سلام دوستان رسول هستم یک مسافر
لژیون هشتم
انسان در طول زندگیاش همواره در حال سفر است، هرچند که از وجود این سفر آگاهی ندارد.
ولی اکنون که وارد کنگره شدهام، آموزش میبینم که چگونه باید عمل کنم. با حرکت کردن، راه نمایان میشود، پیشرفت میکنم و سرانجام از گذشته خود آگاه میشوم. متوجه میشوم که در دوران مصرف و تاریکی، چه خسارتهایی به خود، خانواده و جامعه وارد کرده بودم.
من در دوران زندگی در تاریکی، بیشتر امورات و کارهای روزمره خود را بدون آگاهی و تفکر انجام میدادم و پس از آن با مشکلات روبرو میشدم و همه چیز را به گردن روزگار میگذاشتم وآنگاه از همه چیز و همه کَس گلهمند بودم که چرا هر تلاشی میکنم به مشکلات بیشتری برمیخورم.
پس از سالها تلاش بیهوده و درجا زدنهای بی وقفه، اجازه ورود به کنگره برای من صادر شد و شروع به سفر کردم.
کمکم آموزش دیدم که باید صبور باشم و سفرم را ادامه دهم. فهمیدم که باید با مشکلاتم روبرو بشوم؛ حتی با آن مسائلی که در دوران مصرف بر آنها درپوش گذاشته بودم.
از ضدارزشها دوری کنم و به سمت ارزشها قدم بردارم.
اکنون میآموزم که اگر مشکلی برایم پیش میآید، دو احتمال وجود دارد: یا باید تاوان کاری که در گذشته کردهام را بپردازم، یا اینکه از این مشکل به عنوان یک درس برای ساختن خودم استفاده کنم.
پی بردم که اگر به کسی بدی کنم ، باید منتظر پاسخ مشابه باشم و آموختم که برای جلوگیری از وارد آوردن خسارت به خود و دیگران، با هر کسی وارد معامله مالی و حساب و کتاب نشوم و پیش از هر تصمیمی، جزئیات را بررسی کنم، با خود تفکر کنم، که همانا با تفکر ساختارها آغاز میشود و بدون تفکر آنچه هست رو به زوال میرود.
از همسفرِ خوب و عزیزم ، همسر وفادارم بسیار تشکر میکنم که در این مسیر مرا یاری میکند
چون دلم بتکده شد آزر گو بت متراش
چون سرم معصره شد خانه خمار مگیر
کفر و اسلام کنون آمد و عشق از ازلست
کافری را که کشد عشق ز کفار مگیر
بانگ بلبل شنو ای گوش بهل نعره خر
در گلستان نگر ای چشم و پی خار مگیر
بس کن و طبل مزن گفت برای غیرست
من خود اغیار خودم دامن اغیار مگیر
تنظیم:خدمتگزاران سایت نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
134