همسفر واژهای برای بیان مجموعهای از صفات، اندیشهها، گفتار و رفتار است که خداوند تمامی آن را در وجود زن قرار داد؛ اما پس از سالها زندگی در اتمسفر اعتیاد و تحتتأثیر آسیبهای حاصل از همزیستی با مصرفکنندهای که خود تبلور انواع تخریب بوده موجب شده بود که بخش اعظم این صفات زیر لایههایی از جنس ترس، ناامیدی، منیت و دهها ضدارزشی که زاییده این صفات است، مدفون شود.
با ورود به کنگره و آغاز آموزشها؛ درست از همان دم که نام همسفر را با تمامی مسئولیتها و کنشها و پوستانداختن افکار خود پذیرا شدیم و وادی به وادی با آموختن زیباترین دانش بشری برای احیای خود و مسافری که در پیاش راهی سفر شدیم، گویی به نیرویی دست یافتیم که ما را از غلظت سیاهیهای جهل به زلال نور آگاهی راهبر شد تا شانهبهشانه بهاتفاق، گامبهگام مسیر پرطراوت این سفر را پیموده، به اعجاز رهایی دست یابیم!
یکی از جشنهای کنگره برای بزرگداشت مقام همسفر و نقش ارزشمند اوست. در این فرصت با یکی از همسفران به گفتگو مینشینیم تا از منظر تجربههای زیسته و دیدگاه او به نقش همسفر بپردازیم.
راهنما همسفر افسون پس از رهایی برادرش با اعجاز کنگره آشنا شد و بهاتفاق مسافر خود که بیش از ده سال تخریب آنتی ایکس تریاک را تجربه کرده بود سفر خود را با راهنمایی راهنمایان گرامی همسفر الهه و مسافر مهدی با روش DST همراه با داروی آغاز نموده و حدود دوازده ماه بعد وارد سفر دوم شدند. اینک به لطف خدا و دستان توانمند آقای مهندس ده سال و هشت ماه است که از بند اعتیاد رها شدهاند. رشته ورزشی همسفر افسون دارت و رشته ورزشی مسافرش فوتبال و والیبال است.
فعالیت بخش همسفران نمایندگی میبد با شروع خدمت راهنما همسفر افسون آغاز شد. وی که پس از اتمام سفر اول و قبولی در آزمون راهنمایی برای خدمت در این جایگاه حدود هشت سال، دو بار در هفته مسیر نایین به میبد را عاشقانه پیموده و همزمان با اداره لژیون خود در میبد، یک دوره در جایگاه ایجنت نمایندگی وکیلی یزد خدمت نموده، اینک نگهبان سایت نمایندگی نایین است. همسفر افسون در حالی میبد را ترک نمود که راهنمایان متعددی برای خدمت به دردمندان تربیت کرده بود. با ورود به نمایندگی نایین همواره به دنبال خدمت بوده و علاوه بر نگهبانی کارگاه آموزشی، مسئولیت آزمون این نمایندگی را به عهده گرفت و اکنون در جایگاه نگهبان سایت عاشقانه و خالصانه خدمت میکند. در این گفتگو با ما همراه شوید.
اگر به روزهای قبل از ورود به کنگره۶۰ برگردید حال دل یک همسفر را چگونه توصیف میکنید؟
پاسخ این سؤال را با نگاه به گذشته خودم دقیق میتوانم بگویم؛ زنی ناامید بودم که یاس و ترس چنان با تاروپود وجودم درآمیخته بود که همیشه فکر میکردم با ورود اعتیاد به زندگی ما؛ حتی اگر زمانی برسد که مسافرم مواد مصرف نکند، باز هم من آرامش نخواهم داشت؛ زیرا شکوتردید لحظهای رهایم نمیکرد. بارها با تصور اینکه در جمع دوستانش در حال مصرف مواد است از فرط ناراحتی و خشم به خود میپیچیدم؛ اما بعد متوجه میشدم که در استادیوم مشغول فوتبال بوده یا در محل پروژه درگیر کار بوده است! وقتی به آن روزها فکر میکنم میبینم هر ضلع مثلث جهالت مانند درختی در من ریشه دوانده بود و قبل از هر کس خودم را ویران میکرد.
سؤال شما روزی را به یادم آورد که در خیابانهای تهران راه میرفتم (آن زمان ساکن تهران بودیم)، گریه میکردم و به این فکر میکردم که ایکاش کسی میآمد و به من میگفت که چه کنم و چگونه از شر اعتیاد همسرم رها شوم! آن روزها که خود را در نقش قربانی میدیدم، این آرزو محال به نظر میرسید! هر بار که ترک میکرد، امید کمرنگی در وجودم جوانه میزد؛ اما خیلی زود طوری متلاشی میشد که رد ترکشهایش سالها برجامی ماند و هر بار هر دوی ما خستهتر میشدیم و ناامیدتر! کنگره نقش قربانی را از من گرفت!

چه زمانی احساس کردید خانواده در حال احیاء شدن است؛ لطفاً از حس و حال آن موقع خودتان برای ما بگویید.
یکی از معجزات کنگره؛ بهتر است بگویم یکی از معجزات آگاهی را پس از اولین جلسه تازهواردین احساس کردم! در آن جلسه اصلاً تمرکز نداشتم و تنها چیزی که بهسختی تا حدودی متوجه شدم، صورتمسئلة اعتیاد بود! به یاد دارم آن شب در مسیر بازگشت از شعبه سلمان فارسی اصفهان به نایین، تمام مدت به این موضوع فکر میکردم. وقتی به منزل رسیدم نگاهم به موضوع اعتیاد و البته به مسافرم کاملاً تغییر کرده بود و این یکی از نقاط عطف زندگیام بود. حس اعتماد که احیا شد، رابطه ما دوباره جان گرفت و رنگ زندگی دگرگون شد. این یعنی همان احیایی که کنگره قولش را به افرادی که خواستار آناند میدهد.
مطلب جالب دیگر این بود که مسافرم چند سال قبل از ورود به کنگره به روش سقوط آزاد مواد را ترک کرده بود؛ یعنی تریاک نمیکشید؛ اما همیشه رنگش پریده بود. با شروع سفر و مصرف OT انگار خون تازهای به صورتش رسید و رنگ چهرهاش از دوران قبل از اعتیاد هم بهتر شده بود! یعنی همان مادهای که رنگ چهره آدمها را میگیرد و زرد و تکیدهشان میکند، وقتی مطابق روش DST مصرف شود، اثر عکس میگذارد! با تغییراتی ازایندست، هر دوی ما مفهوم سیستم ایکس را خیلی زود و خیلی خوب درک کردیم. این خون تازه در صور پنهان زندگی ما نیز جریان یافته بود و ساعتها با لذت در باره آن با هم صحبت میکردیم.
همین رسیدن به یک زبان مشترک بهخودیخود شبیه معجزه بود. این که در زمان مصرف مسافرم، بدون آن که به هم بیاحترامی کنیم یا حتی در این مورد حرفی بزنیم، همیشه از هم گریزان بودیم؛ اما کنگره باعث شد با میل و اشتیاق با هم وقت بگذرانیم بدون نیاز به حضور دیگران. قبل از کنگره برای شاد بودن نیازمند حضور دیگران بودیم!
چه چیزی میتواند در همسفری که در بین راه خسته و ناامید شده توان و قدرت دوبارهای برای حرکت بدهد تا به هدف برسد؟
همه ما با خواسته درمان مسافرمان و با آرزوی تغییر زندگیمان وارد کنگره میشویم. در اینجا اولین درسی که به ما میدهند این است که میگویند دوربین را به سمت خودت بچرخان و نگاهت را به موضوع حل مشکلات درونی خودت معطوف کن. اگر بتوانیم این درس را درست بفهمیم و عملی کنیم، هیچوقت خسته نمیشویم؛ زیرا پس از اولین قدمها آرامآرام به نیروهایی دست مییابیم که برای قدمهای بعدی لازم داریم، ضمناً برای تغییرات موردنظرمان، هر قدر زمان لازم داشته باشیم به خودمان سخت نمیگیریم، از خودمان توقعات بیجا نداریم؛ زیرا حال خودمان را میدانیم؛ اما اگر دائماً نگاه ما به مسافرمان باشد که آیا درست سفر میکند؟ چقدر دارو مصرف میکند؟ چند ماه دیگر رها میشود؟ و سؤالاتی ازایندست، بهاحتمال زیاد خیلی زود خسته میشویم؛ زیرا سفر یک مسافر تحتتأثیر پارامترهای زیادی ممکن است طولانیتر از آنچه تصور میکردیم بشود و بدا به حال همسفری که در مسیر سفر اول، دچار قیاس شود، قطعاً از مسیر درست منحرف شده هم خودش را آزار میدهد و هم اثر مخرب بر سفر مسافرش میگذارد.
همسفری که در سفر مسافرش مداخله میکند، خسته میشود به عبارتی کم میآورد و این ضعف را از طریق غرزدن، سؤالات بیهوده، بدخلقی و امثالهم به مسافرش منتقل میکند. اگر خسته شدیم باید در درون خودمان دنبال علت بگردیم و بزار لازم برای خلاصی از این وضعیت، فرمانبرداری از راهنما و مطالعه منابع آموزشی، مخصوصاً گوشکردن سیدیها است.
مهمترین اقدامات یک همسفر این است که بستری مناسب و محیطی آرام برای سفر مسافر خود فراهم کند؛ اگر شما تجربهای در این مورد دارید برای ما بیان کنید.
در ابتدای سفر باانگیزه کمک، بزرگترین اشتباهات را مرتکب میشدم! مثلاً با مسافرم مثل فردی که دچار یک بیماری حاد شده برخورد میکردم و دائماً حال او را میپرسیدم، روزی چند بار با قسم و خواهش و تمنا از او میپرسیدم آیا دلت میخواهد مواد مصرف کنی؟ آیا بدندرد داری؟ خمار هستی؟ از طرفی با اضافهکاریهایی که طبیعتاً دوام نداشت هم او و هم خودم را خسته میکردم. وقتی مفهوم رهاکردن را فهمیدم هر دو سفر بهتری داشتیم و البته هنوز هم داریم.
در سفر اول هنگام کاهش پلهها سعی میکردم دو، سه روز زیاد با او صحبت نکنم، کارهای سنگین و خستهکننده از او نخواهم، غذاهایی با طبع سرد و غذاهای سنگین درست نکنم و مهمانی رفتن و میزبانی کردن را به روزهای دیگری موکول کنم. در سفر اول تنها سفر ما، سفرDST بود و به مسافرتهای دیگر اصلاً فکر نمیکردیم؛ چون یکی از مخربترین کارهاست. باقی را به خدا و خودش میسپردم.
صبر و رهاکردن کارهایی است که یک همسفر در طول سفر باید در مورد مسافر خود مدنظر قرار دهد؛ نظر شما در این مورد چیست؟
همسفری که مشغول حل مشکلات خودش بشود، خودبهخود صبر لازم برای سفر مسافرش را مهیا کرده و اگر در این زمینه وارد مرحله تزکیه و پالایش بشود، چارهای جز رهاکردن مسافرش ندارد؛ زیرا در طی سالیان زندگی با یک مصرفکننده مواد مخدر، به طرق مختلف مورد آسیبهای گوناگون قرار گرفتهایم، از طرفی اگر لیست خطاها و اشتباهات خودمان را در مواجهه با اعتیاد مسافرمان در نظر بگیریم با انبوهی از انواع ضدارزشها روبرو خواهیم شد. از طرفی در کنگره یاد میگیریم که برای رسیدن به تعادل، موفقیت، حال خوش و هر تغییر خوب؛ حتی درمان مسافرمان باید صفات خود را تغییر دهیم و با نگاهکردن به الگوها مطمئن میشویم که مسیر موفقیت ما از همین تزکیه و پالایش میگذرد، پس درمییابیم که وقت و انرژی خود را صرف چه کارهایی بکنیم و صرف چه کارهایی نکنیم!
الگوها در کنگره نقش بسیار مهمی دارند؛ وقتی راهنما به من میگوید مسافرت را رها کن میدانم خودش این کار را انجام داده و به نتیجه رسیده، راهنمای او نیز از همین طریق به نتیجه رسیده و دهها و صدها نفر که سند بدون نقصی هستند که به من بگویند چه کاری درست است و چه کاری غلط، همه همین راه را رفتهاند. این راهنمایان در دانشگاه و از لابهلای جزوههایشان این مطالب را نیاموختهاند که طوطیوار به من بگویند، بلکه تمام رنجهای مرا رنجیدهاند، بغضهایم را گریستهاند و خشمهایم را فریاد زدهاند، حالم را میفهمند پس اگر بگویند ماست سیاه است من نباید به سیاهی ماستی که سفید میبینمش، شک کنم، باید دقیقاً مطابق گفتههای آنها پیش برویم تا بعداً نتیجه را ببینیم. این یعنی صبر و نتیجهاش پیروزی است.
کلام آخر...
در این هفته که در همه شعب جشن همسفر برگزار میشود و همه در مورد نقش ارزنده ما بهعنوان همسفر صحبت میکنند، مسافران از ما قدردانی میکنند و به ما هدیه میدهد و شادمانه حقشناسی خود را ابراز میکنند باید یکبار دیگر باشهامت و شجاعت روبه روی خود بنشینم و بادقت خود را ارزیابی کنم و ببینم آیا مسیر درست را پیمودهام؟ آیا بهاندازه امکاناتی که کنگره در اختیار من گذاشته، رشد کردهام؟ آیا به رسالت انسانی خود عمل کردهام و از همه مهمتر؛ آیا همه اینها همچنان در من جاری و خروشان است یا با منیت در جای خود نشستهام و همه موفقیتها را به نام خودم سند زدهام؟
در پایان و آغاز شاکر خداوندم و قدردان آقای مهندس و خانواده محترمشان که رد محبت آنها بر هرچه خوبی و زیبایی در زندگی ماست مشعشع و فروزان است. هفته همسفر را به اولین همسفر کنگره؛ خانم آنی بزرگ، استاد امین، خانم آنی کماندار، خانم شانی و تمامی همسفران کنگره60 تهنیت و شادباش عرض میکنم و امیدوارم در این حلقه از حیات و هر حلقهای که در نهایت مرا به معبود میرساند خدمتگزار کنگره بمانم.
مصاحبهکننده: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)
ارسال: راهنما همسفر افسون نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نائین
- تعداد بازدید از این مطلب :
187