روزهای ابتدایی که سیگار میکشیدم دچار سردی و نوعی بیحسی میشدم و پس از آن خواب آلودگی به سراغ من میآمد. این روند مدتی ادامه داشت تا کمکم مصرف سیگار افزایش پیدا کرد. سیگار بعد از چایی، بعد از غذا و تا جایی که مصرف روزانهام به ۱۸ نخ سیگار رسید؛ اما در نهایت به مرحلهای رسیدم که با کشیدن سیگار هیچ حس خوبی نداشتم.
دچار استرس و دلشورههای زیادی شده بودم. دلم میخواست دیگر سیگار نکشم؛ اما نمیتوانستم. هر زمان که به ترک سیگار فکر میکردم با خود میگفتم چگونه میشود سیگار را ترک کرد؟ محال است، نمیشود. در میان فامیل، آشنایان و دوستان تا آن زمان کسی را ندیده بودم که موفق به ترک سیگار شده باشد. مدام با خود تکرار میکردم که احتمالاً من هم نمیتوانم ترک کنم. درد، دغدغه، فکر و دلآشوب هر روز همراه من بود.
آقای مهندس دژاکام در سیدی (سیگار و جایگزینی) میفرمایند:« زمانی که سیگار میکشیدند همیشه سرماخورده بودند و سرفههای شدیدی داشتند.» من نیز این تجربه را داشتهام و حتی پدرم این شرایط را تجربه کرده بودند. پدر من بهویژه شبها آنقدر سرفه میکردند که از شدت سرفه رنگ صورت ایشان کاملاً سرخ میشد؛ اما با این وجود باز هم به مصرف سیگار ادامه میدادند.
من نیز زمانی که سیگار میکشیدم تقریباً همیشه سرماخورده بودم. در تمام پاییز و زمستان سرماخوردگیام خوب نمیشد و سرفههای شدیدی داشتم؛ اما خدا را شکر از زمانی که درمان سیگار را آغاز کردهام اصلاً سرما نخورده و هیچگونه سرفهای ندارم. خدا را شاکر هستم با کنگره۶۰ و لژیون ویلیاموایت آشنا شدم. این آشنایی برای من مانند روشن شدن نوری از امید در دلم بود. خیال من راحت شد و با خود گفتم خوب است دیگر میتوانم سیگار را برای همیشه کنار بگذارم.
پدر من در زمان حیات مصرف سیگار بسیار زیادی داشتند؛ بهطوریکه سیگار را با سیگار روشن میکردند و زیرسیگاری ایشان همیشه پر از فیلتر سیگار بود؛ اما متأسفانه نتوانستند بهموقع به داد خودشان برسند و سیگار را زودتر کنار بگذارند. زمانی متوجه شدند که دیگر دیر شده بود. پس از سکته قلبی و انتقال به اتاق عمل برای جراحی قلب باز، مجبور به ترک سیگار شدند؛ اما سن ایشان بالا رفته بود و جام طلایی زهرآلود را نوشیده بودند.
سموم سیگار بهطور کامل در بدن ایشان نفوذ کرده بود و ریهها بهشدت درگیر و تخریب شده بود؛ بهطوریکه بدون دستگاه اکسیژن قادر به نفس کشیدن نبودند. شبها از تنگی نفس رنج و بیخوابی زیادی میکشیدند تا اینکه دچار سکته مغزی شدند و از دنیا رفتند. تمام این بیماریها و تخریبها فقط به دلیل مصرف سیگار بود. اگر پدر من از ابتدا میدانست سیگار چه بلایی بر سر جسم و جان ایشان میآورد هرگز سیگار نمیکشید و میتوانست سالیان سال سلامت و تندرست در کنار ما زندگی کند.
من در طی این چند ماه که سیگار نمیکشم احساس سبکی و آرامش عجیبی دارم انگار تمام بیماریهای من از بین رفته است. مسافر من نیز در لژیون ویلیاموایت حضور دارد و ایشان هم حدود دو ماه است که سفر خود را آغاز کرده است. او دچار معدهدرد بود و باورمان نمیشود که این مشکل فقط به دلیل مصرف سیگار بوده است. اکنون حال ایشان خوب است هیچ معدهدردی ندارد، بدندرد ندارد، پرخاشگر نیست و آرامش دارد.
کسانی که در کنگره۶۰ برنامه خود را درست و بهموقع اجرا میکنند و برای تغییر و تبدیل شدن تلاش میکنند در نهایت به ترخیص و حال خوش میرسند. البته باید به این نکته توجه داشت که تزکیه و پالایش باید هم در بخش جسم و هم در بخش روان شکل بگیرد. سیگار نیز مانند مواد مخدر عملیات جایگزینی را انجام میدهد. نیکوتین موجود در سیگار از سد خونی مغزی عبور کرده و وارد سیستم مغز میشود. در مغز ما مادهای شبیه نیکوتین وجود دارد که باعث آرامش و آسایش میشود و حس خوبی به ما میدهد.
اگر آگاه باشیم و بدانیم سیگار با بدن و فیزیولوژی ما چه میکند، هرگز از آن استفاده نخواهیم کرد. درمان سیگار باید در سه بخش جسم روان و جهانبینی انجام بگیرد. در بخش جسم، این درمان بهواسطه آدامس نیکوتین صورت میگیرد. امیدوارم روزی برسد که دیگر هیچ خانم، آقا یا فرزندی سیگار به دست نداشته باشد و سطح آگاهی و بینش جامعه بهواسطه حرکتهای درست افزایش یابد. خدا را شکر برای رهجوهایی که در لژیون ویلیاموایت قرار دارند با استفاده از آموزشها و کار کردن سیدیهای مربوطه این مسیر بهتر و راحتتر طی میشود.
نویسنده: مسافر نیکوتین فاطمه رهجوی راهنمای ویلیاموایت همسفر نسرین (نمایندگی شهرری)
رابط خبری: راهنمای ویلیام وایت همسفر نسرین (نمایندگی شهرری)
ارسال: دبیر سایت مسافر نیکوتین هستی رهجوی راهنمای ویلیاموایت همسفر زهرا (نمایندگی سلمان فارسی)
گروه همسفران ویلیام وایت کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
127