سایت همسفران دکتر علیرضا گفتوگویی با اسیستانت همسفر آرزو ترتیب داده است که از صحبتهای ایشان نکات آموزندهای به دست آوردیم. در ادامه، شما را به خواندن این گفتوگو دعوت میکنیم و امیدواریم مورد توجه قرار گیرد.
اسیستانت همسفر آرزو و مسافرشان با داروی آنتی ایکس تریاک وارد کنگره شدند. آنها یازده ماه و بیست روز به روش DST سفر کردند و از داروی OT استفاده کردند. با راهنمایی مسافر کامران و همسفر مرجان سفر کردند. در حال حاضر، نه سال و هشت ماه است که با دستان پرمهر و محبت جناب مهندس آزاد و رها هستند. رشته ورزشی ایشان بدمینتون است.
چگونه یک همسفر میتواند بال پرواز مسافرش باشد؟
کاری که کنگره ۶۰ با من انجام داد، این بود که آدرس خودم را به خودم نشان داد. با آموزشهایی که در کنگره ۶۰ گرفتم، آموختم که به جای اینکه روبهروی مسافرم قرار بگیرم، در کنار او باشم، اعتیاد را بشناسم و مشکلاتی را که برای یک مصرفکننده به وجود میآورد، بپذیرم. سپس با آموختن شروع به حرکت کنم و آنچه آموختهام را به آرامی به مرحله عمل برسانم. تغییر کردن من به مسافرم نیز کمک خواهد کرد.
حضور یک همسفر آموزشدیده در طول سفر DST چه نقشی در کیفیت درمان مسافران دارد؟
همسفر آموزشدیده در درجه اول باعث کمک به خود میشود و در ادامه میتواند موتور محرکی برای مسافر باشد. همین که همسفر تغییر میکند و به آرامشی نسبی دست مییابد، این آرامش شرایط را برای حرکت مسافر بهتر میکند.
در طول سفر DST گفته میشود همسفر باید مسافر را رها کند. این رها کردن به چه معناست؟
رها کردن یکی از بزرگترین درسهای کنگره برای یک همسفر است. درسی که من آموختم و سعی کردم عمل کنم، این است که وظایف خود را بهطور کامل در قالب یک همسفر و همسر انجام دهم و کاری به سفر مسافرم نداشته باشم. به این معنا که اجازه دهم مسافر سفرش را خودش انجام دهد و من نیز حرکت خود را دنبال کنم. این رها کردن به معنای همه چیز را به حال خود گذاشتن نیست؛ بلکه بیشتر به تغییر خودم پرداخته و تمرکز اصلی بر روی تغییر خودم باشد. مسئولیت درمان را به خود مسافر واگذار کرده و در مسیر سفرش تنها همراه خوبی باشم.
به فرموده استاد امین، نقش همسفران مانند بازیگر مکمل است. لطفاً در این باره توضیح دهید.
همسفر مکمل مسافر است؛ اما داشتن آگاهی برای یک سفر خوب و با کیفیت لازم و ضروری است. لازمه آگاهی، آموزش گرفتن است. به همین منظور زمانیکه مسافر وارد کنگره ۶۰ میشود، همسفر نیز در کنارش قرار گرفته و سفر خود را آغاز میکند. وجود همسفر، همانقدر که میتواند به مسافر کمک کند، به همان اندازه نیز میتواند آسیب بزند. در واقع، بازیگر مکمل به این معناست که شاید همسفر در سفر مسافر نقش اصلی را ندارد و درمان بر عهده خود مسافر است؛ اما حضور همسفر در روند درمان بسیار مهم و تأثیرگذار است. همسفر با فراهم کردن شرایط مناسب و حضورش به عنوان قوت قلبی برای مسافر میتواند نقش بسیار مهمی ایفا کند.

اولین وظیفه یک همسفر چیست و این باور چه تأثیری در حرکتهای بعدی او دارد؟
پذیرفتن اینکه من همسفر هستم، مهم است. اگر یک همسفر نقش خود را نپذیرد، اصلاً در کنگره ماندگار نمیماند یا اگر بماند، اشکالات مسافر را به رخش میکشد. در واقع، آدرسی که به او داده میشود تا خود را پیدا کند، او را به دنبال برطرف کردن اشکالات مسافرش میکشاند و دوربین را روی مسافر انداخته و اشکالات او را دیده و به او متذکر میشود. بنابراین لازم است همسفر تمرکز را بر روی خودش و تغییر خود بگذارد.
اگر مسافری در میانه سفر دچار لغزش شد، آیا حضور مداوم همسفر در بازگشت او به پروسه درمان تأثیرگذار است؟
قطعاً حرکت همسفر باعث بازگشت مسافرش به کنگره خواهد شد؛ اما این برگشت شرط دارد. شرط آن این است که همسفر به مسافر اجازه اشتباه بدهد و در ادامه آنچه آموخته برای خودش نگه داشته و سعی کند به آنها عمل کند؛ نه اینکه از آموختههایش برای ضربه زدن به مسافر یا کوچک کردن او استفاده نماید. من میآموزم تا اشکالاتم را ببینم و روی خودم متمرکز شوم. زمانی که روی خودم متمرکز شده و شروع به تغییر کنم، مسافرم نیز در مسیر قرار میگیرد.
یک همسفر چه کارهایی را نباید انجام دهد تا بند پای مسافرش نباشد؟
من فقط دیدگاه خودم را بیان میکنم. اگر من به عنوان همسفر مشغول کار خودم باشم و بدانم که من نیز همراه مسافرم سفری را آغاز کردهام، همیشه حواسم به خودم خواهد بود. طبق آموزشهای کنگره، از مسیر او کنار میروم، او را رها کرده و اجازه میدهم مسافر کار خودش را انجام دهد. همچنین طبق نکاتی که در سوالات قبل ذکر کردم، همسفر باید تمرکز خود را روی خودش بگذارد و از آموختهها برای تغییر خودش استفاده کند.
زمان ورود همسفر به کنگره گفته میشود باید کفش آهنین به پا کند. این جمله به چه معناست؟
اولین ارمغان آموزشهای کنگره ۶۰ صبر است؛ زیرا زمان را به عنوان یکی از پارامترهای اصلی درمان در نظر دارد. من این صبر را با عمل به آموزشها میآموزم و در ادامه طبق سیدی «کشش» باید به آرامی یاد بگیرم چند کار را با هم انجام بدهم. برای رسیدن به این نقطه که بتوانم چند کار را با هم انجام دهم، نیازمند گذر زمان، آموختن، عمل و صبوری هستم. کفش آهنین به این معناست که در سختیها صبوری و امید خود را از دست ندهم و همچنان ادامه بدهم تا به نتیجه برسم.
کلام آخر:
خدا را شاکرم که اجازه داد یکی از اعضای کنگره ۶۰ باشم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان که با صبر مسیر را برای ما مشخص کردند، تشکر میکنم. همچنین از راهنمای خوبم همسفر مرجان بسیار سپاسگزارم و از اعضای سایت نمایندگی دکتر علیرضا تشکر و قدردانی میکنم.
طراح سوال: همسفر فرناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوازدهم)
عکاس: همسفر مائده رهجوی راهنما همسفر آیسان (لژیون نهم)
ارسال: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر نسرین (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
494