English Version
This Site Is Available In English

همسفر نوری در تاریکی‌های مسافرش است

همسفر نوری در تاریکی‌های مسافرش است

سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر
من به عنوان یک همسفر، سال‌ها شاهد تخریب‌های مسافرم بودم؛ تخریب‌هایی که فقط جسم او را درگیر نکرد، بلکه روح و روان او را هم تحت تأثیر قرار داد.

کنگره ۶۰ به من یاد داد که قرار نیست مسافرم را نجات بدهم، بلکه باید خودم را بسازم. فهمیدم اگر من در تاریکیِ ترس، خشم و کنترل باقی بمانم، نوری برای مسیر مسافرم نخواهم بود.
در مسیر همسفری، فهمیدم که بسیاری از رنج‌های من از ناآگاهی بوده است. فکر می‌کردم با کنترل، نگرانیِ بیش از حد می‌توانم شرایط را بهتر کنم، اما امروز می‌دانم این رفتارها فقط فشار و تاریکی را بیشتر می‌کند. آموزش‌های کنگره ۶۰ به من یاد داد که رهایی از ترس، اولین قدم برای رسیدن به تعادل است .
امروز متوجه شده‌ام که اگر من حالم خوب باشد، خانواده حال بهتری خواهد داشت، چرا که زن، مرکز انرژی خانواده است. ساختن خودم، رسیدگی به افکارم و اصلاح رفتارهایم، بزرگ‌ترین کمک به مسافرم است. دیگر منتظر تغییر مسافرم نیستم تا آرام شوم؛ من تغییر می‌کنم تا فضا برای رشد فراهم شود.
همسفر باید کفش های آهنین پا کند، تا بتواند در مسیر، از سختی ها گذر کند و من همچنان ادامه می دهم تا به لحظه موعود برسیم، این راه گرچه سخت است ولی با حضور در کنگره است که برایم این راه سهل می‌شود.

در پایان، شکرگزار خداوند بزرگ هستم برای حضورم در کنگره ۶۰، که به من یاد داد همسفر بودن یک مسئولیت آگاهانه است، نه یک بار سنگین.
امروز می‌دانم که با صبر، آموزش و ایمان به مسیر، می‌توان از دل تاریکی، نور ساخت و بال پروازی شد، برای رسیدن به لحظه زیبای رهایی.
کنگره ۶۰ به من آموخت که تغییر من، بهترین حمایت برای مسافرم است. همسفر نوری در تاریکی های مسافرش است.

سلام دوستان فاطمه هستم یک همسفر 
من همسفر، بیشتر از هرچیزی فهمیدم که مسیر درمان فقط مربوط به مسافرم نیست،بلکه من همسفر هم در این راه زخمی، تخریب و حتی گاهی گم شده ام.من همسفر همیشه فکر می‌کردم اگر حواسم جمع‌تر بود یا اگر بیشتر مراقب مسافرم بودم وضعیت‌ام بهتر می‌شد، ولی این سی‌دی به من یاد داد که این فکر ها خودش بخشی از مشکل من بوده است.

من همسفر فهمیدم همسفر بودن یعنی اینکه، اول خود را ببینم و بدانم که توقع‌ها و عصبانیت‌هایم را کنترل کنم و یاد گرفتم که کنترل نکردن آن‌ها، آرامش خانه را می‌گیرد.‌‌‌ من همسفر، قرار نیست مدام مراقب مسافرم باشم، باید یاد بگیرم حد و مرزی بین خود و مسافرم داشته باشم و اجازه بدهم که هرکس مسئول کارهای خودش باشد.

همسفر، کسی است که بلد است صبر کند، گوش بدهد، و هنگامی که مسافرش خسته‌ است هیچ حرفی نزند و فقط در کنار مسافرش باشد.
همسفر، یعنی اینکه در سختی‌ها جا نزنی، غر نزنی و وقتی که حال دلت خوب نیست دنبال درست کردن دردسر نباشی.‌‌
همسفر بودن همین است، کم حرف و بی‌ادعا باشی، ولی تا آخر راه با مسافرت، سفرت را ادامه دهی.

رابط خبری: همسفر سیمین رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون چهارم)،همسفر شقایق رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر مهشید دبیر سایت رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
همسفران نمایندگی یوسف تهران

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .