English Version
This Site Is Available In English

زیرا او هم بایستی فرا بگیرد چون همسفر تو خواهد شد

زیرا او هم بایستی فرا بگیرد چون همسفر تو خواهد شد

جلسه چهارم از دور پنجاه و چهارم کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی سمنان با استادی همسفر خندان، نگهبانی همسفر زینب و دبیری همسفر کلثوم با دستورجلسه «هفته همسفر، نقش همسفران خانم و آقا در درمان اعتیاد مسافران» روز دوشنبه ۸ دی ماه در ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد

سلام بر شما بسیار سپاسگزار خداوند، آقای مهندس دژاکام، کنگره۶۰، راهنمای گران‌قدرم، ایجنت و مرزبانان نمایندگی سمنان هستم برای فرصت آموزشی که در اختیار من قرار دادند. سپاسگزار همسفرانم در این مسیر هستم که مسیر را برای من راحت‌تر و دل‌چسب‌تر کردند و تشکر ویژه می‌کنم از لژیون نهم راهنما همسفر فاطمه که فرصت آموزشی خودشان را به من بخشیدند تا بلکه خندان قدمی به خودش نزدیک‌تر شود، اُمیدوارم که نطلبیده دریافت کنم. فرا رسیدن هفته همسفر را صمیمانه خدمت اولین همسفر کنگره۶۰ سرکار خانم آنی بزرگ تبریک و شادباش عرض می‌کنم و در ادامه خدمت فرزندان گرامی و بزرگوارشان که هر کدام نوری شدند تا مسیر را برای خندان روشن کنند تا بلکه ذره‌ای از تاریکیِ وجودش را ببیند و سپاسگزارم از خدای خودم برای این چینش زیبا، برای وجود اعتیاد در زندگی‌ام.

 این روزها خیلی کتاب «ادموند و هلیا» را می‌خوانم و صحبت‌هایم را با پایانِ پرده دوم این نمایشنامه آغاز می‌کنم که من را به یاد وادی سوم می‌اندازد پادشاه به ادموند می‌فرماید: «بایستی اول تحت آموزش مخصوص قرار بگیرید تا مفاهیم را فرا بگیرید این موضوع را با همسرت مطرح کن؛ زیرا او هم بایستی فرا بگیرد؛ چون همسفر تو خواهد شد». ما یک وادی داریم که با جمله باید شروع می‌شود آن هم وادی سوم است که الزام است به انتخاب و اختیار من نیست جایگاهِ پر از آموزش و زیبای همسفر، یک الزام است؛ وقتی ساکن بهشت خدا بودم این انتخاب را انجام دادم و حالا به فرمایش آقای مهندس آش کشک خاله است بخورم هم پام است، نخورم هم پام است؛ پس چه بهتر با حس خوب و با گشادگی قلب و روح این آش را بخورم. چگونه؟ با تمام وجودم کنار مسافرم باشم. تک‌تک ما همسفران در جای جای کنگره۶۰ که به‌واسطه اعتیاد مسافران‌مان پس از گذراندن روزهایی سخت، تلخ و تاریک که شاید کمتر کسی می‌توانست تحمل کند، برای زندگی خودمان جنگیدیم و ماندیم پای عهدی که بسته بودیم.

چه در جایگاه همسر، مادر و چه جایگاه پدر برای همسفران آقا هیچ فرقی نمی‌کند در هر جایی از روز اَلَست پیمانی بسته بودیم که حالا آن پیمان به واسطه تاریکی‌ها یادمان نمی‌آید؛ ولی آن‌جایی که به حرف دل‌مان گوش کردیم، ماندیم از تاریکی‌ها و سختی‌ها گذشتیم. حس می‌کنم حالا باید جنگ به گونه دیگری ادامه پیدا کند با فرا گرفتن آگاهی و دانایی با بالا بردن آموزش‌ها آن زمان جنگ در سرزمین تاریکی بود؛ اما حالا نبرد در سرزمین روشنایی است. آقای مهندس بسیار تا بسیار تأکید می‌کنند «حضور همسفر کنار مسافر به خاطر این‌ است که اساسِ بنیان خانواده، اساسِ تکامل نَفس است و اساسِ رسیدن به صلح، آرامش و آسایش است». تک‌تک ما در این رسیدن سهم داریم و همیشه آقای مهندس در صحبت‌هایشان می‌فرمایند: مشکلات رحمت خداوند است، نه لعنت خداوند و من این‌جا هستم که طریق حلِ مشکل را بیاموزم که اگر آموختم موج سوار قابل و ماهری خواهم شد در غیر این صورت آن مشکل این‌قدر تکرار می‌شود و سر راه من قرار می‌گیرد تا من به خودم بیایم؛ پس بهتر است که اصل اول را به خوبی بپذیرم و به آن پایبند باشم. اصل اول چیست؟ صداقت و پذیرش باز هم به فرمایش آقای مهندس: اگر بدانم که هیچ نمی‌دانم، اگر می‌دانستم که اوضاع به این‌جا ختم نمی‌شد.

 آقای مهندس مسافر را به راننده و همسفر را به کسی که کنار راننده نشسته تشبیه می‌کند تصور کنید من کنار مسافرم نشسته باشم و ایشان پشت فرمان، من مدام به ایشان بگویم که با چه سرعتی حرکت کند، الان سرپیچ است، گاز را گرفتی، آیا او می‌تواند رانندگی کند؟ خیر؛ اما اگر من بدانم که در این مسیر با او همراه شدم که حواسم باشد وقتی خواست خوابش بِبَرد با او صحبت کنم یا یک لیوان چای به‌ او بدهم از منظره بیرون و از زیبایی‌های مسیر لذت ببرم از فرهنگ‌ها و اقوامی که در طولِ راه می‌بینم لذت ببرم. یک نگاه به آسمان و یک نگاه به درختان بیندازم، یک حیوان و پرنده جدید ببینم آن‌وقت سفر چه‌قدر برایم لذت‌بخش‌تر می‌شود. برای من سفرِ به نام همسفر و جایگاه همسفری دقیقاً همچین حسی را دارد. تاریکی‌ها را مسافرم تجربه کرده؛ ولی بلیط را در اختیار من قرار داده تا من وارد این بهشت شوم تا شاید ذره‌ای حالم خوب شود؛ چون هستی به زیبایی می‌داند که حال من بسیار بدتر از حال مسافرم بوده است.

فقط آموزش‌های راستین و انرژی بی‌نظیر کنگره۶۰ و رهنمودهای راهنمای درمان است که می‌تواند من را به حال خوش برساند. اُمیدوارم تک‌تک ما قدردان این لحظات و این ثانیه‌ها باشیم و بدانیم که بهشت را به بهاء دهند نه به بهانه، گاه خیلی زود دیر می‌شود؛ شاید فقط یک بار این فرصت در اختیار من قرار بگیرد و فرصت دوباره‌ای نباشد. اگر بدانم که من هم در مسیر خلقت و آفرینش یک مسافر هستم نگاه من متفاوت می‌شود و به واسطه زندگی کنار یک مصرف کننده هم زن بودم و هم مرد به همین دلیل به مرور زمان از جایگاه زن بودن خودم خارج شدم لطافت‌ها را از دست دادم و آن چیزی را که داشتم فراموش کردم و حالا کنگره می‌خواهد آن‌ها را به من پس بدهد به واسطه آموزش‌های ناب و به واسطه خدمت‌های بی‌نظیر که مانند رحمت به سمت من سرازیر می‌شود. اُمیدوارم تک‌تک ما قدردان باشیم تا با حالی خوش به جایی برسیم که از آن‌جا انشعاب یافته‌ایم. صمیمانه این هفته را خدمت شما تبریک عرض می‌کنم مهم نیست مسافر در کنگره باشد یا نباشد مهم این است که با بخشش، گذشت، معرفت و با حضورش بلیط را در اختیار من قرار داده است و بقیه آن بستگی به من دارد که از این بازی و نمایش چه‌قدر لذت ببرم. سپاسگزارم از این‌که به صحبت‌هایم گوش کردید.

مرزبان کشیک: همسفر تارا و مسافر محمد
عکاس: همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
تایپ و ویرایش: همسفر رحیمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوازدهم)
ارسال: همسفر هانیه رهجوی راهنما همسفر نرجس (لژیون پنجم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی سمنان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .