همه ما برای خدمت و آموزش پا به حیات نهادهایم ابتدا آموزش، سپس خدمت درست انجام بدهیم. در ابتدا این سوال میشود که کنگره چه کمکهایی را برای من کرده است؟ با توجه به موضوع، یکی از اصول طراحی شده در این سیستم عظیم آفرینش، که مولفه فراموشی است که پارهای از قوانین هستی میباشند و انسانها با توجه به موضوع مادیات و قرار گرفتن در قالب فیزیک (خاک)، ذهن آدمی یا آرشیو او با توجه به قرار داشتن عنصر خاکی و ساکن در فضا و مکان خاکی و با توجه به شرایط زمینی به صورت فرار، عمل مینماید و یادآوری برخی از مسائل در دراز مدت و تنوع لذتهای مادی، ناگزیر از همه اتفاقات و وقایع زشت و زیبا آن، چه خوب و چه تلخ، از حافظه یا ذهنها خارج و یا به صورتی، در جایی از ضمیر انسان پنهان می ماند و برای دست یابی به آن موضوع، مجددا بایستی به تصویر، صوت و کلام درآید تا موضوع فراموشی جای خود را به یادآوری مطالب ارجحیت دارد. به یادت، خواهم آورد! آنچه را که از یاد برده ای با عشق و محبتی محکم و مستحکمتر.
این جمعیت در ابتدای ورودم در آن، در چه شرایط و وضعیتی قرار داشت. همینطور بنده با چه تخریبی و حالی وارد این مجموعه شدم. با گذشت زمان کم کم از ذهن و خاطرمان خارج می شود. طوری که با توجه به شرایط ساختمانی کنونی برای من و بعضی از افراد غیر قابل تصور و باور است؛ اما هر شخصی با ورود به این مکان و با چشم اندازی کوتاه، به سادگی خواهد فهمید که این همه امکانات رفاهی، آموزشی، از قبیل ساختمان، سالن، آب، برق، تلفن و نیروهای انسانی با پتانسیل بالا و انرژی فراوان در جهت خدمت (راهنمایان، مرزبانان و دیدهبانان) راه و مسیر مشخص شده، همه و همه در خدمت من و دیگران هستند تا بتوانیم در این راه آموزش بگیریم و خدمت نماییم، آن هم در جهت بهتر زیستن و زندگی کردن، بنابراین نباید سهل انگاری، بی تفاوتی، بی خیالی را با فراموش کاری تعویض نمود.
ابر و مه و خورشید و فلک همه در کارند.
تا تو نانی به کف آوری و به غفلت نخوری
اما خارج از مباحث و موضوعات عامیانه و متداول همیشگی خود، میخواهم با کمی تفکر در تنهایی خویش، بدونه هیچ تملق و مبالغه، صحبتهایم را بی پرده و بدونه حاشیه مکتوب نمایم و میتوانم این طور این عبارات و جملاتی که بعضاً در فواصل زمانی، در طول این سالها در ذهن و افکارم به صورت دیالوگ وار، با ریتم خاص و منظم حرکت مینمایند و از قله گاه آن تراوش میشوند و تمامی آنها جزئی از اعتقاد و ایمان بنده شده را به عنوان پیشکش تقدیم نمایم، جملاتی که صورتی از عشق، محبت و ایمان من، از تمامی وجودم سرازیر میشود و هیچ گاه آن جملات از خاطرم محو نگردیده و هرگز فراموش نکردهام و همواره و هر ساله در چنین دستور جلساتی، در مشارکتهای خود، آن را اعلام میدارم و یا در مناسبت بخصوصی بوده باشد بنده باری دیگر از کنگره و کمکهای او سخن خواهم گفت.
کنگره۶۰ : یعنی تجارتخانه محبت.
کنگره۶۰ : یعنی تغییر بینش، نگرش، آگاهی، و باورها و اعتقادات.
کنگره۶۰ : یعنی تغییر تفکرات پوچ و تو خالی به تفکر سالم و درست.
کنگره۶۰: یعنی تغییر و تبدیل قالب یا عنصر وجودی، به انسانی آزاده و در نهایت سالم و صالح بودن.
کنگره۶۰ : یعنی خارج شدن از جهل و خرافه پرستی و قرار گرفتن در مسیر کمال و انسانیت و در نهایت رسیدن به مقام انسانی و فر ایزدی خویش.
کنگره ۶۰ : یعنی ساختن ویرانههای مخروب درون، به شهر یا آبادی سالم و زیبا.
کنگره ۶۰ : یعنی ساختاری نو، از درون و برون.
کنگره ۶۰ : یعنی زندگی و زندگی کردن در جهت فرامین و قوانین الهی، که پیشترها راویان الله در رسالت خود به آن اشاره داشتهاند.
کنگره۶۰ : یعنی فراگیری قانون بازی، و فهمیدن و به کارگیری نقش خود در قسمتهای مختلف، از تماشاچی بودن به بازیگری.
کنگره۶۰ : یعنی اینکه بر اساس قانون جاذبه انسان دوستی، عشق و محبت بنا گردیده است.
در هیچ کجای دنیا شخص مصرفکننده (بیمار) را با عشق و محبت در آغوش نمیگیرد بجز کنگره ۶۰ و این موضوعی است قابل تعمق و تفکر. زمانی که خسته درمانده، غمگین و عصبی از اینکه چرا خدا صدایم را نمیشنود در کمال ناباوری اذن ورود به کنگره ۶۰، جایی که حتی نامش را هم نشنیده بودم برای: مسافرم که تخریب بسیار بالایی داشت صادر شد و روز به روز شاهد تغییرات جسمی و روانی او بودم و از این بابت خدا را سپاسگزارم؛ اما من همسفر به در و دیوار میزدم که حال خراب خودم را خوب کنم، چرا که اعتیاد مسافرم مثل یک بیماری مسری به من هم سرایت کرده بود و در عمق تاریکی و جهنمی گرفتار شده بودم و تنها چیزی که آرامم می کرد زمزمه این شعر بود:
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
بعد از مدتی راه ورود به کنگره ۶۰ که قطعهایی از بهشت در روی زمین است برایم باز شد و با آموزشهای کنگره اعم از چگونه تفکر کردن، احیاء شدن، جهانبینی و انسان شناسی، صبر و آرامش و القا خوبیها پی بردم که کیستم، کجا بودم و الان در چه وضعیتی قرار دارم و تمام آرامش خودم و خانوادهام را مدیون کنگره ۶۰ هستم و حال برای ادای دین با خدمت جانی و مالی، باز هم بدهکارم و یقیناً به این باور باید رسید که کمک به کنگره، کمک به تمام بشریت، آینده و ابدیت است ، کمک به تعادل رسیدن انسانها و به عدالت رفتار کردن ما است و این کمک، خواست خودم و لطف و رحمت خداوند است که عاشق را حساب با عشق است با معشوق چه حساب دارد.
رابط خبری: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون چهارم)
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه نگهبان سایت
نمایندگی ساوه
- تعداد بازدید از این مطلب :
103