من فاطمه معصومه، همسفری هستم که معنای سفر را در عمق دلم فهمیدم. برای من، احساس همسفر یعنی شناخت جایگاه خود و آگاهی از این حقیقت که حضور ما قرار نیست مسیر مسافر را تغییر دهد، بلکه باید آنرا آگاهانه همراهی کند. همسفر زمانی درست عمل میکند که احساسش سالم باشد؛ نه شتابزده است و نه معطل، میآموزد که بودن صحیح از دانستن صحیح میآید.
من کنگره60 را میشناختم و به درمان در آن ایمان داشتم. با کتاب عشق آشنا بودم و نام مهندس دژاکام برایم نشانه مسیری روشن، قانونمند و قابل اعتماد بود. میدانستم خداوند این راه را برای من هموار کرده و برای بودن در کنار مسافرم، به من قدرت داده است. احساس همسفر به من آموخت که حمایت واقعی از آرامش میآید، نه از نگرانی. همسفر مسئول حال خودش است و زمانیکه به تعادل برسد، فضا را برای درمان، امن و هموار میکند.
گاهی که به ازدواجم با محمدآقا فکر میکنم، به این نعمت میرسم که شاید آشنایی من با مسافرم فقط برای زندگی مشترک نبود؛ بلکه راهی بود برای رسیدن من به کنگره، برای دیدن مهندس دژاکام و برای رسیدن به جهانبینی. گویی این همراهی و این ازدواج، بخشی از همان مسیری بوده که خداوند برای رشد، آگاهی و شکلگیری صحیح احساس من در جایگاه همسفر مقدر کرده است. سی دی احساس همسفر به من آموخت که دخالت نکنم و اعتماد داشته باشم؛ بدانم درمان، روند و قانون دارد.
همسفر نه سایه است و نه مانع، بلکه همراهی آگاه، آرام و ثابتقدم است. آموختم که محبت بدون دانایی، فرساینده است؛ اما محبت آموزشدیده، درمانساز میشود. وقتی احساس از ترس و توقع خالی شود، صبر شکل میگیرد و صبر همان نیرویی است که مسیر درمان را روان میسازد. همسفر بودن یعنی هممسیر شدن با دانایی؛ نه جلوتر رفتن و نه عقب ماندن. امروز با اطمینان میدانم این مسیر اتفاقی نبوده و حضور من در آن، هدایتشده، هدفمند و سرشار از معناست.
منبع: سیدی احساس همسفر
نویسنده: همسفر فاطمه معصومه، راهنما همسفر لعیا (لژیون یکم)
ویرایش: همسفر ثریا، رهجوی راهنما همسفر منیژه( لژیون دوم)
ارسال: همسفر نجوا، رهجوی راهنما همسفر هانیه (لژیون سوم)
همسفران نمایندگی گیلان
- تعداد بازدید از این مطلب :
47