English Version
This Site Is Available In English

برای مسافرم بار پرواز نباشم

برای مسافرم بار پرواز نباشم

تعدادی از رهجویان لژیون دوم در خصوص دستور جلسه در قالب مشارکت‌مکتوب مطالبی را ارائه کرده‌اند که تقدیم شما می‌گردد.

سلام دوستان مهناز هستم راهنما یک همسفر

در ابتدا هفته پرشگون و مبارک همسفر را خدمت شما همسفران عزیز و دوست‌داشتنی تبریک عرض می‌کنم. اگر در فرهنگ لغت به دنبال معنی کلمه همسفر بگردیم. مثلاً در فرهنگ لغت معین، همسفر به معنای رفیق راه، همدل، همراه و کسی که با دیگری به سفر می‌رود آمده است. در کنگره همسفر کسی است که مسافر را در مسیر سفر همراهی می‌کند؛ یعنی پر پرواز و بال سفر. ما در کنگره آموزش گرفته‌ایم که هر کس در هر جایگاهی که قرار دارد، چه خوب و چه بد، چه زشت و چه زیبا، خود او به وجود آورنده آن جایگاه است. بنابراین من که در کنگره حضور دارم و نام همسفر بر من نهاده شده؛ یعنی خود به وجود آورنده این ویژگی و صفت ارزنده بوده‌ام‌. بنابراین باید بدانم چه وظایفی دارم و چه کارهایی را باید انجام بدهم. جایگاه یک همسفر در کنگره بسیار مهم، ویژه و ارزشمند است. من همسفر نقش بسیار مهمی در استحکام پایه‌های خانواده دارم و یکی از ارکان اصلی خانواده‌ محسوب می‌شوم. همسفر زمانی همسفر است که بداند کجاست، چرا آمده و چه مسولیتی بر عهده دارد. اگر پاسخ این چراها را نداند، نه تنها پر پرواز و بال سفر نخواهد بود؛ بلکه به بار سفر تبدیل می‌شود. من به عنوان همسفر باید همیشه به یاد داشته باشم، همان قدر که بودنم مهم و ارزشمند است، آموزش ندیدن و بار سفر بودن من می‌تواند باعث ایجاد آسیب و تخریب در مسافر شود، تخریب‌هایی که همه از نبود آموزش و تعادل در من همسفر نشأت می‌گیرد؛ اما آیا همسفر آموزش ندیده، می‌تواند به مسافر خود کمک کند؟ نه تنها نمی‌تواند کمک کند؛ بلکه نمی‌تواند حامی و تکیه‌گاه مسافرش باشد. در طول سفر، همسفر نیز آموزش می‌‌بیند؛ چرا که تخریب‌های یک همسفر به مراتب می‌تواند بیشتر از تخریب‌های یک مسافر باشد. به عقیده من در زمان مصرف مسافر، او از سر ناچاری و خماری برای تهیه مواد تلاش می‌کرد؛ یعنی به اشتباه برای حال خوب خود تلاش می‌کرد؛ اما در همان زمان، من همسفر نه تنها برای حال خوب خود اقدامی نمی‌‌کردم؛ بلکه در حال ایجاد تخریب‌های بیشتر در خود و خانواده نیز بودم. تاریکی‌ها و تخریب‌های من همسفر به مراتب بیشتر از مسافرم بوده است. پس من به عنوان همسفر ابتدا وظیفه دارم خود آموزش بگیرم و آسیب‌ها و تاریکی‌های درون خود را التیام ببخشم و به تعبیر ساده‌تر،  پروبال شکسته خود را درمان کنم. آن‌گاه که پروبال شکسته خود ترمیم شد، می‌توانم بگویم حالا توان کمک کردن، حمایت کردن و همراهی مسافر خود را دارم تا او نیز بتواند مسیر سفرش را به سلامت طی کند و به درمان و رهایی برسد. پس من باید ابتدا بپذیرم که خود نیز مشکل، گره، تاریکی و تخریب دارم و برای حال خوب خود تلاش کنم. در کنار آن می‌توانم به مسافرم نیز کمک کنم‌. این‌گونه نیست که بگویم فقط برای خوب شدن مسافرم آمده‌ام؛ بلکه اول برای خود و سپس به عنوان همراه و حامی در کنار مسافرم قرار می‌گیرم. یک همسفر آگاه می‌داند که باید آموزش بگیرد و آموزش‌ها را در زندگی کاربردی کند در واقع برای مسافرم بار پرواز نباشم و باعث ایجاد تخریب‌های بیشتر در خود و مسافرم نشوم. جایگاه همسفر در کنگره۶۰ آن‌قدر ارزشمند است که یک هفته برای او نامگذاری شده و برایش جشن برپا می‌شود. طبق قوانین و فرمان بنیان کنگره۶۰ هرسال یک روز به عنوان جشن همسفر در نظر گرفته می‌شود تا مسافران از همسفران خود تقدیر و تشکر کنند و این قدردانی، نتیجه آموزش‌هایی است که در کنگره دریافت کرده‌اند. در پایان از خداوند می‌خواهم که همیشه همسفری خوب، بال پرواز، همراه و همدل مسافران خود باشیم، نه این ناآگاهانه موجب آزار، تخریب و آسیب بیشتر آن‌ها شویم. ما همسفران در کنگره به خوبی آموزش می‌بینیم، پس آن کنیم که شایسته مقام و جایگاه همسفر است. مجدداً هفته همسفر را به همه همسفران مهربان و ارزشمند کنگره۶۰ در سراسر ایران و حتی جهان تبریک عرض می‌کنم و از خداوند بهترین‌ها را برایشان خواستارم.

سلام دوستان سولماز هستم یک همسفر

به نام خدایی که خالق عشق و محبت است. در کنگره۶۰ واژه همسفر به کسی گفته می‌شود که سابقه اعتیاد ندارد. همسفران، کسانی هستند که به همراه مسافران خود به جمعیت نور آمده‌اند‌. همسفر، همان‌گونه که از نامش پیداست، کسی است که مسافر را در مسیر سفر همراهی می‌کند. همسفر نمی‌تواند بار اعتیاد مسافر را به دوش بکشد یا به جای او بدهی‌ها و سختی‌ها را بر عهده بگیرد. تمام سختی‌ها بر دوش خود مسافر است؛ نه همسفر و نه هیچ انسان یا موجود دیگری نمی‌تواند به جای مسافر این بار را حمل کند. همسفر کسی است که نقش مکمل دارد. اگر مسافر خوب سفر کند به خاطر عملکرد همسفر است و گاه ممکن است علت خوب سفر نکردن مسافر، عملکرد نادرست همسفر باشد. اگر همسفر دانایی نداشته باشد و آگاهی لازم را دریافت نکرده باشد، نه‌ تنها کمکی به سفر مسافر نمی‌کند؛ بلکه باعث خراب شدن سفر مسافر نیز می‌شود؛ زیرا به خیال خود می‌خواهد کمک کند؛ اما حال خود باعث ایجاد آشوب در خانه شده و سفر را دچار مشکل می‌کند. همسفر زمانی می‌تواند به مسافر خود در این سفر کمک کند که از شرایط سفر آگاهی داشته باشد و بداند مسافرش در چه مسیری حرکت می‌کند و در چه وضعیتی قرار دارد. اگر همسفر آگاهی و شناخت، نسبت به صورت‌مسئله اعتیاد و چگونگی درمان این بیماری نداشته باشد، قطعاً همسفر خوبی برای مسافر خود نخواهد بود. همسفر در کنگره۶۰ می‌آموزد، نقش او نقش همراه، پشتیبان و حمایت کننده است. کسی که، در لحظه‌های سخت به مسافر خود امید، قوت قلب و اعتمادبه‌نفس می‌دهد. همسفر مانند یک بال‌پرواز است. اگر نقش خود را به درستی ایفا نماید، پروازی موفق و با شکوه در انتظار آن‌ها خواهد بود. همسفران باید بدانند اگرچه در بیرون از کنگره دارای مقام و جایگاهی مانند پزشک، مهندس، استاد و.... هستند؛ اما در کنگره باید برای دریافت آموزش‌ها تسلیم راهنما و تسلیم آموزش‌ها باشند. همسفر اگر بخواهد آرامش را به مسافرش منتقل کند، ابتدا باید خود به آرامش رسیده باشد. اگر بخواهد محبت کند باید در درون خود محبت داشته باشد و بداند با حس‌های منفی مانند نگرانی، خشم، نفرت، بدبینی، تجسس و درگیری نمی‌تواند به مسافرش کمک کند؛ زیرا این حس‌ها باعث سقوط بیشتر همسفر و مسافر می‌شود. در درجه اول، همسفر باید بداند که برای خودش به کنگره می‌آید. زمانی که همسفر به صلح و آرامش برسد، می‌تواند کمک موثری به مسافرش کند و سفر هزار فرسنگی با قدم اول آغاز می‌شود. همسفر بودن به احساس انسان بستگی دارد؛ زیرا این حس ما است که تعیین می‌کند چگونه همسفری باشیم. من زمانی در جایگاه همسفر قرار می‌گیرم که بتوانم حس خود را خوب کنم و اجازه ورود حس‌های منفی به افکارم ندهم. گوهر همسفر بودن، محبت، عشق و دوست داشتن است. این دوست داشتن؛ یعنی گذشتن از خواسته‌های خود به خاطر خواسته‌های معقول کسی که دوستش داریم و انجام ندادن خواسته‌های نامعقول. در نهایت، محبت خالص و فراوان می‌تواند تمام انرژی‌های تاریک را شکست دهد. امیدوارم همه ما همسفران بتوانیم معنای واقعی همسفر بودن را درک کنیم تا همسفر خوبی برای مسافر خود باشیم.

سلام دوستان صغری هستم یک همسفر

همسفر، همان‌طور که از نامش پیداست؛ یعنی همراه بودن با مسافر در کنگره. همسفر، فردی است که در مسیر سفر در کنار مسافر خود حضور دارد. همسفر خوب، همسفری است که آموزش‌های کنگره را در زندگی کاربردی کرده باشد و بتواند در این مسیر، همراه مسافری که با او سفر می‌کند باشد. همسفر خوب، همسفری است که علم و آگاهی داشته باشد، آگاهی نسبت به مصرف مواد و این‌که بداند، نباید در درمان مسافرش دخالت کند. همسفر خوب کسی است که مدام از مسافر خود گله و شکایت نکند، پرخاش نکند و این را درک کند که او بیمار است. همسفر باید بتواند مسافر خود را همراهی کند و محیطی امن برای او فراهم بیارورد تا مسافر بتواند سفر خوبی داشته باشد. من خود قبل از کنگره آگاهی نداشتم؛ اما خدا را شکر، با کمک راهنما همسفر مهناز، آگاهی‌های زیادی را کسب کردم. همسفر آگاه، همسفری است که در  کارهای مسافر خود دخالتی نداشته باشد و این آموزش‌ها را برای خود کاربردی کند و در کنار مسافر، همراه او باشد. در کنگره در بخش همسفران به کمک راهنمایان، چگونگی رفتار و عملی‌کردن این آموزش‌ها در زندگی با یک مسافر به ما آموزش داده می‌شود. همسفر با کمک گرفتن از راهنمای خود می‌تواند این آگاهی‌ها را در خود کاربردی کند و زندگی در کنار یک مصرف کننده در حال درمان را برای خود و مسافرش شیرین نماید.

سلام دوستان آسیه هستم یک همسفر

از زمانی که وارد کنگره شده‌ام، فهمیدم نقش یک همسفر خیلی مهم است. قبل از آمدن به کنگره با خود می‌گفتم من به خاطر مسافرم به کنگره می‌آیم تا حال او خوب شود و دل‌خوشی و تکیه‌گاهی برای او باشم؛ اما وقتی حرف‌های راهنمای خود را شنیدم و سی‌دی‌ها را گوش کردم، متوجه شدم، حال خود من؛ حتی از مسافرم بدتر است. فهمیدم اول باید حال خود را خوب کنم و به تعادل برسانم و خود را بشناسم و ببینم چه ضدارزش‌هایی در وجود من است و آن‌ها را اصلاح کنم تا بتوانم به مسافر خود کمک کنم. وقتی حال خود من بد است و به تعادل نرسیده‌ام، چگونه می‌توانم به مسافر خود کمک کنم؟ وقتی هنوز ضدارزش‌ها در وجودم هست و مسافرم هیچ تغییری در من ندیده، چگونه می‌توانم به او بگویم تو هم باید خوب شوی؟ مثل زمانی که مسافر از نظر روحی حال خوبی ندارد و عصبی می‌شود؛ اگر من عصبانیت خود را کنترل کنم، بر روی مسافرم نیز تاثیر می‌گذارد؛ اما اگر او عصبانی شود و من هم عصبی شوم، چه فایده‌ای دارد؟ پس اول به خاطر خود به کنگره می‌آیم تا بتوانم  به حال خوب و آرامش برسم و بعد بتوانم روی خانواده‌ام تاثیر مثبت بگذارم. قبل از کنگره اصلاً خود را در نظر نمی‌گرفتم، همیشه می‌گفتم باید خواسته‌های خانواده‌ام را انجام بدهم. مسولیت‌های زیادی بر روی دوش من بود و همیشه راهنمایم به من می‌گفتند: چوب لباسی نباش. این جمله همیشه آویزه گوش من شد و هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنم. وقتی به خود ارزش بگذارم، آن‌ وقت می‌توانم به دیگران هم ارزش بدهم.

رابط‌خبری: همسفر کتایون رهجوی راهنما همسفر مهناز (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سحر (لژیون یکم) دبیرسایت
همسفران نمایندگی ابن‌سینا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .