هشتمین جلسه از دوره ششم سری کارگاههای آموزشی_ خصوصی خانمهای مسافر و همسفر نمایندگی یاس اصفهان، با استادی راهنما همسفر مرضیه، نگهبانی راهنما همسفر سپیده و دبیری همسفر رضوان، با دستور جلسه «هفته همسفر» در روز چهارشنبه ۱۰ دیماه ۱۴۰۴، رأس ساعت ۱۱:۳۰ آغاز به کار نمود.
سخنان استاد:
سلام دوستان، مرضیه هستم یک همسفر.
خدا را شاکرم که امروز در جایگاه استاد جلسه قرار دارم. در آغاز از ایجنت محترم، خانم نیکی، کادر مرزبانی و نگهبان جلسه که به من فرصت خدمت و آموزش دادند، تشکر میکنم. هفتهٔ باشکوه «همسفر» را خدمت آقای مهندس، خانواده محترم ایشان، خانم آنی بزرگ، دکتر امین، خانم آنی کماندار، خانم شانی، تمامی اسیستانتها، خانم مونا و دیدهبان همسفران تبریک عرض مینمایم. همچنین به تمامی راهنمایان شال سبز، نارنجی و تکبهتک مسافران و همسفران عزیز، صمیمانه شادباش میگویم.
واقعاً از آقای مهندس دژاکام سپاسگزارم که همسفران را دیدند و برای آنها ارزش قائل شدند و یکی از جشنهای ویژه در کنگره ۶۰ را به نام همسفر اختصاص دادند. همچنین از عزیزانی که امروز برای تزئینات و برگزاری جشن زحمت کشیدند، صمیمانه قدردانی میکنم. امروز فضای شعبه برای من حالوهوای خاصی دارد؛ حسی شبیه به عید نوروز است و از تمامی مسافرانی که با عبور از تاریکیها توانستند برای خود نوری بسازند و این نور را به همسفران نیز هدیه دهند، ممنونم. از خانم زهرا، راهنمای عزیزم، بسیار تشکر میکنم. از سال ۱۳۹۷ که وارد کنگره ۶۰ شدم، آموزشهای ایشان موجب شد تغییر کنم و در مسیر کنگره ۶۰ در حال ساختن خود باشم.
دستور جلسه امروز «هفتهٔ همسفر؛ نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافران» است. امروز میخواهم کمی دربارهٔ مسیری که همهٔ همسفران به شکلی آن را تجربه و طی میکنند صحبت کنم. بسیاری از عزیزانی که امروز مسافر هستند، خودشان نیز در بخشی از زندگیشان همسفر بودهاند؛ همسفر پدر، همسر یا یکی از اعضای خانواده. همسفر وقتی متوجه میشود یکی از عزیزان خانوادهاش درگیر اعتیاد شده است، وارد مسیری با مراحل مختلف میشود. در ابتدا شوکه میشود، بعد وارد مرحلهٔ انکار میشود و ترس و اضطراب سراغش میآید و هزاران سؤال بیپاسخ در ذهنش شکل میگیرد؛ چرا این اتفاق افتاد، چگونه شد، تقصیر چه کسی بود؟ در همین نقطه رفتار همسفر بهتدریج تغییر میکند؛ رفتارش با مسافری که پیشتر اعتیاد نداشته و درگیر مسئله اعتیاد نبوده، دیگر مانند قبل نیست.
با توجه به تجربه شخصی خود، میتوانم بگویم همسفر بهمرور دچار رفتارهایی مانند کنترلگری میشود. احساس گناه، سرزنش، گاهی مقصر دانستن مسافر و در برخی موارد سرزنش خود و خانواده از جمله واکنشهای معمول همسفر است. در برخی شرایط، فشارهای روانی ممکن است باعث بروز خشم شود؛ همسفر ممکن است عصبانی شود، داد بزند یا قهر کند و گاهی از سر دلسوزی بیش از حد، وارد مهربانی افراطی و فداکاری شود. احساس قربانی بودن در همسفر شکل میگیرد و تصور میکند باید همهچیز را تحت کنترل داشته باشد و نقش ناجی مسافر را بر عهده بگیرد. همین طرز فکر و رفتارها بهمرور زمینهساز آشفتگی، ناآرامی و فرسودگی همسفر خواهد شد.
آقای مهندس در سیدی «بمب» میفرمایند: «اعتیاد مثل بمبی میباشد که به خانوادهٔ مسافر برخورد میکند و اول مسافر را از هم متلاشی میکند و قطعاً ترکشهایش به خانواده و همسفر خود میخورد.» و همسفر وقتی متوجه میشود عزیزش درگیر اعتیاد شده، کمکم تغییرات اخلاقی و جسمی مسافر را مشاهده میکند و میبیند دیگر زندگی برای مسافر بیمعنا شده است. در چنین شرایطی، همسفر نیز دچار آشفتگی میشود و با روشهای مختلفی که خودش تصور میکند مؤثر است، تلاش میکند مسافرش را از وضعیتی که در آن قرار دارد نجات دهد. چون همهٔ ما خانوادهایم و به یکدیگر وابسته و نمیتوانیم نسبت به عزیزانمان بیتفاوت باشیم، گاهی هرچه همسفر تلاش میکند، مانند یک کلاف پیچیده میشود و نجات مسافر دشوارتر به نظر میرسد.
درد و رنج همسفر ناشی از ندانستن و احساس ناتوانی است. وقتی میبیند نمیتواند برای نجات مسافرش کاری انجام دهد، این موضوع برایش عذابآور است. در کنار مسافر، تعادل همسفر نیز به هم میریزد، اخلاقش تغییر میکند و احساس ناامیدی، خشم و عذاب وجدان به سراغش میآید. نکتهٔ مهم این است که وقتی همسفر به نقطهٔ آگاهی و شناخت لازم دست یابد، تغییر آغاز میشود. به عقیدهٔ من، برای رسیدن به شناخت و آگاهی سه گام وجود دارد: قدم اول اینکه همسفر بداند اعتیاد یک بیماری است؛ همسفر باید با صورتمسئلهٔ اعتیاد آشنا شود و بداند اعتیاد جایگزینی مواد بیرونی با مواد مخدر درونی بدن است. همچنین بداند با استفاده از داروی OT و جهانبینی، طی ده ماه بیماری اعتیاد قابل درمان است.
مسئلهٔ دوم این است که همسفر بهتر است روی صفات و رفتارهای خود کار کند؛ صفاتی که در دوران مصرف مسافر درونش شکل گرفته است، مانند خشم، غضب، ناامیدی و کنترلگری که متأسفانه بسیاری از همسفران آن را تجربه میکنند و بسیار آسیبزننده است. اگر همسفر فکر کند با چککردن مداوم مسافر، احساس عذاب وجدانش کم میشود، ممکن است مسافری که در لب پرتگاه قرار دارد، ناخواسته به ته دره پرت شود. من از همسفران خواهش میکنم دست از کنترلگری مسافران بردارند.
سومین مطلب مهم، رسیدن به مفهوم رهایی مسافر است. رها کردن به معنای بیخیالی، بیتفاوتی یا کممحلی به مسافر نیست؛ بلکه این است که بپذیرم اعتیاد یک بیماری است و درمان دارد و بهعنوان همسفر بدانم درمان آن را بلد نبودم؛ چون اگر بلد بودم، قبل از ورود به کنگره ۶۰ مسافرم درمان شده بود. رها کردن به این معناست که مسئولیت درمان را با دلِ امن، به دوش خودِ مسافر و راهنمایش بسپارم.
چه اتفاقی میافتد هنگامی که مسافر را رها میکنم؟ مسافری که در سرمای منفی ۶۰ درجه، تمام احساساتش یخ زده و بهتدریج که همسفر دست از کنترل برمیدارد، احساس رهایی و آزادی میکند، مسئولیت خود را میپذیرد و درمان میشود. و در پایان، در طول یک سال گذشته بسیار با صفت «حکیم بودن» خداوند آشنا شدم و ایمان آوردم. حکیم بودن یعنی خداوند همه چیز را بهتر از ما میداند، اما در زمان و مکان مناسب اتفاقات رخ میدهد. ممکن است من بخواهم اتفاقی همان لحظه بیفتد، اما خداوند تعالی میگوید صبر کن؛ شاید مصلحت نباشد و بهموقعش اتفاق میافتد.
به نظر من، تلخکامی و رنجی که مسافر و همسفر تجربه میکنند، دریچهای را باز میکند تا از رنجها، به آگاهی و نوری مانند آموزشهای کنگره ۶۰ برسیم. حکمت فرو رفتن مسافر در اعتیاد نیز به این شکل است که در مسیر آگاهی دریچهای برایش باز شود. امیدوارم هر مسافری که پشت در است، روزی پایش به کنگره ۶۰ باز شود و همهٔ افراد حاضر، قدر صندلی و روزهای معنوی کنگره ۶۰ را بدانیم. از شما سپاسگزارم که با سکوت و توجه خود، به صحبتهای من گوش دادید.
تایپ: همسفر مهسا ـ لژیون همسفران ـ نمایندگی یاس اصفهان
ویرایش: مسافر منا ـ لژیون بیستویکم ـ نمایندگی یاس اصفهان
عکس: مرزبان خبری، مسافر مهری
بازبینی و ارسال: همسفر سولماز
- تعداد بازدید از این مطلب :
21