English Version
This Site Is Available In English

من به همسفرانی که با عشق، ایستادگی کرده‌اند، افتخار می‌کنم

من به همسفرانی که با عشق، ایستادگی کرده‌اند، افتخار می‌کنم

جلسه چهاردهم از دوره اول کارگاه‌های آموزشی عمومی همسفران و مسافران کنگره ۶۰، ویژه جشن همسفر نمایندگی خمین، به استادی ایجنت همسفر مهتاب، نگهبانی راهنما همسفر فیروزه و دبیری راهنما همسفر معصومه، با دستور جلسه "هفته همسفر، نقش همسفران آقا و خانم در درمان اعتیاد" روز پنجشنبه، ۱۱ دی‌ماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.



خلاصه سخنان استاد:

شاکر و سپاسگزار خداوند هستم که به من اجازه داد در این جایگاه خدمت کنم. از آقای مهندس، خانواده محترمشان، اساتید و همچنین راهنمای بزرگوارم تشکر می‌کنم که در هر جایگاهی قرار می‌گیرم، به سبب حمایت‌ها و آموزش‌های ایشان است. هفته همسفر را خدمت بنیان کنگره۶۰، بنیان کنگره همسفران، خانم آنی بزرگ، خانم کماندار، خانم شانی و دکتر امین و همچنین همه همسفران نمایندگی خمین و مسافرانی که همسفر دارند، تبریک عرض می‌کنم. آغاز سال نو میلادی و همچنین ولادت مولی‌الموحّدین حضرت علی علیه‌السّلام و روز مرد، پیشاپیش بر همه شما بزرگواران، تهنیت و خجسته باد. شروع به کار لژیون پنجم گروه مسافران و لژیون سوم گروه همسفران را نیز تبریک عرض می‌کنم. امروز روز فرخنده و مبارکی است. همان‌طور که می‌دانید، علاوه بر هفته همسفر، اعیادی را در پیش داریم و برای ما در کنگره همیشه عید است.

دستور جلسه "نقش همسفران آقا و خانم در درمان مسافر" است. برای این‌که معنی جایگاه همسفر را بدانیم، می‌توانم این‌طور بگویم که باید ابتدا سفر و مسافری وجود داشته باشد و همچنین بستری مثل کنگره که واژه‌ها را به‌خوبی برای ما معنا می‌کند، فراهم باشد. همان‌طور که همه ما می‌دانیم، عاملی که باعث شد ما وارد کنگره بشویم، تاریک‌ترین تاریکی‌ها یعنی اعتیاد و ورود عزیزانمان به دنیای اعتیاد بوده است. دکتر امین می‌فرمایند: "وقتی اذن ورود به کنگره صادر می‌شود که به جهنم رفته، سختی‌ها را پشت سر گذاشته و از آن عبور کرده باشی".

همه چیز در کنگره یک صور پنهان و یک صور آشکار دارد؛ اعتیاد به صور پنهان آسیب زده و تخریب وارد می‌کند. فرزندان خانواده‌های مصرف‌کننده مانند گیاهی هستند که برای رشد نیاز به تابش هم‌زمانِ پدر و مادر دارند، ولی در خانواده‌هایی که درگیر اعتیاد هستند، پدر یا مادر منجمد شده‌اند و به‌جای خورشید مهتاب به آن‌ها می‌تابد به همین دلیل فرزندان این خانواده‌ها، بسیاری از خواصی را که بچه‌های عادی از آن‌ها بهره‌مند هستند، ندارند چون از نوری که لازم داشته‌اند محروم بودند و محبتی که انسان را سیراب می‌کند از انرژی خانواده خودش است.

یک شخص مصرف‌کننده به دلیل اینکه یخ زده است، از محیط اطراف خود غافل شده و هیچ درکی از آن ندارد؛ حال این موضوع که گفته می‌شود: زبان مشترک نداریم، یعنی چه؟ یعنی وقتی یک همسفر یا عضوی از خانواده با شخص مصرف‌کننده صحبت می‌کند، او به‌اصطلاح در عالم خودش است و هیچ واکنشی نشان نمی‌دهد و تمام این مسائل باعث می‌شود شخصی که مصرف‌کننده را مخاطب قرار داده، تصور کند علت این بی‌تفاوتی و بی‌حسی در رفتار مصرف‌کننده به دلیل نقص شخصیت و یا نقص در نوع بیان خودش است؛ بنابراین در ابتدا سعی می‌کند نقص و بیان خود را اصلاح کند، اما در ادامه وقتی متوجه می‌شود که مصرف‌کننده همچنان عکس‌العملی از خود نشان نمی‌دهد و هیچ تغییری در او حاصل نشده است، سعی می‌کند حساسیت‌های خود را نسبت به مصرف‌کننده کاهش دهد و این کاهش حساسیت باعث می‌شود شور و نشاط از تمام ابعاد زندگی آن‌ها رخت بربسته و تخریب زیادی بر آن‌ها وارد شود؛ در این مرحله است که اختلاف فاز به وجود می‌آید و در ادامه همسفر هم به یک شِبه‌ِمصرف‌کننده تبدیل می‌شود که می‌توان گفت از ناحیه احساس، افکار و سیستم ایکس آسیب دیده است.

حال برای درمان تنها یک راه واقعی وجود دارد و آن هم این است که همسفر، همراه مسافر وارد کنگره شده و با علم کنگره و صورت‌مسئله اعتیاد آشنا شود؛ در این صورت متوجه می‌شود که سیستم ایکس شخص مصرف‌کننده آسیب دیده و آشنایی و دانستن این مطالب باعث تغییرات درونی بسیاری در همسفر می‌شود. این موضوع برای خود من اتفاق افتاد و فهمیدم مسافرم شخص بی‌اراده و یا شخصی که به خاطر خوش‌گذرانی دنبال اعتیاد رفته، نبوده است و توانستم حس‌های منفی که نسبت به ایشان داشتم، مثل حس انتقام را از خود دور کنم.

زمانی که یک شخص مصرف‌کننده وارد کنگره شده و به رهایی می‌رسد، تازه به نقطه صفر رسیده و صاحب یک شهر خرابه است که آباد کردن این ویرانه، سال‌ها طول خواهد کشید، ولی یک همسفر در ذهن خود به مسافر می‌گوید: تو سال‌ها من را اذیت کردی، حالا نوبت من است...! این حس انتقام، ناخواسته و در صورپنهان پدیدار می‌شود و همسفر می‌خواهد با حفظ ظاهر، در مخفیانه و زیرکانه از مسافر خود انتقام بگیرد.این مسئله را با یک مثال برای شما بازگو می‌کنم؛ زمانی که مسافرم در سفر اول بودند، به دلیل این‌که سفر سختی داشتند، روزبه‌روز عرصه بر ما تنگ‌تر می‌شد؛ یک روز پسرم بعد از دم کردن چای، داخل آن یک قاشق فلفل قرمز ریخت و وقتی مسافرم اولین جرعه از آن چای را نوشیدند، احساس خفگی به ایشان دست داد؛ با بیان این خاطره می‌خواهم بگویم واقعاً حس انتقام در درون همسفران وجود دارد، ولی چیزی که باعث می‌شود این حس‌ها تغییر کند، این است که وقتی همسفری وارد کنگره می‌شود، خودش را می‌شناسد، با دنیای درون خود آشنا شده و ذره‌ذره که پیش می‌رود، متوجه این موضوع می‌شود که تخریب خودش بیشتر از تخریب مسافرش است؛ در این مرحله، همسفر از مبدأ حرکت و روزنه موجودیّت خود آگاه می‌شود؛ بنابراین دیگر برایش مهم نیست چه مسائلی را در زندگی پشت سر گذاشته است و زندگی او به دو قسمت یعنی قبل از کنگره و بعد از کنگره تقسیم خواهد شد.


من به همسفرانی که با عشق، ایستادگی کرده‌اند، افتخار می‌کنم؛ در واقع عاملی که آن‌ها را سال‌ها در کنار یک مصرف‌کننده نگه داشته، پیوند محبتشان است. خلق و زایش کنگره هم به واسطه همین پیوند محبتی است که درون افراد وجود دارد. اگر امروز همسفران، مشتاقانه در این جمع حضور پیدا کرده‌اند، به این دلیل نیست که بخواهند هدیه‌ای مادّی یا مالی دریافت کنند، بلکه آن‌ها هدیه خود را پیشاپیش دریافت کرده‌اند و آن هم رهایی و تولّد دوباره خودشان و رهایی عزیزانشان است. این‌ها ثروت‌های ما هستند و احیای خانواده یکی از باارزش‌ترین مسائلی است که کنگره۶۰ به آن توجه می‌کند. امیدوارم که امروز شما هم به بهترین شکل و در حد توان خود از همسفرانتان قدردانی کنید. از این‌که به صحبت‌های من گوش کردید، از همه شما سپاسگزارم.

































































مرزبانان کشیک: همسفر ملیحه و مسافر علیرضا
تایپیست: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا ( لژیون هشتم)
عکاس: همسفران الهه و سمیه رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر مهتاب (لژیون دوم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی خمین
 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .