دوازدهمین جلسه از دوره اول کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ ویژه همسفران و مسافران نمایندگی سهروردی اصفهان با استادی راهنمای تازهواردین همسفر فاطمه نگهبانی راهنمای تازهواردین همسفر فرحناز و دبیری راهنمای تازهواردین همسفر کوروش با دستور جلسه ((هفته همسفر؛ نقش همسفران خانم و آقا، در درمان اعتیاد مسافران ))روز پنجشنبه ۱۱ دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
جشن همسفر جشنی برای قدردانی از زحمات همسفران در کنگره۶۰ است. امروز این جشن، جشن شادی من است؛ اما درونم غوغاست. خاطرات روزهای تلخ گذشته در ذهنم خودنمایی میکند. چه روزهای سختی را پشت سر گذاشتیم، من و تو هر دو، در جهنم و برزخی بودیم و روزگار را سپری میکردیم که نامش را زندگی گذاشته بودیم؛ اما کدام زندگی؟
تو هر لحظه و هر روز، بدتر از روز و ماه و سال قبل در ظلمات و تاریکی فرو میرفتی و من هر لحظه از خودم و زندگی دورتر و ناامیدتر میشدم. پیلهای از جهل، ناامیدی و اعتیاد به دور خود تنیده بودیم و هیچکدام جرأت رها کردن آن را نداشتیم.
چه دردهایی که هرکدام به دوش کشیدیم، چه بغضهایی که فرو دادیم و غمباد شد. چه اهانتهایی که به ما شد و به جان خریدیم و دم نزدیم. چه اشکها و آههایی که دل آسمان و زمین را میلرزاند و این شکاف بین ما عمیق و عمیقتر میشد. هیچکدام نمیتوانستیم قدمی برای مرمت دیوار فرو ریخته زندگی برداریم؛ نه اینکه نخواهیم؛ بلکه دیگر نایی برای جنگیدن با اعتیاد و ظلماتش نداشتیم.
ناامید، خسته و سردرگم، فقط روزگار را سپری میکردیم؛ تا اینکه روزنهای از نور امید و زنده شدن دوباره در ما تابید و آنچه در باورمان نمیگنجید، اتفاق افتاد. ما هم دستمان به ریسمان الهی و نور خداوند رسید. تو شدی مسافر و من شدم همسفر مسافر عشق در کنگره ۶۰ و آقای حسین دژاکام رهبر و چراغ راه ما شدند و چه زیباست واژه «مسافر» بر قامتت و چه خوشاقبالم من که همسفرت شدم.
با هم قدم برداشتیم و سفری را آغاز کردیم از ظلمت به نور، از اسارت به رهایی و از اضطراب به آرامش. اکنون از مسافران درخواست میکنم به احترام همسفرانشان، بهویژه خانم آنی که صبورانه رنجها و سختیهای بسیاری را تحمل کردند، بایستند و همسفران خود را تشویق کنند. سپاسگزار خداوند هستم که توفیق حضور در کنگره۶۰ را به من و مسافرم عنایت کرد.
در ابتدا این هفته باشکوه، پرشگون و زیبا را خدمت خانم آنی عزیز و خانواده محترمشان تبریک و قدردانی عرض میکنم؛ خانوادهای که طی سالها زحمات فراوانی برای ما کشیدند تا بتوانیم در کنگره۶۰ حضور داشته باشیم. از مسافر عزیزم تشکر میکنم که مرا با کنگره۶۰ آشنا کردند.
همچنین این هفته را به کلیه همسفران در شعبات کنگره۶۰ بهویژه شعبه سهروردی، تبریک میگویم. این هفته بر همه ما همسفران مبارک باد؛ البته میتوانم بگویم بر مسافران نیز مبارک است؛ چراکه این مسافران بودند که ما را با کنگره۶۰ آشنا کردند.
کنگره۶۰ جشنهای متعددی دارد؛ اما جشن همسفر جایگاه و ارزش ویژهای دارد. در کنگره۶۰ با واژههای «مسافر» و «همسفر» آشنایی کاملی داریم؛ مسافر به کسی گفته میشود که سابقه مصرف مواد مخدر داشته و همسفر به کسی گفته میشود که مصرف مواد نداشته و در مسیر اهداف و پیشرفت کنگره۶۰ تلاش میکند و رشد مییابد.
همسفر یعنی عشق، محبت، از خودگذشتگی، فداکاری و عبور از گذرگاههای سخت. همه نقلوانتقالات در کنگره ۶۰ از «حس» میآید. اگر حس من درست باشد و درست در کنگره۶۰ قدم بردارم، بدون حاشیه حرکت کنم، میتوانم همسفر خوبی باشم، همسفری که برای مسافرش همراهی مؤثر باشد تا بتواند در مسیر درمان بیاید و به رهایی برسد.
در ابتدای آغاز جلسات همسفران در کنگره۶۰، قرار بر این بود که مسافران برای درمان خود بیایند؛ اما آقای مهندس دژاکام فرمودند:«خانوادههایشان را نیز با خود بیاورند. در همان زمان تلاش شد که ۱۴ جلسه مخصوص همسفران برگزار شود؛ جلسههایی که با نگهبانی استاد امین و دبیری آقا محمد آغاز شد.
اکنون ۲۸ سال از آن زمان میگذرد و همسفران در این مدت آموزش دیدند و بسیار قوی شدند. آقای مهندس در سیدی «نقش همسفر» میفرمایند: «حس بسیار مهم است و بین همه وجود دارد؛ حتی بین حیوانات هم حس وجود دارد؛ اما برای حیوانات قابل درک نیست.»
ما همسفران و مسافران چه در این دنیا و چه در دنیای دیگر، از بدو تولد تا زمان مرگ، همیشه در کنار یکدیگر هستیم؛ اما حس من نباید به حس مسافرم وابسته باشد. اینجا باید منیتم را کنار بگذارم و هر سمتی مانند دکتری یا مهندسی که دارم، کنار بگذارم تا بتوانم آموزشها را ببینم؛ زیرا تا زمانی که منیت داشته باشم، نمیتوانم آموزش بگیرم.
در کنگره۶۰ همگی سفری از ظلمت به نور داریم. مسافران از مصرف مواد مخدر به درمان میرسند و همسفران خوبی در کنار خود دارند؛ چه مادر باشند، چه همسر یا خواهر. اگر حسهای ما درست باشد دقیقاً همان اتفاقی میافتد که آقای مهندس میفرمایند: «مسافر و همسفر بین نفس اماره و نفس مطمئنه قرار میگیرند.» یک همسفر خوب کسی است که در کنگره بماند، زندگی کند و سختیهای مسیر برایش مهم نباشد و توجهی نکند که چه اتفاقهایی در راه پیش میآید.
راهنما همسفر محبوبه، به ما میگفتند: «شما که روی این صندلی نشستهاید، دعوت شدهاید؛ قدر این صندلی را بدانید.» همسفران عزیز، آموزش بگیرید و خدمت کنید. همسفر خوب، همسفری است که در کنار مسافرش بماند، در سختیها صبور باشد و با همان عشق و محبتی که از ابتدا به مسافرش داشته، با او زندگی کند.
خدا را شکر میکنم که میبینم من همسفر و همه همسفران، زمانی وارد کنگره شدیم که با صورتهای پژمرده، توان حرف زدن نداشتیم و ناامید بودیم. با خودمان میگفتیم تازهواردهایی که با ما صحبت میکنند حتماً پولی گرفتهاند تا به ما آموزش بدهند؛ اما وقتی جلوتر آمدیم، آموزشها را گرفتیم، منیتهایمان کمتر شد و متوجه شدیم که تخریبهای خود من هم کمتر از مسافرم نبوده است و نیاز به آموزش و تغییر دارم.
امروز چهرههایی را میبینیم که بسیار شاداب، سرزنده و زیبا شدهاند. جشن همسفر را به تکتک شما عزیزان تبریک میگویم، دستانتان را در قلبم میبوسم و انشاءالله شما را در جایگاههای بالاتر ببینم و در کنار مسافرانتان شال کمکراهنمایی را دریافت کنید. آقای مهندس در خصوص نقش همسفر میفرمایند: «من باید مسافرم را رها کنم و برای رها کردن، لازم است منیتم را کنار بگذارم و آموزش بگیرم.»
ایشان همچنین میفرمایند:« همسفری که مسافرش سفر خوبی ندارد، مطمئناً به درمان میرسد؛ اما شاید با کمی تأخیر. بنابراین همسفر باید صبور باشد. ممکن است مسافری سفرش ۱۴ ماه طول بکشد و مسافری ۱۱ ماه؛ پس من همسفر نباید کاری به مسافرم داشته باشم، نه به شربت خوردنش و نه به رفتوآمدهایش.
نباید حال دلم را به حال دل مسافرم گره بزنم. وقتی پلههای شربتش کم و زیاد میشود و حالش کمی بد میشود و بهاصطلاح نوسان دارد، من نباید با حال او بالا و پایین شوم. وقتی حالش خوب است، خوب باشم و وقتی حالش بد است بد باشم؛ بلکه باید خودم را کنترل کنم.
وقتی وارد کنگره۶۰ شدیم هیچکدام از ما همسفرها از قوانین کنگره۶۰ اطلاعی نداشتیم. شاید بارها برای ترک اقدام کرده بودیم، سختی کشیده بودیم و شبهای زیادی بیخوابی را تجربه کرده بودیم؛ اما بعد از دو یا سه ماه آموزش در کنگره، متوجه شدیم که کنگره۶۰ جایی است که مسافر ما را به درمان میرساند و هر سه ضلع «جسم، روان و جهانبینی» را آموزش میدهد. خدا را شکر، بیشتر مسافرانی که امروز میبینم با چهرههایی سالم و روشن به درمان رسیدهاند.
پنجشنبه هفته قبل با اسنپ به همراه رانندهای آمدم که در یک NGO درمان شده بود. او میگفت بعد از چند سال تازه میتواند بگوید: «من یک معتاد هستم.» در خانه به مسافرم گفتم: خدا را شکر که به جایی برای درمان رسیدیم.
کنگره۶۰ چقدر جای قشنگی است؛ جایی که به مصرفکننده میگویند «مسافر» و به من همسفر که هیچجا به من احترام نمیگذاشتند و همیشه مرا مقصر اعتیاد مسافرم میدانستند؛ در اینجا احترام میگذارند و واژه همسفر را به من میدهند. انشاءالله همگی به بهترین جایگاهها برسید. بهخاطر خانم آنی و آقای مهندس، بایستید و تشویق کنید.



عکاس: راهنمای تازهواردین همسفر فاطمه، همسفر مرضیه ل5، راهنما مسافر ایمان ل11
تایپ: همسفر اکرم ل12، همسفر فاطمه ل3
با تشکر از همسفر شهناز نگهبان سایت همسفران
تنظیم و ارسال: مسافر جواد (نگهبان سایت)
مسافران و همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان
(9)(2)(2)(1)(3)(4).jpg)
- تعداد بازدید از این مطلب :
725