English Version
This Site Is Available In English

دیگر هیچ راهی نیست

دیگر هیچ راهی نیست

وقتی استاد از ناامیدی صحبت می‌کند، احساس می‌کنم از دشمنی پنهان می‌گوید. چیزی که آرام و بی‌صدا، انسان را از درون تهی می‌کند. ناامیدی در ظاهر احساسی ساده است، اما در حقیقت، ضدِّ نیروی زندگی است. من درک کردم که ناامیدی فقط یک حالِ بدِ گذرا نیست، بلکه نوعی قطع ارتباط با قانون هستی است. هر زمان که با خودم گفتم «دیگر هیچ راهی نیست»، در واقع قانون را فراموش کرده بودم. زیرا هیچ بن‌بستی در طبیعت وجود ندارد. ناامیدی یعنی خودم را مرکز همه‌چیز بدانم و وقتی نتوانستم شرایط را کنترل کنم، بگویم، تمام شد. در حالی که جهان بر اساس زمان و حرکت بنا شده است، نه عجله و تسلیم. استاد می‌گوید: نیروهای منفی از ناامیدی تغذیه می‌شوند."این جمله برای من به یک زنگ خطر درونی تبدیل شد. گاهی حسرت، سرخوردگی یا شکست، دروازه‌ی ورود این نیروهاست.

وقتی ناامیدی وارد می‌شود، امید نمی‌میرد، فقط در سکوت فرو می‌رود، تا زمانی که دوباره صدایش را بشنویم. در کنگره آموختم که اگر حرکت کنی، حتی به اندازه‌ی ذره‌ای کوچک، امید دوباره بیدار می‌شود. ناامیدی همان لحظه‌ای است که ذهن می‌گوید: فایده ندارد، اما قلب آرام می‌گوید: ادامه بده. فهمیدم ناامیدی از ندانستن و جهل می‌آید. وقتی نمی‌دانم چرا در تاریکی هستم، تصور می‌کنم این وضعیت همیشگی است. اما با دانایی، تاریکی توضیح‌پذیر می‌شود، معنا پیدا می‌کند و امید از دل معنا طلوع می‌کند. استاد تأکید دارد که شناخت قوانین هستی و ضروری است، زیرا شناخت، پایه‌ی ایمان است. ایمان یعنی بدانی در هر شرایطی، نیرویی در حال کار است که تو را رشد می‌دهد؛ حتی اگر آن رشد دردناک باشد.

در مسیر درمان اعتیاد یا هر تغییر بزرگ، ناامیدی بارها ظاهر می‌شود تا عیار ایمان را بسنجد. اکنون می‌دانم ناامیدی بخشی از مسیر است، نه نشانه‌ی پایان راه. هر بار که ناامید شدم، پس از آن وارد مرحله‌ای تازه شدم. در واقع، ناامیدی آمده بود تا من را از شکل‌های مرده‌ی امید رها کند و امید واقعی را به من بیاموزد. امید واقعی کورکورانه نیست، بر پایه‌ی تجربه و قانون استوار است. نوری است که از درک به‌دست می‌آید، نه از هیجان. وقتی انسان به دانایی می‌رسد، امید در وجودش ریشه می‌دواند، نه فقط در برگ‌ها. اما ناامیدی سطحی است، به ظاهر نگاه می‌کند و زود قضاوت می‌کند. در مقابل، امید صبور است و خودش را در گذر زمان اثبات می‌کند. فهمیدم امید بدون عمل، دروغی شیرین است و ناامیدی بدون تفکر، دروغی تلخ. هر دو بی‌حرکت‌اند، راه درست، حرکت است. استاد می‌گوید: حرکت کن، حتی اگر آرام، حتی اگر ندانی به کجا می‌روی، همین حرکت تو را از ناامیدی نجات می‌دهد. در تجربه‌ی شخصی‌ام، وقتی از خدمت در کنگره فاصله گرفتم، ناامیدی بازگشت. انگار خدمت، اکسیژن امید است. خدمت یعنی جریان پیدا کردن، یعنی خروج از خودِ خسته و بسته. امید مانند چشمه است، اگر به سراغش نروی، خشک می‌شود. اما با خدمت، نوشتن و آموزش، دوباره به جوشش می‌افتد.

منبع: سی‌دی ناامیدی
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مژگان (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفرشهناز رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر سولماز رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون یکم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی پردیس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .