقاً مثل یک صفحه کاغذ کاملاً تاریک که فقط نقطههای کوچک سفیدی در آن بود. با نعمت حضور در کنگره۶۰، سعی کردم این نقطههای سفید را وسعت ببخشم و صفحه تاریک زندگیام را روشنتر کنم. امروز این آرامش و حال خوش را مدیون کنگره۶۰ هستم. میبینم که حال پسرم خوب است، یک زندگی خوب دارد و با چراغ دانایی که کنگره۶۰ به دستش داده است، یک زندگی همراه با آرامش دارد. دانایی که در هیچ کجا غیر از کنگره۶۰ نمیشود، کسب کرد. امروز که میبینم خدمتگزار کنگره۶۰ شده است و بهجای اینکه به دیگران آسیب بزند، برای خدمت کردن به آنهایی که مثل خودش در بند اعتیاد گرفتار هستند انرژی میگذارد و راهنمای آنها شده است، حالم خوب میشود و خدا را شکر میکنم. از بابت فرصتی که کنگره۶۰ داده است تا پسرم خدمتگزار باشد، خوشحال هستم؛ چرا که اعتقاد دارم این خدمت، زکات زمانی است که خودش هم بیمار بوده و به خیلی از اطرافیان صدمه زده است. همچنین در مورد خودم هم همینطور میباشد و تا جاییکه توان دارم، سعی میکنم در کنگره۶۰ چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ خدمتی، خدمتگزار باشم تا بتوانم ادای دین کنم و از خدا میخواهم که در این راه کمک حال من و خانوادهام باشد؛ اگر بخواهم در مورد کمکهایی که به کنگره۶۰ کردهام صحبت کنم، تا به حال چیزهایی را که دریافت کردهام، نتوانستهام پرداخت کنم. دریافتهای من خیلی خیلی بیشتر از پرداخت من میباشد. وقتی آقای مهندس با بغض میفرمایند: «من هنوز بدهکار کنگره۶۰ هستم»، من هیچوقت این را از یاد نمیبرم و باید بدانم که در کجای کار قرار دارم. از خدا میخواهم که کمکم کند تا آن لحظهای که جانی در بدن دارم، خدمتگزار کنگره۶۰ باشم، کنگره۶۰ راهنمای راهم باشد و آنقدر به من توان دهد که دین خود را ادا کنم.
همسفر آزاده:
کمک کنگره۶۰ به من همیشه بهجا و عالی بوده و است. این دستور جلسه من را بهیاد روزهای پیش از کنگره۶۰ یا نخستین روزهای حضورم میاندازد، روزهایی که چهقدر درمانده، ناامید، خسته، بیحوصله، غمگین، دلمرده و عصبی بودم. از همه جا مانده و رانده بودم. به وضوح بهیاد دارم که هر روز با یأس از خواب برمیخاستم و با خود میگفتم: «ای وای! باید یک روز دیگر را هم تحمل کنم، زندگی کنم، بسازم و بسوزم». از افرادی کمک میخواستم و دست یاری به سویشان دراز میکردم؛ اما کاری از دست هیچکس برنمیآمد؛ اما من یک مادر بودم و به هر دری میزدم تا تکهای از قلبم (مسافرم) را از بند اعتیاد نجات دهم. اکنون که به آن دوران مینگرم، وا اسفا بر آن روزها میگویم و از ناآگاهی خودم متأسف میشوم. با اینکه مسافر من هنوز به رهایی و درمان نرسیده و از کنگره۶۰ فاصله گرفته است؛ اما من دیگر آن مادرِ با حالِ خرابِ گذشته و آن آزاده ناسپاس نیستم. این حال خوب و آرامش درونیام را مدیون خداوند مهربان، کنگره۶۰، خالق کنگره۶۰ و راهنمای عزیز و آگاهم هستم. این حال خوش را که امروز دارم، به خانوادهام و همسرم نیز منتقل میکنم؛ اما این حال خوش را از کجا بهدست آوردهام؟ چهقدر بهای این آگاهی و آرامش را پرداختهام؟ البته که کمک کنگره۶۰ به من تنها به این بُعد از زندگیام محدود نمیشود. با آموزشهایی که دریافت میکنم و دوری از ضدارزشها، در بُعدهای دیگر نیز آرامش بیشتری خواهم یافت. کمک کنگره۶۰ به من، خواست و لطف خداوند مهربانم بوده است. حال از شما دوستانم میپرسم: من چگونه میتوانم این آموزش رایگان، آرامش و الطاف کنگره۶۰ را جبران کنم؟
رابط خبری: همسفر خاتون رهجوی راهنما همسفر فوزیه (لژیون نهم)
ویرایش: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون ششم) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فهیمه (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کوروش آذر پور
- تعداد بازدید از این مطلب :
130