سلام دوستان احمد هستم یک مسافر
لژیون هشتم
سالها بود که مصرف مواد مخدر مرا تبدیل به انسانی منزوی و تنها کرده بود و دیگر از جمع لذت نمیبردم. بارها تلاش کرده بودم دیگر مصرف نکنم، اما هر بار شکست میخوردم و فقط نوع موادم تغییر میکرد یا مادهای دیگر به مصرفم اضافه میشد. این باور در من شکل گرفته بود که «کسی که لبش خورد به وافور، شسته میشود با کافور» و همیشه در تاریکی به دنبال روشنایی بودم، ولی امیدی نداشتم.
از میان همه موادها، قرص متادون را انتخاب کردم و پیش خودم میگفتم: دیگر نه احتیاج به زمان مصرف دارم و نه مکان مصرف. از همان ابتدا هر چیزی که مصرف میکردم، حشیش همراهم بود. همه موادها تغییر میکرد، اما حشیش را مواد مخدر نمیدانستم و همیشه مصرف میکردم. کمکم حس کردم متادون در وجودم رخنه کرده و ماده اصلی مصرفم شده است. هر کسی که با او مشورت میکردم، میگفت ترک متادون سختترین ترک است.
تصمیم گرفتم مصرف متادون را خودم کم کنم و ترک کنم، اما یک هفته کنترل میکردم و دوباره مصرفم زیاد میشد. اسم کنگره را بارها شنیده بودم؛ میگفتند با دارو ترک میکنند و عذاب نمیکشند، ولی باور نداشتم.
یک روز در پخش زنده در فضای مجازی بودم که یکی از اعضای کنگره۶۰ در ارتباط به کمپی در خوزستان بود و میگفت: «من تحت درمانم و الان شربتم دستم است، ولی وسوسه ندارم. روزهای آخر مصرف شربت است.» من سریع به او پیام دادم. اسمش محمد بود، از مشهد، در پله سه دهم یک وعده. به او گفتم مصرف من متادون است؛ کنگره میتواند به من کمک کند؟ گفت: «مثل پراندن یک مگس از روی دستت، متادون را در کنگره درمان میکنی.» پرسید کجایی؟ گفتم تهران، شهرری. گفت: «چقدر خدا دوستت دارد؛ شهرری یکی از شعبههای خوب کنگره ۶۰ است. برو حالش را ببر.»
با تمام ناامیدی، همراه یکی از دوستانم که او هم مصرفش متادون و حشیش بود، وارد کنگره شدیم. سه جلسه تازهواردین را گذراندیم و موقع انتخاب لژیون در حیاط شعبه قدم زدیم. وقتی به لژیون هشتم رسیدم، احساس کردم این استاد چقدر به من حس خوب میدهد. همین که کنارش نشستم، آرامش کردم. یک جمله به من گفت که تمام باورهای غلط مرا شکست:
فرمودند: «در کنگره با تلاش خودت و کمک خدا پرونده اعتیادت را برای همیشه ببند و کنار بگذار و با من پیمان ببند: داروی مناسب، زمان مناسب، اندازه مناسب، سیدی.»
بعد از سازگاری با داروی OT، هرچه پله کم میکردم، حالم بهتر میشد؛ انگار با کم کردن داروی OT بیشتر نشئه میشدم.
امروز اگر بخواهم برای کسی که با این روش آشنا نیست توضیح دهم، میگویم:
اینجا یک سیستم و یک پکیج کامل است. داروی OT زمانی داروی درمان و شفابخش میشود که با روش DST و فقط به فرمان راهنما باشد.
برای من اینگونه بوده که سیستم کنگره ۶۰ مانند سیستم هستی کار میکند؛ نیروهایی به کمک مسافران میآیند و در موازات آن نیروهای اهریمنی هم دست از تلاش برنمیدارند. مسافری پیروز و درمان میشود که طبق فرمان عمل کند.
استاد عزیزم، آقای زمانپور،
شما برای من نه تنها استاد، بلکه یک الگو، یک پدر، یک برادر و یک همسفر هستید. اشتباهاتم را درک کردید و به جای سرزنش، با من همدردی کردید و رسوایم نکردید. چقدر آشناست این نوع رفتار؛ خدا هم همینگونه رفتار میکند و شما از جنس خدا هستید.
اشک امان نمیدهد...
در تاریکی همیشه امیدم به خدا و فرستاده خداست؛ از جنس خودش.
استاد، صمیمانه و از اعماق وجودم دوستتان دارم.
با تمام احساس، این دلنوشته را برایتان نوشتم
تنظیم:خدمتگزاران سایت نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
117