English Version
This Site Is Available In English

آرامش از بیرون نمی‌آید

آرامش از بیرون نمی‌آید

وقتی برای اولین بار وارد کنگره شدم، هنوز معنی واقعی زندگی را نمی‌دانستم. فقط می‌دانستم خسته‌ام، سردرگم و دل‌گرفته از روزهایی که اعتیاد سایه‌اش را بر زندگی ما انداخته بود. مسافر من درگیر مصرف قرص بود، و من درگیر نگرانی، استرس و بی‌پناهی. نمی‌دانستم چه کنم، فقط دعا می‌کردم روزی، راهی برای نجات پیدا شود. در ابتدا فقط گوش می‌دادم. هر جلسه حرف‌هایی می‌شنیدم که آرام‌آرام به عمق وجودم نفوذ می‌کرد. درباره عشق، ایمان، عقل، و صلح درون.

کم‌کم یاد گرفتم که همسفر بودن فقط یعنی همراهی با مسافر نیست؛ یعنی سفر به درون خودم، برای درمان افکار، عادت‌ها و ناآرامی‌ها. آرام‌آرام از ترس و نگرانی فاصله گرفتم و جای آن‌ را عشق و آگاهی پر کرد. در مسیر آموزش، فهمیدم که زندگی یعنی نظم، عشق و خدمت. هر روز که به کنگره می‌آمدم، حالم بهتر می‌شد؛ انگار تکه‌های گمشده‌ وجودم یکی‌یکی کنار هم می‌نشستند. امروز ۳ سال از آغاز حضورم در کنگره گذشته و بیش از یک سال از رهایی‌ام در سفر دوم می‌گذرد.

۱ سال و ۳ ماه و ۲۰ روز که با هر نفس، طعم آزادی و آرامش را احساس می‌کنم. این مدت، برای من دوره‌ای بود از شناخت، رشد و تولد دوباره. کنگره به من یاد داد که خدمت، فقط انجام دادن کاری نیست؛ خدمت یعنی سرازیر کردن حال خوب به جهان. کمک من به کنگره شاید در ظاهر کوچک باشد، اما در اصل، بخشی از مسیر رهایی خود من است. هر حضور، نظافت، لبخند، هر آموزشی که می‌گیرم یا می‌دهم، همه و همه بخشی از سفر عشق من است.

من در کنگره یاد گرفتم چگونه زندگی کنم؛ نه فقط زنده بمانم. یاد گرفتم که آرامش از بیرون نمی‌آید، از درون می‌جوشد. فهمیدم که اگر عشق، نظم و ایمان را در دل داشته باشم، هیچ طوفانی نمی‌تواند من را از مسیر دور کند. این روزها دیگر آن زن نگرانِ ۳ سال پیش نیستم. حالا با ایمان، نظم و با عشق زندگی می‌کنم. آگاهی‌هایم هر روز بیشتر می‌شود و دلم می‌خواهد همیشه در کنگره۶۰ حضور داشته باشم، آموزش بگیرم، خدمت کنم و ذره‌ای از محبت بی‌پایان این مسیر را به دیگران منتقل کنم.

اگر از من بپرسند کمک تو به کنگره چیست؟ می‌گویم کمک من این است که با عشق زنده‌ام و با ایمان ادامه می‌دهم و سعی می‌کنم هر جا هستم، آموخته‌هایم را زندگی کنم. و اگر بپرسند کنگره چه کمکی به تو کرد؟ لبخند می‌زنم و می‌گویم؛ کنگره به من زندگی دوباره داد، نه فقط به من، بلکه به قلب و روح خانواده‌ام. این‌جا، خانه‌ عشق است. خانه‌ای که هر روز در آن یاد می‌گیرم چگونه انسان‌تر باشم و من تا همیشه، یک همسفر سپاسگزار باقی خواهم ماند.

منبع: منابع کنگره۶۰

نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر نورا(لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر اشرف (لژیون هشتم) نگهبان سایت
همسفران شعبه ابن‌سینا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .