سلام دوستان روح اله هستم یک همسفر.
ضمن تبریک به شما عزیزان هفته با صفای همسفر را و ضمن تشکر از استاد جلسه و سایر عزیزان و همچنین از کلیه عزیزانی که در این محفل عاشقانه به دور هم جمع هستیم.
(( هر کسی به وسع خود سخن میراند و چه چیزی بهتر و بالاتر از این که از هم می آموزیم و در راس این هرم استادی بنام که رهنمون می کند آموختن را ))
((زندگی حال است پس زندگی کنیم در حال و این حال خوش را در این مکان مقدس قدر بدانیم ))
تشکر می کنم از آقا محسن که این فرصت را به من دادند تا نظر ودلنوشته ام را با شما به اشتراک بگذارم.
درابتدا جهت قدردانی از ایشان و بنیان گذار کنگره ۶۰ بداهه ای را خدمتتان تقدیم می کنم تا چه پیش آید و چه در نظر افتد و تفسیر آنرا به خود شما که همگی سخنورید و سخندان وا می گذارم . و آن از یک ضربالمثل شروع می شود.
<<قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری
قدر، دان آن در، که بگشاید درای دیگری >>
<<قدر آن بینان، که بینان می کَند از دیو جان
دیو جان گوهر شود افتاده خیزان رهبری>>
<<قدر زر زرگر بداند قدر گوهر گوهری
دل به آن دلداده ده تا کند او دلبری>>
حال...
"همسفر، تو بر مکتبی پا نهاده ای که انتهای آموختن است. خواهی آموخت آموختن را، خواهی آموخت عشق را
آموزه های که به گوشت زمزمه خواهد شد"
"پس بر مکتبت استوار بمان که همسفران عاشق در آن سوی به تو گلریزانی مهیا دیده اند و کِل کشانی که تورا به وجد خواهد آورد
پس منتظر باش این راه سهل و سخت را که این ثمره چشمه های جوشان وخروشان است و تو شایسته محو شدن در اقیانوس"
<<بجوش ای چشمه جوشان که جوشیدن بها دارد
صفای آن سحر بنگر نهانی در قفا دارد >>
'به آن رودی که میداند رسد روزی به دریائی
به بینانی که او بنهاد تهی بی انتها دارد'
با احترام لژیون دو راهنما آقا محسن 💐🌹💐
سراینده: همسفر روح الله
- تعداد بازدید از این مطلب :
3206