English Version
This Site Is Available In English

سلاح ما در کنگره محبت است

سلاح ما در کنگره محبت است

یازدهمین جلسه از دوره دوم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره۶۰، ویژه مسافران نمایندگی میلاجرد با استادی مرزبان محترم مسافر مهدی ، نگهبانی مسافر غلامرضا و دبیری مسافر  علی‌اصغر با دستور جلسه" هفته همسفر،  نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافران" دوشنبه هشتم دی ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد؛
سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر،
خداوند را شاکرم که در جمع شما عزیزان هستم و می‌توانم آموزش بگیرم. از خانواده آقای مهندس تشکر می‌کنم که چنین بستری را فراهم کردند. از راهنمای خودم آقا صابر، آقا حبیب تشکر می‌کنم و همچنین از راهنمای درمان ویلیام، آقا مهدی، قدردانی می‌نمایم.
در رابطه با دستور جلسه «هفته همسفر»، ابتدا باید از خانواده آقای مهندس تشکر کنم؛ چرا که اولین همسفران کنگره بودند. اگر آن‌ها نبودند، شاید امروز منِ مهدی اینجا حضور نداشتم. اگر این عزیزان در کنار آقای مهندس و مکمل ایشان نبودند، کنگره به این جایگاه نمی‌رسید؛ چرا که این درمان، درمانی گروهی بوده است.
در خصوص هفته همسفر، اگر بخواهم از تجربه‌های شخصی خودم بگویم، باید عرض کنم همان‌طور که همه ما می‌دانیم، همسفر بال پرواز است. یک مسافر اگر بخواهد به درمان برسد، بدون همسفر امکان‌پذیر نیست؛ شاید تا مقطعی بتواند ادامه دهد، اما بعد از مدتی دچار مشکل می‌شود. زیرا شما به ابزاری دست پیدا کرده‌اید که از طریق آن به جهان‌بینی می‌رسید و می‌توانید منیت، حسادت و قضاوت را تشخیص دهید و حس‌ها در شما باز می‌شود.
فرض کنید من زمانی که مصرف می‌کردم، به دلیل انزوا، به خانه مادرم یا برادرم نمی‌رفتم و شاید سالی یک بار سر می‌زدم. اما وقتی وارد کنگره شدم و آن حس‌ها باز شد، حالا می‌خواهم هر هفته به آن‌ها سر بزنم. اگر همسفر من به کنگره نیامده و آموزش نگرفته باشد، حس کنجکاوی در او ایجاد می‌شود و می‌پرسد: «کجا می‌خواهی بروی؟» یا «برای چه دوباره به کنگره می‌روی؟» و این موضوع سدی در مسیر درمان می‌شود.
به همین دلیل است که آقای مهندس تأکید دارند همسفران نیز به کنگره بیایند؛ زیرا کنگره آمده است تا خانواده‌ها را احیا کند، نه فقط یک فرد را. ریشه انسان، خانواده است. اگر یک درخت ریشه‌ای محکم در زمین داشته باشد، باد هم نمی‌تواند آن را تکان دهد.
من، مهدی، بیست سال در تاریکی اعتیاد بودم؛ فردی منزوی که به خانه مادرم یا برادرم نمی‌رفتم و با بهانه‌های واهی از جمع دوری می‌کردم. این وضعیت مرا گوشه‌گیر کرده بود و هیچ حس و حالی نداشتم و ریشه‌های وجودم سست شده بود. به همین دلیل، وقتی صحبت از رهایی می‌شود، آقای مهندس تأکید زیادی بر خانواده دارند و می‌پرسند: «خانواده‌ات کجاست؟ همسفرت کجاست؟»
این موضوع را زمانی بهتر درک کردم که همسفرم به کنگره آمد. زیرا وقتی همسفر به کنگره نیاید، هر قدمی که شما به جلو برمی‌دارید، او ناخواسته در جهت مخالف عمل می‌کند. اما وقتی وارد کنگره می‌شود و آموزش می‌گیرد، این مقاومت‌ها فروکش می‌کند. انسان‌ها در تاریکی هستند، اما با آموزش، این تاریکی به‌تدریج از بین می‌رود. به همین دلیل است که می‌گویند همسفر بال پرواز است.
کسانی که همسفرشان نیز در کنگره حضور دارد، افراد موفق‌تری هستند؛ نمونه آن آقا مهدی و آقا محسن. یک مسافر نمی‌تواند ده یا پانزده سال به کنگره بیاید بدون آنکه همسفرش همراه او باشد؛ چون هر بار که قصد آمدن دارد، با مانع روبه‌رو می‌شود. اما وقتی همسفر به کنگره بیاید، وارد روشنایی می‌شود و از تاریکی‌ها فاصله می‌گیرد.
در مورد عزیزانی که همسفرشان به هر دلیلی به کنگره نمی‌آید، می‌خواهم تجربه خودم را بگویم. من نمی‌توانم از ابزار جهان‌بینی که دارم، مثل چکش بر سر همسفرم بکوبم و بگویم: «تو منیت داری» یا «تو قضاوت می‌کنی». باید با حس زیبا و تغییر در رفتار خودم، همسفرم را به کنگره جذب کنم.
اوایل مدام می‌گفتم: «چرا نمی‌آیی؟ راهنمای من گفته باید بیایی کنگره.» اما دیدم این روش جواب نمی‌دهد و حتی نتیجه معکوس دارد و باعث دوری می‌شود. بعد شروع کردم به گوش دادن سی‌دی‌های آقای مهندس. ابتدا همسفرم می‌گفت صدا را کم کن و من هم اطاعت می‌کردم. اما کم‌کم گفت: «چقدر زیبا صحبت می‌کند.»


وقتی دید من هر روز ساعت چهار صبح برای ورزش به پارک می‌روم و حس‌هایم تغییر کرده، دید که فردی که قبلاً از خانه بیرون نمی‌آمد، چقدر متحول شده است. همین تغییر رفتار باعث شد او نیز امیدوار شود و به کنگره بیاید؛ البته تا روز رهایی من به کنگره نیامده بود.
روز رهایی، آقا صابر گفت فردا برای رهایی به تهران می‌رویم. لحظه آخر، همسفرم گفت: «من هم می‌آیم.» به آقا صابر گفتم و ایشان گفتند مشکلی ندارد. در طول مسیر، رفتار و منش آقا صابر، مثل احترام گذاشتن در رستوران یا هنگام ورود به جلسات، تأثیر عمیقی روی همسفرم گذاشت. وقتی فضای کنگره و آقای مهندس را دید، گفت: «اگر کنگره این است و راهنمایش این‌گونه است، من هم می‌آیم.»
گاهی نمی‌توان با حرف، افراد را قانع کرد. من اگر بخواهم همسایه یا اطرافیانم را به کنگره دعوت کنم، با حرف تأثیر چندانی ندارد؛ اما با رفتارم می‌توانم آن‌ها را مجاب کنم. در مجموع، اگر می‌خواهید همسفرتان به کنگره بیاید، با تغییر خودتان و تغییر رفتارتان این اتفاق ممکن می‌شود. دعوا، درگیری، زور و اجبار جواب نمی‌دهد.

سلاح ما در کنگره محبت است.
هیچ‌وقت از دایره محبت خارج نشوید.
ممنون که به صحبت‌های من گوش کردید.
تایپ: مسافر قیس
عکس:مسافر مهدی
تنظیم: مسافر علی
(مسافران نمایندگی میلاجرد اراک)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .