جلسه لژیون ویلیاموایت همسفران کنگره۶۰ پارک شهدای شهرداری به استادی راهنمای ویلیاموایت همسفر مریم با دستور جلسه «وادی یازدهم» و تولد اولین سال رهایی مسافر نیکوتین همسفر محبوبه روز جمعه ۵ دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
ما ده وادی را پشت سر گذاشتهایم؛ اما وادیها مانند یک طیف هستند. قرار نیست همه وادیهای قبلی بهطور کامل طی شده باشند تا وارد وادی یازدهم شویم. در درون همه ما چشمه وجود هست؛ اما گاهی با پوشاندن آن با ضد ارزشها، ناامیدی، آشوب، توقع از دیگران، فکرهای منفی و حرکت نکردن این چشمه را کور میکنیم. برای دستیابی به این چشمه باید خمر ؛ یعنی آموزش، آگاهی، حرکت در مسیر مستقیم، اراده، عزم و استقلال درست شود.
اختلاف ارتفاع خمر باعث افزایش انرژی میشود و این انرژی همان چشمه درون است. معجزه کنگره۶۰ در آموزش آن نه در تغییرات ناگهانی و بیرونی است. شرط این معجزه تغییر درون و اصلاح خمر؛ یعنی رسیدن جسم و روان به سلامتی و در نهایت جهانبینی سالم است. وادی یازدهم پیام حرکت مستمر دارد. رسیدن مهم نیست در مسیر بودن مهم است. همانطور که رودخانه بلافاصله به دریا نمیرسد.
برخی زودتر میرسند؛ چون مسیر و خودشان را پیدا کردهاند. بسیاری به دنبال میانبر هستند؛ در حالی که کوتاهترین راه همیشه بهترین راه نیست. سختیها انسان را میسازند و تفاوت انسانها در عمق تاریکیها و سختیهایی است که پشت سر گذاشتهاند. ظرفیت انسان با عبور از این مسیرها افزایش مییابد. مشکلات زندگی بیحکمت نیستند، مهم این است که بهجای چرایی به پیام و رشد درون اتفاقات توجه کنیم تا دانایی به دانایی مؤثر تبدیل شود.
وادی یازدهم وادی عمل است. دیگر زمان حرف و انتظار از دیگران گذشته است. اکنون هر فرد مسئول حرکت خود است. ضد ارزشها ابتدا به خود ما آسیب میزنند و سپس به دیگران منتقل میشوند. این درکی است که باید لمس شود. مبدأ، مقصد و مسیر هر سه اهمیت دارند. بزرگترین خطای انسان این است که با رسیدن به آرامش نسبی مسیر رشد را رها میکند؛ در حالی که زیبایی زندگی در خود مسیر است. بهگفته دکتر امین «فتح قله مهم نیست، ماندن در قله اهمیت دارد».
انسان سالم انسانی است که به جسم، تغذیه، خواب و حرکت خود توجه دارد. مسافران باید دارو را دارو ببینند تا خمر به درمان برسد. وقتی خمر سالم شود، کنترل خشم و رفتارها بهصورت طبیعی اتفاق میافتد. در سفر صحیح درد بهویژه هنگام کم شدن پلهها وجود دارد. این درد نشانه جدا شدن ناخالصیهاست. حسهای بسته باز میشوند و تعادل احساسی شکل میگیرد. همه انسانها حق ناراحتی، گریه و احساسات دارند؛ اما آگاهی داریم که نباید ضد ارزشها را تکرار کنیم.
امروز هر فرد پلیس خود است و الگوی رفتاریاش از کلام آن اثرگذارتر است. همسفر محبوبه با تفکرات و انگیزههای بیرونی وارد لژیون شد. بیشتر بهدنبال تأثیر درمان خود بر خانواده بود تا اینکه خود را ببیند؛ اما بهتدریج تغییر کرد و به این آگاهی رسید که باید نقطه عطف زندگی خود باشد. او از انجام رفتارهای گذشته نه بهخاطر دیگران؛ بلکه بهخاطر خود فاصله گرفت.
همسفر محبوبه ارزش خود را شناخت و نقشهای آن را بهدرستی تفکیک کرد. دانست کجا مادر، کجا همسر و کجا فقط انسان باشد و از دخالت در امور دیگران دست برداشت. جهانبینی سفر ویلیاموایت نقش مهمی در این تغییر داشت. همسفر محبوبه رهجویی با انرژی مثبت و حضور مؤثر بود و امیدواریم در ادامه مسیر بهترینها برای او رقم بخورد و انشاءالله شال نارنجی را همزمان با سرمهای دریافت کند.
مسافر نیکوتین محبوبه:
خدا را شاکر هستم بابت امروز و بابت صندلی که روی آن نشستهام؛ چون میتوانستم در جای دیگری باشم. شکرگزار هستم که مسیر من به کنگره۶۰ باز شد. سفر من، سفری بدون حاشیه بود. هیچوقت دنبال دور زدن یا بهانه گرفتن نبودم. آدامس نیکوتیندار را دقیقاً طبق راهنمایی همسفر مریم و با نظم زمانی مشخص مصرف میکردم حتی زمانی که اطرافیان میگفتند نیازی نیست اینقدر دقیق یا با این تعداد مصرف کنی.
دهان من آفت میزد، گاهی سرگیجه داشتم و حالم بد میشد؛ اما فقط یک خواسته داشتم که درمان بشوم. همیشه حالم را چه خوب و چه بد به راهنمای خود گزارش میدادم و دنبال فرار از دارو نبودم. جملهای که همسفر مریم به من گفتند برای من ماندگار شد. ایشان گفتند که به آدامس به چشم دارو نگاه کن. شاید در ابتدا این نگاه را نداشتم؛ اما خواسته رهایی در من جدی بود. وسوسهها وجود داشت؛ اما ترس و احترام عمیقی که نسبت به راهنمای ویلیاموایت همسفر مریم داشتم مانع میشد.
من حتی خوابی دیدم که در آن قلیون و مشروب مصرف کرده بودم و با وحشت از خواب بیدار شدم. آنقدر این خواب برای من واقعی بود که صبح زود به پارک آمدم تا حتماً آن را با راهنمای خود در میان بگذارم. قبل از سفر تصور میکردم آدم مهربانی هستم؛ اما بعدها فهمیدم بسیاری از رفتارهای من نمایشی بود. در خانه بدخلق، کنترلگر و تصمیمگیرنده برای دیگران بودم. بعد از رهایی خودم را پیدا کردم، حد و مرزهای خود را شناختم و یاد گرفتم مسئولیت دیگران را به دوش نکشم.
آرامتر شدم و ارتباط من با خانوادهام بهتر شد. در سفر نیکوتین حتی بدون سختی و اجبار وزن کم کردم. مهمتر از همه فهمیدم که باید متعلق به خود و خانوادهام باشم. پذیرفتن مسئولیتهای اضافی فقط مرا خسته و عصبی میکرد و از وظایف اصلیام دور میساخت. از اینکه اذن ورود به کنگره۶۰ برای من صادر شد شکرگزار هستم. شاید سالها پیش هم میتوانستم این مسیر را پیدا کنم؛ اما امروز میدانم هیچوقت دیر نیست.
مسیر من پر از سنگ بود؛ اما با تلاش آنها را کنار زدم و امروز به زلالی رسیدم که میتوانم سنگریزههای کف رودخانه را ببینم. برای رهاییام شکرگزار هستم. با وجود سرما، برف و باران باز هم به جلسه آمدم؛ چون به راهنمای خود ایمان داشتم. در پایان از راهنمای ویلیاموایت همسفر مریم صمیمانه تشکر میکنم برای صبر، سکوت، آرامش و بیداری که برای من اتفاق افتاد. به لطف ایشان از خواب غفلت بیدار شدم. دوستتان دارم و ممنونم.

رابط خبری: مسافر نیکوتین حدیثه رهجوی راهنمای ویلیاموایت همسفر مریم (نمایندگی سلمان فارسی)
ارسال: نگهبان سایت راهنمای ویلیاموایت همسفر هایده (نمایندگی فردوسی مشهد)
گروه همسفران ویلیاموایت کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
113