English Version
This Site Is Available In English

خنده و شادی به خانه ما برگشت

خنده و شادی به خانه ما برگشت

وقتی به روزهای قبل از کنگره فکر می‌کنم، می‌بینم چه سختی‌ها و مشکلاتی در زندگی‌ام بود که تماماً روی دوش خودم حمل می‌کردم و حسرت خیلی چیزها در دلم مانده بود. کنار مردی زندگی می‌کردم که قرار بود همه سختی‌ها و خوشی‌ها را با هم پشت سر بگذاریم، اما او در تاریکیِ کامل بود و چیزی را نمی‌دید. شاید در ظاهر می‌دید یا می‌شنید، اما در ذهن و فکر خودش، فقط به خودش و تاریکی‌هایش فکر می‌کرد.

من باید حرکت می‌کردم؛ حداقل به خاطر دخترم که به مهر پدر و مادر احتیاج داشت. اما پدری نبود و اگر هم بود، مهر و محبتی از او نمی‌دید. من باید این کمبود محبت را جبران می‌کردم، اما چه کسی می‌خواست به من محبت کند؟! منی که سراسر وجودم پر از رنج و عذاب بود و تنها امیدم به زندگی، دخترم بود. خودم هم به خاطر افکار منفی و سختی‌هایی که به تنهایی حمل می‌کردم، در تاریکی به سر می‌بردم.


روزها و شب‌ها را با سختی پشت سر گذاشتم و هر روز دعا می‌کردم که همسرم از بند اعتیاد نجات پیدا کند. بالاخره مسیر کنگره برای ما باز شد و همسرم مسافر شد؛ مسافری که قرار بود به مقصد رهایی و حال خوش برسد. روزها گذشت و من تغییرات را در مسافرم می‌دیدم. دیگر خبری از آن سختی‌ها، مشکلات و شب‌بیداری‌ها نبود. دخترم مهر و محبت پدر را می‌دید؛ اصلاً حضور پدر را در خانه حس می‌کرد. خنده و شادی به خانه ما برگشت و من دوباره طعم "حال خوشی"  را که سال‌ها از آن دور بودم، چشیدم. کنگره مسیر عشق و خدمت را برای من هموار کرد. یادم هست همیشه به دنبال راهی بودم که بتوانم به دیگران کمک کنم و خیری برسانم، اما راستش خودم هم نمی‌دانستم چگونه و از چه طریقی این امر برای من میسر می‌شود. سپاسگزار خدای بزرگ هستم که این فرصت را در اختیارم قرار داد تا بتوانم به مظلوم‌ترین و از یادرفته‌ترین قشر جامعه خدمت کنم؛ و این برای من بسیار خوشایند است.


خودم را مدیون کنگره می‌دانم. زیباترین چیزی که از این سیستم نصیب من و خانواده‌ام شده، حس و حال خوب است. من خودم را در قبال این کار خیر مسئول می‌دانم و از خدا می‌خواهم که همیشه خدمتگزار کنگره بمانم. امروز وقتی به آن روزهای سختِ فرو رفتن در تاریکی اعتیاد فکر می‌کنم، می‌بینم هر خدمتی که در کنگره انجام دهم و هر بخششی که داشته باشم، نمی‌تواند حال خوبی را که امروز کنار خانواده‌ام دارم جبران کند. اصلاً مگر می‌شود جبران کرد؟! خدا را شکر می‌کنم که در مسیر کنگره قرار گرفتیم و از آقای مهندس بی‌نهایت سپاسگزارم که این بستر را فراهم کردند تا من، مسافرم و امثال ما به رهایی و حال خوش برسیم.

نویسنده: مرزبان همسفر زینب  (لژیون جونز)
رابط خبری: همسفر اکرم (لژیون جونز)
ارسال: همسفر طلا رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون دوم)، دبیر دوم سایت
نمایندگی همسفران خمین

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .