دهمین جلسه از دور دوم سری جلسات خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی علی عصارزاده با نگهبانی مسافر مصطفی، استادی مسافر بهزاد و دبیری مسافر یاسین با دستور جلسه «کمک کنگره به من، کمک من به کنگره» یکشنبه چهاردهم دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ آغاز گردید.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان بهزاد هستم یک مسافر.
درس ادیب اگر بُود زمزمهٔ محبتی جمعه به مکتب آورد، طفل گریزپای را
با قوتگرفتن، از قدرت مطلق، جلسه را آغاز میکنم. قبل از هر چیز لازم میدانم تشکر کنم از ایجنت محترم، نگهبان جلسه، گروه مرزبانی، و راهنمای عزیزم که حضور و کمکشان برای من، همیشه قوت قلبی بوده و هست.
ما که نزدیک به یک سال است در کنگره حضور داریم، هنوز نتوانستهایم کمک خاصی به کنگره بکنیم؛ اما کمکهایی که کنگره به من کرده، بسیار زیاد بوده است.
سعی کردم بهصورت خلاصه و تیتروار به چند مورد اشاره کنم. اولین چیزی که کنگره به من یاد داد، فرق روز و شب بود. در دوران مصرف، روزها خواب بودم و شبها بیدار؛ بهطوری که ماهها آفتاب و نور را نمیدیدم. مهمترین درسی که گرفتم این بود که بدن نیاز به تعادل دارد و نیاز به ترمیم دارد.
وقتی سفرم را شروع کردم، در همان هفتههای اول، همزمان با هفته گلریزان، به تابلوها و نوشتهها نگاه میکردم و برایم سؤال بود که چطور میشود در چنین شرایطی کمک کرد، بعد وارد لژیون سردار شدم، کمکم فهمیدم که کنگره اصلاً به پول و شرایط مالی من نیاز ندارد؛ این من هستم که به کنگره نیاز دارم تا حالم خوب شود.
اینجا فهمیدم اگر کاری هم انجام میدهم، بیشتر برای دریافت انرژی از محیط، از جمع، از نوشتن سیدیها و از آموزش است. با اینکه تحصیلات دانشگاهی داشتم، اما واقعاً فرق عقل و مغز، فرق نفس، و مفهوم تعادل را نمیدانستم.
وقتی وارد کنگره شدم، صورتمسئله اعتیاد را فهمیدم؛ اینکه مواد دقیقاً با سیستم طبیعی بدن، نظم بدن و ساعت زیستی چه میکند و من در این ۲۵ سال چه تخریبی ایجاد کرده بودم. مهمترین چیزی که فهمیدم، همین صورتمسئله اعتیاد بود.
از همان جا سعی کردم غیبت نداشته باشم، گوشبهفرمان راهنما باشم و حرمتها و قوانین را به بهترین شکل اجرا کنم. تازه اینجا بود که فهمیدم زمان یعنی چه؛ هشت ساعت خواب، هشت ساعت کار، هشت ساعت استراحت یعنی چه. با کمشدن پلهها، خوابم به طرز عجیبی بهتر شد.
من کسی نبودم که جمعهها صبح از خواب بلند شود، چه برسد به اینکه ساعت هفت صبح برود پارک و ورزش کند، اما امروز این اتفاق برایم افتاده است.
بهقولمعروف، کنگره یک مکتب است؛ وقتی سیستمی اینقدر قوی، منظم و دقیق طراحی شده و از نظر جسمی، روانی و روحی به انسان تعادل میدهد، طبیعی است که آدم بخواهد با خدمت، گوشبهفرمانی و نوشتن سیدی حال خودش را بهتر کند. من اگر خدمت میکنم، اول برای خودم است.
انشاءالله به آن بینش و جایگاه برسم که بتوانم مثل اساتید و راهنماها تأثیرگذار باشم. کنگره آدم را از تاریکی و سیاهی بیرون میآورد، وارد جمع میکند، انرژی میدهد، حال را خوب میکند و مهمتر از همه درمان میکند. یکی دیگر از کمکهای مهم کنگره به من، شرایط کاری و مالی بود. با سیستمی که یاد گرفتم، توانستم درست فکر کنم. مهمترین چیزی که یاد گرفتم این بود که قبل از هر چیز، صورتمسئله را درست بخوانم و بفهمم. قبلاً فقط میشنیدم تا پاسخ بدهم؛ اما امروز سعی میکنم بفهمم و درس بگیرم؛ از کلاسها، دستور جلسات، کنفرانسها و همه آموزشها.
الان که به یک سال گذشته نگاه میکنم، میبینم قبل از کنگره چیزی جز تخریب و تاریکی نبود. مهمترین کمک کنگره این بود که من را از آن حال نامتعادل و از خودم بیرون کشید.
راستش وقتی وارد شدم، فکر نمیکردم ماندگار شوم؛ اما این سیستم آنقدر دقیق، منظم و پرمحبت است که حال آدم را خوب میکند. دوستان قدیمی سالها قبل به من گفته بودند، اما آن زمان شنونده نبودم. امروز یاد گرفتهام خوب بشنوم و فکر کنم.
حالا تازه بعد از رهایی دارم میفهمم آموزش یعنی چه. آن ساعتهایی که در دوران مصرف هرز میرفت، امروز با حضور در یک جمع مثبت و صمیمی جایگزین شده است. هرچقدر آموزش میبینیم و گوش میکنیم، بارمان سبکتر میشود.
در مورد کمک من به کنگره، هنوز نتوانستهام کاری انجام بدهم؛ اما انشاءالله با ثابتقدمی و خدمت بتوانم جبران کنم. سپاسگزارم که به صحبتهای من گوش دادید.
تصویربردار: مسافر ابوالفضل لژیون پنجم
تایپ: مسافر محسن لژیون دوم
ارسال خبر: مسافر مصطفی لژیون یکم
مرزبان خبری: مسافر علی
نمایندگی علی عصارزاده
- تعداد بازدید از این مطلب :
88