جلسه یازدهم از دوره اول سری جشنهای همسفران کنگره۶۰ نمایندگی فردوسی مشهد به استادی ایجنت همسفر تکتم، نگهبانی راهنما همسفر مژگان و دبیری راهنما همسفر راحله با دستور جلسه «هفته همسفر» روز دوشنبه ۱۱ دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست، که هر چه بر سر ما می رود ارادت اوست
بسیار خوشحالم که امروز در جشن، شاهد حضور پرشورِ همسفران و مسافران هستم. امروز را به همه اعضای کنگره۶۰، به ویژه خانواده آقای مهندس و اعضای خوب شعبه فردوسی، تبریک و تهنیت میگویم.
انسان در مسیر تکامل زندگی همیشه مسافر است، هرچند شاید نسبت به این موضوع آگاهی نداشته باشد. وقتی وارد کنگره شدیم، واژه مسافر برایمان ملموستر شد. در اینجا مسافر کسی است که مصرفکننده موادمخدر بوده و همسفر به کسی اطلاق میشود که هیچ موادی مصرف نکرده است، اما همراه با مسافر خود در جهت تعالی اهداف کنگره تلاش میکند و در این مسیر سفر خود را آغاز میکند.
سفرِ ما همسفران، به مراتب سختتر است؛ زیرا سابقه مصرف مواد نداریم، اما در اثر اعتیاد مسافرهایمان تخریبهایی به ما وارد شده است. پر از ترس، اضطراب، خشم و کینه وارد کنگره میشویم، در آغاز ورود شاید مسافر حال ما را درک نکند، به این دلیل که وقتی او سفر میکند دارو میگیرد سلول به سلول بدن او از نو ساخته میشود و حالش بهتر میگردد. به هر حال در اثر مصرف مواد نیز حال خوبی داشته، بالاخره یکسری مواد از بیرون وارد بدن او شده است. اما اگر من همراه با او نباشم حالم روزبهروز بدتر میشود، چون سیستمایکس من درست کار نمیکند.
ما به کنگره دعوت میشویم تا از ترس به شجاعت، از قهر به مهر سفر کنیم. سفر ما همسفران سختتر است؛ اما ستونها و ریشه یک خانوادهایم چراکه با عشق ماندهایم، با صبر، احترام و آبروداری زندگی کردهایم به قول معروف صورتمان را با سیلی سرخ نگه داشتهایم و نگذاشتهایم که فرزندانمان به پدرشان بیاحترامی کنند و همیشه او را بزرگتر خطاب کردهایم. دلیل ماندن ما چیزی جز عشق نبوده است؛ عشقی که نجات خانواده را بر دوش ما قرار داده است.
اکنون که مسافر وارد کنگره شده و سفرش را آغاز کرده، باز هم من باید با گذشت و بخشش همراهش باشم، فراز و نشیبهای سفرش را درک کنم و آن نق زدنها، فقر، بیپولی و تکانههایی که در سفر به او وارد میشود را با آموزشهای کنگره عبور و طی کنم و اجازه ندهم این شرایط بر زندگی و فرزندانم تأثیر بگذارد.
اگر مسافرم رها شد، خدا را هزار بار شکر، من هم به هدف خود رسیدهام؛ اما اگر پس از چندین بار سفر هنوز حالش خوب نشده، باز هم من آن آدمِ سابق نیستم بلکه امروز آگاهتر و داناتر شدهام، بهدنبال دانش هستم و قدرت بیشتری برای ادامهی زندگی دارم.
خداوند در قرآن میفرماید: پاسخ نیکی را باید با نیکی داد و در جایی دیگر بیان میکند؛ میتوان پاسخ بدی را با بدی داد، ولی بهتر است گذشت کنیم و بدی را با نیکی پاسخ دهیم.
اکنون که مسافر من رها شده و حال خوبی دارد من از او چه میخواهم؟ فقط محبت، تعادل و توجه. میخواهم قدرم را بداند، مرا ببیند که سالهای سال چهقدر در زندگی ایثار کردم و محبتش را نشانم دهد؛ اما به همسفران این نکته را میگویم، باز من نباید زیادهخواه باشم و خود را طلبکار بدانم؛ بایستی تعادل را در زندگی حفظ کنم و مراقب نهالی باشم که تازه رشد کرده و هنوز نیاز به مراقبت دارد. مدتی زمان میبرد تا مسافرِ رها شده تبدیل به درختی تنومند شود که بتوان دوباره به او تکیه کرد؛ اما در این مسیر نیز، بخشش، گذشت و فداکاری من مهم است. شاید بگویید اول که من بخشیدم باز به کنگره هم آمدم، باید من گذشت کنم، چهقدر من باید ببخشم؟ ما از ابتدا با بخشش و گذشت شروع کردیم و دوباره باید با آگاهی، دانایی و شجاعت بیشتر ادامه دهیم. امروز دیگر آن آدم سابق نیستیم، از دل سختیها دوباره زاده شدهایم، خاکستر شدیم؛ اما از درون آن، ققنوسی تازه متولد شده است. امروز حال ما بهتر است، در مسیر رشد و آرامش قدم میزنیم، از سختیهای گذشته عبور کردهایم و برای خود پلههای صعود میسازیم. کمکم تکانههای زندگی را میشناسیم و آرامتر از کنارشان میگذریم و از هر کدام پلی برای رشد و پیشرفت خود درست میکنیم.
من پرندهای هستم که دیگر زمینهای ناهموار برایم معنایی ندارد، حال اگر زیر پای من مرداب یا باتلاقی هم باشد، فرقی نمیکند چون من بالِ پرواز دارم و میتوانم اوج بگیرم. اکنون یک همراه دارم، همراهی ما بر پایه آموزشهای مشترک شکل گرفته؛ من و مسافرم در یک روز وارد کنگره شدیم، در یک مسیر آموزش میبینیم، یک سیدی گوش میدهیم و یک کتاب میخوانیم، حتی پروتکل درمان او را هم میدانم و در حال حاضر صاحب حکمت و آگاهی هستم، احساس میکنم از همیشه ثروتمندترم، دیگر به جای بیاعتمادی، کنترل و سرک کشیدن به مسافرم اعتماد میکنم، او را باور دارم و بهجای عصبانیت و تسلیم شدن، آرامش یافتهام و ایستادگی میکنم. حال آموختهام ترکیب محبت و احترام چگونه است.
در نظربازیِ ما، بیخبران حیراناند
من چُنینم که نمودم، دگر ایشان دانند
عاقلان، نقطهٔ پرگارِ وجودند ولی
عشق داند که در این دایره، سرگرداناند
لافِ عشق و گِلِه از یار؟ زهی لافِ دروغ!
عشقبازانِ چنین، مستحق هجراناند



















.jpg)






















.jpg)

از ایجنت محترم و مرزبانان عزیز قسمت همسفران و مسافران بابت زحمات فراوانی که جهت برگزاری جشن پرشکوه همسفر کشیدند سپاسگزاریم.
مرزبان کشیک: همسفر نسرین
تایپیست: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون نوزدهم) و همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون شانزدهم)
عکاس: همسفر حدیث رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون چهاردهم)، همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون پنجم)، همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون پنجم)
ارسال: همسفر الهام نگهبان سایت
همسفران نمایندگی فردوسی مشهد
- تعداد بازدید از این مطلب :
3151