همسفر رویا:
مسافر و همسفر هر دو در مسیر درمان اند. مسافر با پذیرش مسئولیت، همسفر با آموختن صبر، آگاهی مسافر ویرانی را جبران میکند، همسفرآرامش را، در آخر هردو می آموزندکه رهایی نتیجه آموزش و تعادل است. همسفر بودن، مسیری سرشار ازصبر، تحمل، آموختن است. سال ها نگرانی، آشفتگی، آرام آرام از همسفر یک انسان صبور می سازد.
کنگره ۶۰به همسفر یاد داد که برای رسیدن به آرامش؛ باید ابتدا مسئولیت خود را بپذیرد وجایگاه خویش را در مسیردرمان بشناسد. درکنگره یاد گرفتیم که رهایی فقط رهایی مسافر نیست، بلکه آرامش و تعادل حق همسفرنیز هست. باآموزش، آگاهی و عمل سالم همسفر می تواند زندگی خود را بسازد. سپاس از کنگره ۶۰ و مهندس دژاکام که مسیردرست را نشان داد به همسفرها آموخت که رهایی دست نیافتنی است.
همسفر فرخنده:
یک درخت می تواند شروع یک جنگل باشد. یک لبخند می تواند آغازگر یک دوستی باشد. یک دست می تواند یار دیگر یک انسان باشد، یک واژه می تواند بیانگر یک هدف باشد، یک شمع می تواند پایین تاریکی باشد، یک خنده می تواند فاتح یک دلتنگی باشد، یک نوازش می تواند راوی مهرتان باشد. یک زندگی می تواند خالق تفاوت باشد. امروز آن «یک» باشید.
همسفر لیلا:
واژه همسفر که به گوش مان میخورد خواه، ناخواه واژه سفر و مسافرت نیز در ذهن مان تداعی میشود. یادمان به سفرهایی میافتد که با خانواده میرفتیم. مسافرتهایی که در اوج خوشبختی و از چند ماه قبل برایش برنامه میریختیم؛ وسایلهای مورد نیاز را از چند روز قبل آماده میکردیم تا چیزی جا نماند. روز سفر چقدر خوشحال و سرزنده بودیم با هم میگفتیم، میخندیدیم؛ اما داستان همسفر در کنگره ۶۰ داستانی متفاوت است؛ باید همسفر شوی با کسی که دلت را شکسته؛ باید هم مسیر شوی با کسی که سالها با او نه گفته ای، نه خندیدهای؛ باید در اوج خستگی، نا امیدی سفرت را آغاز کنی و همسفر شوی با کسی که تو را آزرده. این کاری بسیار سخت است که از هر کسی برنمیآید. واژه ی همسفر شاید در لغتنامه واژه ای معمولی باشد؛ اما در کنگره ۶۰ واژهای قابل ستایش است، واژه ای است پر از ایثار و خودگذشتگی، واژهای است لبریز از وفاداری.
همسفرخدیجه:
عشق یعنی بدانی؛ از خود بگذری تا به خود برسی. بدانی؛ یوسف گم گشته باز آید به کنعان، غم مخور. همسفر یعنی مادر، همسر یا فرزند که با گذشتن از خود منتظر دیدار یوسف است که بتوانند به سپیدی صبح برسند و روشناییها را نظارهگر باشند. همسفر تو بر مرکبی نشستی که گرچه دیر به مقصد میرسی؛ اما سالم و کامیاب خواهی رسید، پس عجله نکن. همسفر، صبوری را با تمام وجود آموخته و با تکتک سلولهای بدنش لمس کرده، قالی زندگی خود را با رنگ هایی از عشق و محبت بافت تا به این نقطه یعنی کنگره برسد تا بتواند یوسف خود را بیابد.
مشارکت مکتوب اعضای لژیون اول
منبع: دستورجلسه هفته همسفر
ویرایش: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: راهنما همسفر سهیلا (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی فیروزآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
104