وقتی در مورد دستور جلسه این هفته که کمک من به کنگره و کمک کنگره به من فکر می کنم می بینم که چه مسائل مهمی را قرار است به خودم یاد آوری کنم و گذشته را مرور کنم؛ چون یکی از ویژگی های انسان فراموشی است و زود خوبی ها را از یاد می برد؛ بایستی ببینم که چه روزهایی را در کنگره سپری کردم و کنگره برای من چه کرد؟ در بدو ورودم، کنگره، ترس شدید از اعتیاد را از من گرفت و به جای آن ایمان به درمان را به من هدیه داد بار منفی واژه معتاد را از همسرم گرفت و واژه مسافر را جایگزین کرد که بار معنایی بسیاری در خود جای داده است روزهای اول که با ترس آمدم، عزیزانی من را با عشق و محبت در آعوش گرفتند و سه جلسه من را راهنمایی کردند و در ادامه استاد و راهنمای مسیر به من معرفی کردند که بدون هیچ توقعی هر آنچه که آموختند را به من یاد دادند تا بتوانم با احساس خوبی ادامه مسیر بدهم عزیزان خدمتگزاری که هر کدام به نوعی فضای امن و با آرامشی را برای من مهیا کردند که در امنیت خاطر به سفر بپردازم و بیاموزم.
آموزشهایی که هیچ کجا نمی توانستم پیدا کنم را در اختیارم قرار دادند تا حس های خودم را پالایش کنم تا زیبایی های اطرافم را ببینم، در انتهای سفر من عظمت رهایی مسافرم از بند مواد و سیگار و رهایی خودم از یکسری بندهایی که در من تنیده شده بود را مشاهده کردم بعد از آن به من فرصت خدمت دادند تا با خدمت کردن خودم را پیدا کنم و اشکالات خودم را برطرف کنم اگر بخواهم از کمک هایی که کنگره به من کرده بنویسم بدون اغراق یک کتاب می شود؛ حال در مقابل این همه مساعدت و کمکی که کنگره به من کرد یک سوال از من میشود که تو چه کمکی به کنگره کرده ای؟ واقعا من چه کمکی به کنگره کرده ام؟ هر چه فکر می کنم می بینم که من واقعا هیچ کاری برای کنگره نکرده ام و هر آن چه که خیال می کنم برای کنگره کاری کردهام الحق و الانصاف برای خودم بود و من همان لحظه پاداش و انرژی آن کار را گرفتم و باز با کنگره بیحساب شدم.
به نظر خودم برای اینکه این ساختار به مسیر خودش ادامه بدهد و افراد زیادی مثل من به این جمع اضافه بشوندو این احساسی را که من دریافت کردم را تجربه بکنند من نیاز دارم که در مسیر کنگره به درستی عمل کنم، قوانین و حرمت های آن را رعایت کنم تا وقتی در کنگره هستم نقاشی و تصویر خوبی از خودم به یادگار بگذارم و مدام در این مسیر عشق و محبت بلاعوض را تمرین کنم و یاد بگیرم که حال دیگران را خوب کنم و خوبی های سیستم را ببینم، قدر لحظات حضورم را بدانم و آموزش ها را کاربردی کنم تا انتقال دهنده پیام کنگره باشم و یادم باشد که هر چیزی را به من مفت و مجانی نمی دهند و برای به دست آوردن هر چیزی بایستی بهای آن را پرداخت کنم، تا آن چیز را به دست بیاورم و من هم باید بهای آنچه را که دریافت نمودم را با خدمت بلاعوض و با عشق پرداخت کنم و جزء ساکنین آباد این ساختار باشم.
نویسنده : ایجنت همسفر زینب
عکس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر ملیحه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آزادشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
126