English Version
This Site Is Available In English

نقش همسفر در تعادل خانواده

نقش همسفر در تعادل خانواده

دهمین جلسه از دور یازدهم سری کارگاههای آموزشی ، خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی گوجان با استادی، راهنمای محترم مسافر بیژن ، نگهبانی مسافر خسرو و دبیری مسافر علی  با دستور جلسه: «هفته همسفر ، نقش همسفران خانم و آقا ، در درمان اعتیاد مسافران» روز سه شنبه 09  دیماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

هفته همسفر را خدمت تمامی خدمتگزاران و شما عزیزان تبریک عرض می‌کنم. تقریباً یک سال پیش، پارسال همین موقع‌ها بود؛ یادم هست یک روز پنجشنبه یا سه‌شنبه بیرون نشسته بودم و با خودم فکر می‌کردم که این یک سال چگونه مثل برق و باد آمد و رفت. واقعاً نفهمیدم این مدت چطور سپری شد. خوشا به حال کسانی که در این یک سال واقعاً تلاش و کوشش کردند و همانند سال‌های قبل، همسفرانشان را برای اولین بار وارد کنگره کردند.

من بر این باورم افرادی که وارد کنگره می‌شوند و حالشان خوب می‌شود، اگر همسفر داشته باشند، هزار برابر به حالِ خوب می‌رسند. این خوشبختی نصیب کسانی می‌شود که این مسیر را در کنار همسفرشان طی می‌کنند. چرا که زمانی که ما به واسطه مواد مخدر در تاریکی‌ها فرو رفته بودیم و حالمان بسیار بد بود، آن نقطهٔ سیاه از منِ مصرف‌کننده در خانواده شروع شد؛ به‌تدریج روان مرا درگیر کرد و تعادل را از من گرفت؛ در جنبه‌های اقتصادی، عاطفی و در تمامی ابعاد زندگی. روابطی که باید با دیگران و با خانوادهٔ خودم می‌داشتم، همگی از تعادل خارج شد و این نقطه سیاه تقریباً تمام خانواده‌های ما را درگیر کرد.

در این میان، منِ مصرف‌کننده تمام حس و حال خود را از دست داده بودم؛ اصلاً متوجه نبودم. به واسطه مصرف مواد، فقط مصرف می‌کردم و هیچ نمی‌دیدم که چه بلایی سر خانواده‌ام، فرزندم، پدر و مادرم می‌آید. همه نظاره‌گر این سیاهی بودند و من هیچ توجهی نداشتم. یک مصرف‌کننده‌ای که هیچ آموزشی ندیده، نمی‌داند چه آسیب‌هایی را در آن دوران به خانوادهٔ خود وارد کرده است. من این را هم در خودم دیدم و هم در همه بچه‌ها دیدم که در زمان مصرف، همسفران، پدر، مادر، برادر، همسر، پسر یا دختر، همه و همه تمام تلاش خود را می‌کنند و به هر دری می‌زنند تا مصرف‌کننده را به مسیر بیاورند و حالش خوب شود؛ اما متأسفانه علم و دانشی وجود نداشت و اغلب این کار با اجبار انجام می‌شد.

من خودم دیدم هر کاری که با زور انجام شد، به هیچ نتیجه‌ای نرسید. پس اولین کسانی که در این وضعیت آسیب دیدند، خانوادهٔ من بودند. این سیاهی که با آن وارد کنگره ۶۰ شدیم، به سفیدی و نور تبدیل شد. این حرکت از ظلمت به سوی نور، چه زیباست اگر به‌واسطه همسفران و در کنار یکدیگر باشد. جایی که ما حال آن‌ها را این‌قدر خراب کردیم و صفات بد خود را منتقل نمودیم، امروز که حالمـان خوب شده، چه نیکوست که در کنار همسرانمان باشیم. بارها گفته‌ام و باز هم می‌گویم؛ به همسفرم می‌گفتم محبتی که بین ما در گذشته بود، اکنون که وارد سفر دوم شده‌ایم و این مسیر را طی کرده‌ایم، عمق پیدا کرده است. آن محبتِ قبلی عمق و ژرفا نداشت، اما امروز به واسطه آموزش گرفتن، عشق و محبت چند برابر شده است.

در ابتدا همسفر فکر می‌کند که به خاطر مسافر وارد کنگره ۶۰ می‌شود، اما کم‌کم که آموزش می‌گیرد، می‌بیند در بسیاری موارد همسفران از خود مسافر بیشتر آسیب دیده‌اند. زمانی که وارد کنگره می‌شوند، تازه حجم خرابی‌ها و ویرانی‌ها را درک می‌کنند. به همین دلیل است که گاهی می‌بینیم همسفران از ما پاکارتر و منظم‌تر در کنگره حضور دارند، چون آموزش می‌گیرند و مسائل را بهتر متوجه می‌شوند. در زمان مصرف، به گفته یکی از عزیزان، اختلاف فازی میان مسافر و همسفر وجود دارد؛ مسافر که مصرف‌کننده است، بسیاری مواقع متوجه اتفاقات اطرافش نیست، در حالی که همسفر همه کارها را انجام می‌دهد. این اختلاف فاز در کنگره و با آموزش گرفتن کم‌کم از بین می‌رود؛ اما اگر همسفر به کنگره نیاید، بعد از مدتی دوباره این اختلاف به شکل دیگری بروز می‌کند.

اگر مسافر آموزش بگیرد و همسفر عقب بماند، دوباره هم‌حسی از بین می‌رود و حرف همدیگر را نمی‌فهمند. به همین دلیل است که تأکید می‌شود همسفر باید در کنگره حضور داشته باشد تا این دو نفر هم‌حس شوند. در این صورت، فردی که می‌خواهد به کنگره بیاید، با حمایت همسفرش مسیر را راحت‌تر طی می‌کند؛ اما اگر این اتفاق نیفتد، همسفر درک درستی از مسیر ندارد و همین مسئله ایجاد مشکل می‌کند. پس آموزش، اصل اساسی است. همسفر باید آموزش بگیرد و عشق و محبتی که در کنگره وجود دارد را وارد خانواده کند. من به‌طور شخصی می‌گویم که این عشق و محبت وارد خانواده من شده است. امروز فرزندانم را می‌بینم که در حال رشد هستند، به مدرسه می‌روند و بزرگ می‌شوند و از دیدنشان لذت می‌برم. پدر و مادرم را می‌بینم و قدردان هستم؛ در حالی که در زمان مصرف، هیچ‌کدام را نمی‌دیدم. نه تشکر بلد بودم و نه قدردانی. فکر می‌کردم همه طلبکار من هستند. اما به واسطه آموزش‌های کنگره ۶۰ فهمیدم که واقعیت چیز دیگری است.

حال، در هفته همسفر، وظیفهٔ من چیست؟ من در قبال همسفرم چه وظیفه‌ای دارم و چه کاری باید انجام دهم؟ ابتدا باید با اندیشه و دید درست، این مسیر را درک کنیم. منِ بیژن، در این جایگاه، همیشه این‌گونه نبوده‌ام؛ آسیب‌های زیادی به خودم، خانواده‌ام و اجتماع زده‌ام. جبران خسارت از خودم آغاز می‌شود؛ با یک سفر درست، یک رهایی شش‌دانگ و سپس جبران خسارت در خانواده. ما گاهی فکر می‌کنیم طرف مقابل باید بداند که چقدر دوستش داریم، اما نه حرفی می‌زنیم و نه عملی انجام می‌دهیم. باید با کلام و عمل، این محبت را منتقل کنیم. این حس، یک بخش نور است، یک بخش صدا، یک بخش گفت‌وگو و یک بخش عمل.روز پنجشنبه، جشن هفته همسفر، بهترین فرصت برای انجام این کار است. افرادی که سفر ندارند یا کم‌کاری کرده‌اند، می‌توانند همسفرانشان را بیاورند و از آن‌ها قدردانی کنند؛ چه به صورت کلامی و چه با هدیه.

در پایان، اشاره‌ای هم به داروی OT داشته باشم. کنگره ۶۰ در طول این سال‌ها با مشکلات زیادی روبه‌رو بوده است، اما این مشکلات برای اتفاقات بهتر بوده‌اند. اگر امروز در جایی دارو نباشد، جای نگرانی نیست؛ این مسائل ان‌شاءالله در آینده به نتایج بهتری ختم خواهد شد. مهم، خواسته درمان است. کسی که خواسته واقعی داشته باشد، راهکار را پیدا می‌کند و به توصیه راهنما عمل می‌کند. امیدوارم همه ما در این مسیر موفق باشیم و ان‌شاءالله روز پنجشنبه جشن هفته همسفر را با شکوه برگزار کنیم. از اینکه به صحبت‌هایم گوش دادید، صمیمانه سپاسگزارم.

 

نگارش، ویرایش، تنظیم و ارسال: مرزبان خبری مسافر ابوالقاسم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .