استاد امین در سیدی (خانواده) به موضوع خانواده و اعتیاد پرداختهاند. ایشان با الگوبرداری از طبیعت میفرمایند: هر انسانی میتواند مانند یک درخت عمل نماید؛ البته به شرط آنکه انسان خوبی باشد، چراکه درخت با کمترین امکانات بهترین میوهها را میدهد؛ در صورتی که برخی انسانها حتی از یک درخت نیز کمتر عمل میکنند. همانگونه که ریشههای درخت مواد معدنی و املاح را از خاک دریافت و آن را در برابر باد و طوفان محفوظ نگه میدارد، مهمترین ریشه هر انسان نیز خانواده، خویشان و افرادی هستند که با آن پیوند محبت دارد. به همین دلیل، هنگامی که عضوی از یک خانواده به مصرف مواد روی میآورد، بیشترین فشار و بار اعتیاد بر دوش خانواده قرار میگیرد.
مهم نیست انسان در کجا به دنیا آمده یا از چه امکاناتی برخوردار است؛ اگر از خانواده جدا گردد کمکم از بین خواهد رفت. به دیگر سخن، اگر شخص موفق نشود که با نزدیکانش پیوند محبت قوی برقرار و عشق، محبت و دوست داشتن را دریافت کند، ناچار به جبران کمبودهای خود از جای دیگری میگردد؛ اگرچه این کمبود هیچگاه بهطور واقعی جبران نمیشود.
استاد در ادامه میفرمایند: در فرآیند بازسازی و پالایش خود، بخشی از کار مربوط به شناخت و اصلاح خودمان است و بخش دیگر، احیای پیوندهای آسیبدیده. به عنوان مثال، پدری که مصرفکننده بوده است، شاید از نظر مالی خانواده را تأمین نماید؛ اما به جای آنکه همچون خورشید برای خانواده نور، گرما و حیات به ارمغان آورد، تنها در حد روشنایی کم جان ماه عمل کرده و از انتقال بسیاری از ارزشها و آموزشهایی که یک پدر سالم به فرزندان خود میآموزد ناتوان است.
طرح این مباحث برای ایجاد احساس گناه در مصرفکننده نیست؛ بلکه برای پذیرش مسئولیت است. یعنی اگرچه در کنگره۶۰ حضور داریم و برای آموزش دیدن زمان میگذاریم، لازم است در تعادل باشیم و زمانی را نیز به خانواده اختصاص دهیم.اهمیت خانواده تا حدی است که حتی در یک جامعه بزرگ و پیشرفته، اگر سیستم خانواده فروبپاشد، آن جامعه محکوم به شکست و نابودی خواهد شد. خانوادهای که اعضای آن از در کنار هم بودن احساس ناراحتی میکنند، از نظر احساسی ورشکسته است؛ به بیان دیگر خانوادهای که اعضایش نمیتوانند بدون مشاجره کنار یکدیگر غذا بخورند، به سفر بروند یا اینکه با هم هماهنگ باشند، دچار اختلاف فاز شدهاند.
زمانیکه فرد وارد دنیای اعتیاد میشود، با پوشش و حجابی از بیتفاوتی زندگی میکند و ارتباطش با محیط اطراف قطع و دیگر موضوعات زندگی برایش مهم نیست. هنگامی که همسفر با مسافر صحبت میکند؛ اما او در خماری یا نشئگی است و توجهی ندارد، این بیتوجهیهای مکرر باعث میگردد حساسیت همسفر کاهش یابد و کمکم شور و سرزندگی در او کمرنگ و به این امر اختلاف فاز گفته میشود. این همان تخریبی است که در افکار و اندیشه همسفر ایجاد میگردد. هنگامی که مسافر سفر درمانی خود را آغاز و با حسی باز به آغوشی گرم خانواده برمیگردد، به دلیل همین اختلاف فاز، ممکن است کسی پذیرای او نباشد. در چنین شرایطی حتی احتمال جایگزینی روابط نیز وجود دارد؛ یعنی فرد به جای ارتباط با نزدیکان، به سمت افراد دیگر گرایش پیدا میکند.
موضوع دیگری که مطرح میگردد انتقام پنهان است. گاهی در ظاهر احترام و قدردانی نشان میدهیم، اما در باطن به فکر انتقام بابت سالهای رنج و از دست رفته هستیم. اگر از انتقام چشمپوشی کنیم به مرحله دوم یعنی محبت خالص و راستین میرسیم. به این معنا که به جای اثبات اشتباه دیگران و تحمیل دانستههای خود، در لحظه خطا را نادیده بگیریم تا اختلاف فازی که در اثر دلشکستگی و فاصله عاطفی ایجاد شده، به تدریج با محبت واقعی ترمیم و آرامش به خانواده بازگردد.
اینکه گفته میشود همسفر بال پرواز مسافر است. تنها یک جمله زیبا نیست؛ بلکه من همسفر بایستی نقش خود را جدی بگیرم، نه اینکه حال من وابسته به حال مسافر باشد و فقط زمانی حال خوبی داشته باشم که او هم حال خوشی دارد. همسفر پیش از هر امری بایستی برای خودش اقدام نماید برای آرامش، خودباوری و تعادل داشتن؛ در این صورت قادر است به عزیزانش کمک مؤثر برساند.
منبع: سیدی خانواده (جانشین بنیان کنگره۶۰: دکتر امین دژاکام)
نویسنده: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهاردهم)
ارسال: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر نسرین (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
269