جلسه دوازدهم از دوره اول کارگاههای آموزشی عمومی همسفران و مسافران کنگره۶۰ ویژه جشن همسفر نمایندگی رودکی به استادی اسیستانت مالی همسفر صبا، نگهبانی راهنما همسفر زهره و دبیری راهنما همسفر عفت با دستور جلسه «هفته همسفر، نقش همسفران آقا و خانم در درمان اعتیاد» روز چهارشنبه 10 دیماه۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.JPG)
خلاصه سخنان استاد:
خداوندا، دریا آسمان دشت پوشیده از رقصندههای آسمانی است و روح ناآرام ما خواستار رهایی است، نه از خلاصی بلکه دیدار معشوق است. خداوندا تنها تو را میستاییم و تنها تو را ستایش میکنیم، برای انجام این شکر شکر شکر. حمد و سپاس فراوان خداوند را که روزی من قرارداد که در یک زمان خیلی خوب و امروز که زمین در یک اتمسفر خیلی خوبی قرار گرفته است، ماه خوب، روز خوب و پر خیر و برکت و در یک جشن خوب، در یک شعبه خوب کنار همدیگر قرار گرفتهایم. انشالله که حضور ما محل نزول رحمت الهی بر این جلسه باشد و همه ما در این جلسه با یکدل کردن خودمان با این جشن بتوانیم دریافتها و برداشتهای بسیاری از این جشن داشته باشیم، انشالله همه شما دست پر از این جلسه بیرون بروید.
گاهی اوقات به این نگاه کنید که چرا جشنها در کنگره ۶۰ را برگزار میشود؟ در کل فلسفه برگزاری جشنها در کنگره به کجا برمیگردد؟ هر جشنی با چه فلسفهای برگزار میشود؟ آیا برای هر جایگاهی جشن میگیرند؟ خیر، به این شکل نیست؛ معمولاً جشنها برای ین گرفته میشود که از این جایگاهها شکرگزاری کنند، این جایگاهها اثرات خوبی میتوانند در عالم بگذارند و قدردانی میشوند و این شکرگزاریها جشنها باعث میشود که این جایگاهها مقدس شمرده شود و تکثیر شود؛ پس فلسفه این جشنها این است که ما از جایگاه همسفر تقدیر و قدردانی داشته باشیم و بدانیم که این جایگاه میتواند محل نزول رحمت الهی باشد، میتواند منشا خیر در عالم باشد و باید تقدیر قدردانی و شکرگزاری شود. امیدوارم که همگی از این جشن بهره بالایی ببریم و با شکرگزاری از آن بتوانیم در توسعه عالم به واسطه این جایگاه نقش موثری داشته باشیم.
من اوایل که به کنگره آمده بودم دستور جلساتی را که دیدهبان آقای خدامی مینوشتند را میخواندم، یک دستور جلسهای که راجع به همسفر بود، ۴ تا ماتریکس برای آن گذاشته بودند: همسفر خوب مسافر خوب، همسفر خوب مسافر بد، همسفر بد مسافر بد، همسفر بد مسافر خوب، میگفتند: همسفر خوب مسافر خوب که قطعاً به نتیجه میرسند، همسفر خوب مسافر بد به نتیجه میرسند، همسفر بد مسافر بد به نتیجه نمیرسند، همسفر بد مسافر خوب هم ممکن است به نتیجه برسند، اینجا دیدم که واقعاً نقش اصلی به نتیجه رسیدن یک سفر، همسفر است و واقعاً میتواند یک خط را به پایان برساند؛ حتی اگر مسافرش نخواهد به درمان برسد، با خواست قوی و حرکت خوبش میتواند این سفر را به سرانجام برساند. آنجا بود که فهمیدم چقدر همسفر نقش مهم و اهمیت بسیار بالایی دارد، نقش خیلی مهمی دارد؛ ولی آیا هر کسی که در این جایگاه قرار میگیرد را میتوانیم بگوییم که همسفر خوبی است؟
خیر، مثل اینکه هر کسی که دانشگاه قبول میشود، میتوانیم بگوییم که آدم عالمی است یا تحصیل کرده است؟ به شرطی که در آن جایگاهی که قرار میگیریم متناسب با آن وظایفی که برای آن جایگاه است عمل کنیم تا بتوانیم نتایج و برداشتهایی که از آن جایگاه است را بگیریم. به هر حال همه همسفرها در کنگره۶۰ به نتیجه خوب نمیرسند، خیلی مهم است که در ابتدا بدانند فلسفه وجودیشان در این جایگاه چیست؟ من قبل از اینکه وارد مقوله همسفر شوم از شما میخواهم تمام مسافرین کنگره ۶۰ را تشویق کنید،چون اگر مسافری نبود واقعا همسفری هم نبود، نقش اصلی مسافر و نقش مکمل همسفر است، این را هیچ وقت فراموش نکنید تا مسافران نباشند هیچ وقت ما همسفرها جایگاهی برای رشد نخواهیم داشت.
هیچ در کنار هم قرار گرفتنی تصادفی نیست، اینطور نیست که انسانها تصادفی در کنار یکدیگر قرار بگیرند یا تصادفی یک مسیری برایشان باز شود؛ حتماً خواستهایی که داشتند و تقدیرشان هم در این مسئله بوده است؛ پس ما بدانیم همه این جایگاهی که ما همسفرها در آن قرار گرفتهایم میتواند منشا رشد، منشا خیر، منشأ برکت و جاری کردن رحمت الهی برای ما باشد به شرطی که بتوانیم در این جایگاه نقش خودمان را به خوبی ایفا نماییم.
من امروز حدوداً ۴ الی ۵ سی دی گوش کردم و داشتم به این فکر میکردم که بتوانم نظر اساتیدم یعنی آقای مهندس و آقای امین را در مورد همسفر بتوانم به خوبی انتقال دهم؛ همیشه خداوند هیچ جایی را بیبزرگتر نکند و همه ما برای ایفای نقشهایمان به یک الگو و یک راهنما نیاز داریم، همه ما برای جایگاه همسفری الگویمان خانم آنی هستند که من واقعاً از ایشان تشکر میکنم، به قدری خوب نقششان را در این جایگاه ایفا کردهاند که خداوند اجازه داد از این جایگاه تکثیر شود و فرصتهایی برای بقیه انسانها هم مثل ما فراهم شد، انشالله خداوند هر آنچه را که خیر است برایشان جاری کند و به ما هم کمک کند در مسیری حرکت کنیم که این الگوها و اساتید ما از ما راضی باشند.
اصلیترین مسائلی که این دو عزیز در صحبتها و چکیده مسائلشان میفرمایند: این است که یک همسفر جایگاه همسفریاش را دوست داشته باشد، یعنی فکر نکند که به اجبار در این جایگاه قرار گرفته است؛ چون اغلب ما فکر میکنیم که به خاطر رفتار یک شخص دیگر در این جایگاه قرار گرفتهایم، وقتی نگاهمان به این جایگاه این باشد هیچ وقت مسیر رشد آن جایگاه برای ما باز نمیشود. ما به هر چیزی که فکر میکنیم، به هر نقطهای که از آن چیز فکر کنیم همان نقطه برایمان باز میشود؛ اگر به خداوند و خوبیهای خداوند فکر کنیم، به رحمتش فکر کنیم، از رحمتش برای ما باز میشود؛ ولی اگر فکر کنیم که این جایگاه همسفری یک جایگاهی است که به اجبار در آن قرار گرفتهایم، برای ما سرشار از رنج است و فقط میخواهیم که مسافرمان به درمان برسد و انتظاری که از این جایگاه داشته باشیم به همان اندازه برداشت میکنیم؛ ولی اگر به این فکر کنیم که این جایگاه، جایگاهی است که انتها ندارد و جایگاهی است که ما برای تجربه محبت در این عالم به دست آوردهایم؛ یعنی ما یک خواستهای داشتیم به اسم محبت و عشق، برای اینکه این تجربه را داشته باشیم و این خواسته را در خودمان پیاده کنیم و به آن برسیم.
این جایگاه به ما داده شده است تا هر چیزی را که بخواهیم به دست آوریم؛ پس ابتدا باید نگاهمان به این جایگاه این باشد که واقعا این جایگاه محل نزول رحمت پروردگار است، ما آمدهایم که شاخهای از محبت را در عالم پیاده سازی کنیم، حالا محبت هم که قطعاً پشتش باید معرفت باشد و هزاران چیز دیگر، حالا اگر بخواهیم به این شکل نگاه کنیم درهایی که از این جایگاه برای ما باز میشود به همین شکل خواهد بود؛ پس بیاییم نگاهمان را به جایگاه همسفر عوض کنیم و بگوییم: این جایگاه برای این به ما داده شده است که ما بتوانیم دانش عشق ورزیدن را یاد بگیریم، حقیقت این است که وقتی قرار است یک چیزی را به ما بدهند، اول اینکه همه ما تجربهای از محبت را داشتهایم که مسیرمان به کنگره ۶۰ باز شده است؛ چون اگر نبود اصلاً مسیرمان به کنگره ۶۰ باز نمیشد. همه ما در انتهای وجودمان به دنبال یک راه دیگری برای درست کردن مسائلمان بودیم که وارد کنگره ۶۰ شدیم؛ در غیر این صورت راههایی که بیرون از اینجا هست که دو راه بیشتر نیست: یک سکوت یا سازش پر از خشم یا یک جدایی است؛ چون راه دیگری نداریم. ولی همه ما به دنبال یک راه سوم بودیم که مسیر اینجا برای ما باز شد و امیدوارم که همه ما بتوانیم وارد این مسیر سوم شویم و بتوانیم همینطور جلو برویم به انسانهای دیگر یاد بدهیم.
همانطور که خانم شانی فرمودند: دانش عشق ورزیدن را یاد بگیریم و بتوانیم به انسانهای دیگر یاد بدهیم؛ ولی نکته اصلی اینجا است که وقتی ما میخواهیم کمک کنیم در ابتدا پس زده میشویم؛ یعنی هر کاری که شما میخواهید انجام دهید، اول آن ناتوانی در آن احساس میشود و بعد به یک نسخه بهتری تبدیل میشوید، مثل: یک خانه کوچک که شما میخواهید بازسازی کنید، اول خانه قبلی باید خراب شود و شما با یک چالشها و مشکلاتی مواجه شوید و بعد میتوانید یک خانه بهتری را بسازید.
همه ما همسفرها حتماً خواسته درونیمان محبت بوده است؛ ولی نفرتهای خیلی زیادی را تجربه کردهایم. من بعید میدانم که همسفری بگوید: من اصلاً نفرت را تجربه نکردهام، همه نفرتها به این خاطر است که یک زمانی از ما محبت را میگیرند و آن چیزی را که فکر میکردیم محبت، مهربانی، بخشش و دوست داشتن است از ما گرفته میشود و یک فرصتی برای اینکه بفهمیم چه چیزی درست است به ما داده میشود. بعد از آموزش درجهای از عشق و محبت به دست میآوریم که تا به حال آن را تجربه نکرده بودیم.
من خودم از انتهای نفرتها آمدهام؛ یعنی خودم همسفری بودم که ناامیدیهای بسیار زیادی را تجربه کردهام؛ ولی همیشه بلند شدم، حرکت کردم، جلو رفتم و احساس کردم که برای جلو رفتن نیاز دارم یک مقدار بیشتر ببخشم و این بخشش برای رسیدن به هدف برای من کافی نبوده است، آن تجربههایی که به دست آوردم و آن راههایی که برایم باز شد، دیدم که ارزشش را داشت؛ یعنی اصلاً قابل قیاس با آن چیزهایی که از دست دادهام، نبود.
اصلیترین ویژگی که یک همسفر باید داشته باشد این است که بخشش را در ثانیه به ثانیه مسیر سفرش با مسافرش، باید تجربه کند، تمرین کند و زندگی کند. مثلاً نگوید: من ۱۰۰ واحد بخشیدهام و این سفر را کفایت میکند، این ۱۰۰ واحد کفایت نمیکند، برای ثانیه بعد باید ۱۰۱ واحد، برای ثانیه باید باید ۱۰۲ واحد و... همینطور همسفر باید ظرفیتش را برای بخشیدن بزرگتر و بزرگتر کند تا آنجایی که واقعاً نمیتوانیم بگوییم انتهایش کجاست؟! این کمان انتهایی ندارد، واقعاً نمیدانیم به کجا میرویم؟ همینطور جلوتر میرویم تا قلبمان بزرگتر شود تا بتوانیم جایگاههای بالاتری از محبت را تجربه کنیم.
در سیدی آخری که آقای مهندس درباره عشق صحبت کرده بودند، تفسیر و تعبیری که از عشق داشتند، من تازه فهمیدم که این همه راه میرویم و فکر میکنیم که به خواستهمان نرسیدهایم؛ چون اصلاً نمیدانیم خواستهمان چیست؟ واقعا شاید درکی که از عشق داریم یک چیز دیگری است، یک سری جاذبهها و رابطهها اصلاً تفسیرش عشق نیست، عشق حقیقی این است که فرصت خدمت داشته باشیم. تعبیری که آقای مهندس داشتند و فرمودند: عشق یعنی اینکه شما فرصت خدمت به انسانها را داشته باشید. من دیدم چون خواسته من از روز ازل خدمت به انسانها بوده است، آنقدر مسیر سختی را داشتم که یاد بگیرم. کسی که نتواند به خودش خدمت کند، برای خودش کاری کند و به نزدیکترین شخص از اعضای خانوادهاش کمک کند و نتواند از آنها عبور کند، نمیتواند به انسانهای دیگر خدمت کند و این دانش هزینه بسیار زیادی برای همه ما داشته است؛ ولی امیدوارم بدانیم که دانشی است که در هیچ جای دیگر، در هیچ دانشگاه و هیچ کتاب دیگری نمیتوانیم تجربهاش کنیم، دانش دیگری که مثل یک مدرک تحصیلی که شما بگیرید و بدانید که با این مدرک تحصیلی میتوانید گرهای از انسانها را باز کنید که هیچ کسی تا الان نمیتوانسته باز کند و این باعث میشود که شما تلاشتان خستگیناپذیر باشد.
اصلاً به این فکر نکنید که مسافرتان حرکت میکند یا نمیکند؟ یکی از مشکلات و راههایی که نیروهای منفی میتواند همسفران را از مسیرشان ناامید کند این است که قلابشان به مسافرشان گیر کند، اگر این آدم خوب است من هم خوبم؛ اگر به من محبت میکند من هم محبت میکنم؛ اگر حرکت میکند من هم حرکت میکنم، باید به این فکر کنید که من حرکت میکنم و او حتماً حرکت خواهد کرد به واسطه پیوند قلبی و احساسی که به مسافرمان داریم واقعا از طریق القاء میتوانیم به آنها کمک کنیم.
چند وقت پیش یک مسئلهای بود که راجع به آن با خانم آنی صحبت کردم و پاسخی که خانم آنی دادند، شاید این پاسخ برای همسفرانی که هنوز قلابشان در حرکت و رهایی مسافرشان گیر است، چه در سفر اول و رهایی از مواد مخدر، چه در سفر دوم و رهایی از بعضی از ضد ارزشها، این باعث شده است که حرکت آن همسفر کند شود، خواستم بگویم: انسانهایی که در دنیای تاریکی قرار میگیرند، یک تعهدی به دنیای تاریکی دارند؛ اگر ما بخواهیم به زور آن انسانها را از دنیای تاریکی بیرون بکشیم ضرباتی که میخوریم بدتر است، آن انسان دوباره برمیگردد با جریمه سنگینتر.
مثل اینکه شما یک نفر را که یک مسئلهای دارد، یک مشکل یا پرونده دادگاهی دارد، مدام میروید و به قاضی التماس میکنید، سند میگذارید و میخواهید دوره محکومیت این انسان را کم کنید و بعد میبینید که این انسان بیرون میآید و کارهای دیگری میکند، یک کار اشتباه دیگری میکند و زمان ماندن آن یشتر میشود. پس صبر داشته باشید، آرام باشید و به بخشش خودتان، به عشق ورزیدن خودتان، به دانشپذیری خودتان ادامه دهید. امیدوار باشید که هر کسی هر زمانی که اذنش برسد خودش از دنیای تاریکی بیرون میآید، خود آن انسان از ما مشتاقتر است که از دنیای تاریکی بیرون بیاید، چه ضد ارزشهای اخلاقی باشد، چه ضد ارزش مصرف مواد مخدر یا هر نوع تاریکی دیگر.
خواهش میکنم که با این تفکر و یا این علم و فلسفه که امروز به شما داده شده است آن قلابی را که به مسافرتان گیر کرده است را رها کنید، حرکت کنید و بدانید که آن پیوند محبتی که شما دارید هر قلهای را که شما فتح کنید حتماً ایشان هم همان قله را در زمان خودش فتح خواهد کرد. حرکت کنید، ناامید و خسته نشوید؛ اگر ۹۹ بار زمین خوردید ۱۰۰ بار بلند شوید و همیشه به مسیری که میروید ایمان داشته باشید، به معجزه محبت ایمان داشته باشید، به معجزههای خودتان ایمان نداشته باشید؛ ولی به معجزه بخشش ایمان داشته باشید. شایسته تقدیر باشید، آنقدر خوب حرکت کنید که همه هستی بخواهد قدردان شما باشد. انسانهای بسیاری منتظر حرکت همسفرهای کنگره۶۰ هستند، هر کدام از شما میتوانید خطهای بسیاری را در عالم باز کنید به شرطی که درگیر خودتان باشید و هر روز یک بند از پای خودتان باز کنید و جلوتر بروید، هر روز به بهتر شدن خودتان فکر کنید و از خداوند بخواهید ظرفیت شما را برای جاری کردن عشق در عالم بیشتر کند.
مسئولیتهای بزرگ از خداوند بخواهید، نه فقط رهایی مسافرم که آن هم اتفاق میافتد. به شما قول میدهم که همه شما، مسافرانتان به رهایی میرسند و پاداشهای خیلی بیشتری از او خواهید گرفت. بگذارید در رهاییهای بسیاری در عالم نقش داشته باشید و این به شرطی است که بتوانید بندها را از پای خودتان باز کنید. از ترس، بغض، کینه، نفرت، رنجش، اضطراب و ناامیدی بیرون بیایید که همه اینها وعده نیروهای تاریکی است. از همین امروز تصمیم بگیرید یک همسفر جدید با یک مسئولیت جدید باشید، همین امروز در این جلسه از خداوند مسئولیتهای بالا بخواهید. من اولین سالی که استاد جشن همسفر بودم، گفتم: یکی از فاکتورهایی که من بدانم یک همسفر خیلی خوب حرکت میکند این است که مسافرش بیاید و به من بگوید: من واقعاً از همسفرم راضی هستم. امیدوارم آنقدر خوب حرکت کنید که همیشه مسافرانتان بگویند: با بودن تو دنیا و زندگی من خیلی بهتر و قشنگتر شده است، با بودن تو سفر من بهتر شد، ممنونم که هستی. هر کاری که عاشقانه باشد محکوم به پیروزی است.
.JPG)
.JPG)
.JPG)
.JPG)
.JPG)




.JPG)
.JPG)
.JPG)
.JPG)

.JPG)
.JPG)
.JPG)
.JPG)
.JPG)
.JPG)
.JPG)
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون سوم)
عکاس: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دهم)
ویرایش و ارسال: همسفر نگین نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رودکی
- تعداد بازدید از این مطلب :
3816