جلسهی سیزدهم از دورهی چهل و سوم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگرهی ۶۰، به نمایندگی دانیال اهواز، با استادی همسفر محترم آقا محمد، نگهبانی همسفر جعفر و دبیری مسافر محسن، با دستور جلسهی «هفتهی همسفر»، در روز سهشنبه مورخ ۱۴۰۴/۱۰/۰۹، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، محمد هستم، یک همسفر. تشکر میکنم از نگهبان جلسه و ایجنت محترم که به من اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم تا بتوانم خدمت کنم و آموزش بگیرم. هفته، هفتهی همسفر است و من این هفته را به همسفران و مسافران تبریک عرض میکنم؛ چون ما همه به یک شکلی، گاهی مسافر و گاهی همسفریم، گاهی مسافر یکدیگر و گاهی همسفر همدیگر هستیم.
به تازهواردین و کسانی که بهتازگی وارد کنگره شدهاند و هنوز با حالوهوای کنگره آشنا نشدهاند، میخواهم عرض کنم که حال همسفران شما چندان خوشتر از خودتان نیست. شاید شما گاهی تحت تأثیر مواد، یک نشئگی موقتی یا یک سرخوشی موقتی داشته باشید، اما پدر و مادر و اعضای خانوادهی شما هم با خماری شما ناراحتاند و هم با سرخوشی شما؛ یعنی در هر شرایطی، آنها در حال زجر کشیدن هستند.
در خانوادهای که یک فرد مصرفکننده در آن باشد، شرایط مانند یک ویروس آنفولانزا یا سرماخوردگی است که همه را درگیر میکند. آنها نمیتوانند یک مهمانی درست بروند، نمیتوانند به یک عروسی یا یک مسافرت خوب بروند و همیشه یک جای کار میلنگد. فرد مصرفکننده مشکلاتی را ایجاد میکند، چون حال خودش خوب نیست.
جناب مهندس مثال جالبی میزنند و میفرمایند اگر شما مسیری را با یک رانندهی مست طی کنید، در حالی که خودتان هوشیار هستید، طبیعتاً شما بیشتر زجر میکشید؛ چون فردی که مست است متوجه نیست چه کاری انجام میدهد، اما شما هر لحظه خطر را احساس میکنید و میدانید ممکن است از دره به پایین بروید و هزاران خطر شما را تهدید میکند.

لازمهی اینکه منِ همسفر بتوانم به مسافرم کمک کنم، این است که بلد باشم و آموزش بگیرم و در ابتدا خودم بدانم که چه کاری باید انجام بدهم. باید مشکل را بشناسم تا شاید بتوانم کمک کنم.
مثال دیگر جناب مهندس این است که میفرمایند فردی آتش گرفته بود و اطرافیان برای خاموش کردنش او را زدند و بعد نزد دکتر بردند. دکتر گفت این فرد ده درصد سوختگی دارد و نود درصد کوفتگی. گفتند وسیلهای نداشتیم و با بیل خاموشش کردیم. شاید این مثال جنبهی طنز داشته باشد، اما واقعیت این است که ما گاهی به دلیل ندانمکاری، آسیبی که وارد میکنیم بیشتر از کمکی است که میخواهیم انجام بدهیم. نیت ما خیر است و میخواهیم کمک کنیم، اما چون آگاهی کافی نداریم، کار را خراب میکنیم.
همهی ما ممکن است در تصادفاتی دیده باشیم که فردی دست یا پایش شکسته یا کمرش آسیب دیده است. حس نوعدوستی به ما میگوید کمک کنیم، اما اگر بلد نباشیم، ممکن است آسیبی وارد کنیم که غیرقابل جبران باشد. بنابراین، باید ابتدا خودمان آموزشهای لازم را ببینیم تا بعد بتوانیم به مسافرمان کمک کنیم.
من وقتی سیدی «احساس همسفر» را گوش میکردم، دیدم که خیلی روی حس و ایجاد رابطه و ارتباط بین مسافر و همسفر تأکید شده است. این حس است که میتواند ارتباط را ایجاد کند، این حس است که عشق و محبت را به وجود میآورد. اگر عشق و محبت نباشد، هیچ دو انسانی کنار هم قرار نمیگیرند. آن چیزی که ما را دور هم جمع میکند، علاقه، عشق، محبت و امید است که از طریق حس ایجاد میشود.
اگر روزی عشق را از هستی بگیرند، فکر نمیکنم هیچ دو انسانی بتوانند کنار هم زندگی کنند. اینجا نقش حس، عشق، علاقه و محبت در روابط انسانی برای ما مشخص میشود. هرچه ما در مراتب بالاتری از مراحل نفس قرار بگیریم، طبیعتاً هم حس ما قویتر میشود و هم مسئولیتپذیری ما.
همانطور که حیوانات در مراحل پایینتر نفس هستند و تا مقطعی از بچههایشان نگهداری میکنند و بعد فراموش میشوند، اما ما انسانها به دلیل مسئولیتپذیریمان، حتی اگر عزیزی را از دست بدهیم، سالها بعد از مرگش هم عشق و علاقهمان نسبت به او کم نمیشود، با اینکه میدانیم دیگر در این دنیا نیست و ارتباطی وجود ندارد.
انشاءالله که همهی ما بتوانیم همسفران خوبی برای یکدیگر باشیم و محیطی امن، شاد و سرشار از امید برای هم فراهم کنیم.از اینکه به صحبتهای من توجه کردید، از شما ممنونم.
سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر رضا (لژیون دهم)
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن (دبیر سایت)
- تعداد بازدید از این مطلب :
110