English Version
This Site Is Available In English

کنگره کارخانه آدم‌سازی

کنگره کارخانه آدم‌سازی

کنگره۶۰ مکان امن و مقدسی است که من‌ را از باتلاق پوچی، ناامیدی و از منجلابی به نام اعتیاد بیرون کشاند و من را در سفری که نمی‌دانستم چیست؟ فقط می‌خواستم همسرم که بعدها نام زیبای مسافر به او داده شد، درمان شود، همراه کرد. سفری از نیستی به هستی، از قهر به مهر، از کفر به ایمان و از نفرت به عشق، سفری سراسر نور، امید، عشق و پیوند محبت. این‌جا ظرف‌های وجودی انسان‌ها لبریز از محبت، عشق و ایمان است. کنگره۶۰ مکان امن و مقدسی است که من و مسافرم را دوباره در کنار هم قرار داد تا کامل شویم، تا زندگی کنیم تا برای فرزندانمان، سایه‌ی‌سر و تکیه‌گاه امن شویم.
کنگره۶۰ به من آموخت زندگی درک همین اکنون است، کنگره پرده‌های سیاه و ظلمانی اعتیاد را از مقابل چشمان من کنار زد و زیبایی‌های مسافرم و زیبایی‌های زنده‌بودن را به من نشان داد. کنگره۶۰ به مسافر من آموخت تا من را گرامی بدارد، قدردان کسی باشد که عمر و جوانی‌اش را به پای او ریخته است و اینک او شاکر قدرت مطلق الله، بنیان کنگره۶۰ و همسفران خویش است. کنگره، کارخانه‌ی انسان‌سازی که کمترین کار آن درمان مصرف‌کنندگان است، این‌جا انسان‌ها جان می‌گیرند، زنده و بهتر بگویم احیاء می‌شوند، این‌جا زندگی به معنای واقعی خود جریان دارد. کنگره، شلوغی افکار را از من گرفت و به من تفکر آموخت و من توانستم با زبانی بسیار ساده و فصیح جهان‌بینی بیاموزم و بدانم که نمی‌دانم و هر آنچه در پس ذهن من بوده می‌تواند اشتباه باشد.
کنگره۶۰، راهنمایی دلسوز ومهربان به نام خانم محیا بزرگوار را در مسیر من قرار داد تا همواره دستم را بگیرد و در این سفر زیبا من‌ را ازچالش‌های زشت و ضدارزش برهاند. کنگره۶۰ دیده‌بان‌ها، اسیسنت‌ها، مرزبانان، راهنمایان و دیگرانی که من؛ حتی نمی‌دانم چه‌ کسانی هستند را به خدمت گماشت تا من همسفر و مسافرم به رهایی و حال خوش برسیم و حقیقتا که من هیچ‌گاه توان قدردانی و جبران را نخواهم داشت! کنگره۶۰ تنها جایی بود که به من آموخت که پوچ نیستم، من را از نگاه‌های تحقیرآمیز، قضاوت‌ها و طعنه‌ها نجات داد، دستم را گرفت، لباسی سفید برتنم کرد، شأن و شخصیتم را به‌ من،  یادآور شد که من انسان هستم، من زن هستم، یک مادر، یک همسر و از همه زیباتر، من یک همسفر هستم که آمده‌ام تا بال پرواز مسافری خسته و دلشکسته باشم.

کنگره۶۰ به من آموخت باید در بخشش، بتوانم؛ مثل چشمه باشم، تا به رودی زیبا تبدیل، تا به اقیانوس عشق متصل شوم. کنگره توانست زندگی سی‌ و چند ساله‌ی من‌ را به چالش بکشد و زیرو‌رو کند و آن را به بهترین شکل ممکن بسازد، حال من که به این حال خوش دست یافته‌ام چگونه خواهم توانست قدردان باشم؟ من برای کنگره چه کاری می توانم انجام دهم تا جبران لحظه‌ای از حال خوبی که به من بخشیده است، باشد حقیقتا ناتوان و عاجزم برای جبران؛ اما ازخداوند منان این خواسته را دارم، که من را در این صراط مستقیم ثابت قدم و استوار نگه دارد تا بتوانم خدمت‌های جانی علمی و مالی داشته باشم و با خدمتگزاری و قدردانی، حداقل قطره ای از اقیانوس بی‌انتهای عشق کنگره۶۰ را جبران کنم.
نویسنده: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر محیا(لژیون سوم)
عکاس: همسفر سیما رهجوی راهنما همسفر سیما(لژیون چهارم)
رابط‌خبری: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر محیا(لژیون سوم)
ارسال: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر محیا(لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کریمان 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .