از خویش و خدای خویش بخواهید که به وجود انسانها دمی فوق دم دمیده شود و قوای احساسی آنها را از نظر حس خارج از وجود، قوی گرداند و اتحاد در ماورا حکم گردد؛ و اگر میبینید که حس از درجه حیوانیت به بالاتر صعود نمینماید، بدانید آنها دوست و همراه الهی نیستند و با آنها همراه نباشید؛ که در فرامین دریافتی شما وقفهای طولانی ایجاد میشود.
آقای مهندس در ابتدای سیدی «پای شکسته» میفرمایند: ما نمیتوانیم صور پنهان انسان را نادیده بگیریم و اگر آن را نادیده گرفتیم، یک فاجعه است؛ چون از اصلیترین و اساسیترین رکن انسان غافلیم. حتی اگر از زندگی و حیات خود، هم در این دنیا و هم پس از مرگ، آگاهی نداشته باشیم یا آنقدر افراطی باشیم که مسائل مادی را فراموش کرده و تمام تلاشمان را روی مسائل معنوی بگذاریم، آنجا هم دچار مشکل و بحران میشویم.
رسول خدا (ص) میفرمودند: برادرم عیسی (ع) جهان را با یک چشم میدید (در قوم یهود به مسائل مادی، اراضی و زمین بهای زیادی داده شده است) و برادرم مسیح (ع) با چشم دیگر، یعنی معنویات؛ اما من با هر دو چشم نگاه میکنم؛ هم مسائل مادی و هم مسائل معنوی.
آقای مهندس در ادامه فرمودند: من در پرورش شما که در جهت مسائل معنوی بوده، چند مسئله مادی هم وارد کردم، گرچه در آنها نیز تغییراتی ایجاد کردم. یکی از این مسائل، مسئله پسانداز است.
پسانداز:به همان اندازه که قناعت، صبر، خودداری، تزکیه و پالایش مهم است، مسئله پسانداز هم مهم است و انسان در هر مقطعی که باشد میتواند پسانداز کند؛ حتی اگر یک قرص نان داشته باشد، میتواند یکچهارم آن را پسانداز کند.
ایشان فرمودند: آنقدر روی این قضیه افراطی بودم که میگفتم پول مقدس است؛ حالا هم میگویم پول مقدس و ارزشمند است؛ چون در زندگی مادی، همهچیز ما ماده است و با باد و هوا که نمیتوانیم زندگی کنیم. به عنوان مثال: کفشی که پای ماست، غذایی که میخوریم، محل سکونتمان، پول آزمایش و دارو وغیره همه به پول وابسته است.
نمیتوانیم بگوییم پول بیارزش است، چرک کف دست است و ارزش ندارد و اصل کاری فقط معنویات است؛ ولی همانقدر هم دنیا مهم است. دنیا مزرعه آخرت است؛ چون باید در این مزرعه بکاریم و با باد و هوا که نمیتوانیم بکاریم، باید چیزی عملی باشد تا قادر به کاشتن باشیم.
شاگرد میگوید: عازم مسافرت به کرمان هستم. اوضاع و احوال و گرفتاریهای من خیلی درهموبرهم است. آنقدر مرثیه خواندم و بندهای مختلف به پای من وصل شده؛ ولی تصمیم گرفتم به جای مرثیهخواندن، به آرامی وارد میدان عمل شوم و در حل آن کوشا باشم. البته به خاطر این به کرمان میروم که مادرم سخت مریض است و در بیمارستان بستری میباشد.
در وهله اول باید بدانیم زندگی بدون مشکل امکانپذیر نیست و گاهی آنقدر گرفتاری وجود دارد که هرچه حرکت میکنی، بندها بدتر میشوند و تازه مشکلات بیشتری به وجود میآوریم.
چون بلا آید
هر بلا صدتا شود
در این موقع باید فکری بکنیم و در اوج مشکلات، شکوه و شکایت و ناله و زاری فایدهای ندارد و بایستی انسان خودش عمل کند و تا زمانی که خود وارد عمل نشود، هیچ تغییری صورت نمیگیرد.
در وهله دوم باید برای کسی که بتواند مشکلاتت را حل کند، درددل کنی و درددلکردن برای کسی که نهتنها مشکلاتت را حل نمیکند، بلکه آنها را بیشتر و بر علیه خودت استفاده میکند، کار درستی نیست؛ چون مردم طوری شدهاند که وقتی یکی در حال سقوط است، همه هلش میدهند پایینتر و وقتی یکی صعود میکند، هلش میدهند بالاتر.
اگر اندوهگین هستید و همهچیز بر وفق مراد نیست، این هم از برنامههای خداوند است؛ باید همراهی نمایید و از خداوند طلب آمرزش کنید.
به دنیا آمدن و رفتن از این جهان مادی، فوت و مرگ یک فرد و سفر آخرت، جزو برنامههای خداوند است و این سفر، جداشدن از یک سیستم و پیوستن به قسمتی دیگر از حیات است و این چرخه ادامهدار میباشد؛ پس نباید غمی به دل راه بدهید.
همیشه لحظه «یومالفصل» با شادی همراه نیست. یومالفصل یعنی روز جدایی که در قرآن اشاره شده؛ یعنی روزی که ستارگان درهم فرو میریزند، کوهها متلاشی میشوند و زمین درهم میپیچد و میشود یومالفصل. این یک نوع یومالفصل است و در تمام سطوح یومالفصل داریم؛ به عنوان مثال: روزی که دبیرستان تمام میشود و وارد دانشگاه میشویم، یا وقتی ازدواج میکنیم، یومالفصل مجردی ماست، یا موقعی که از جهان اعتیاد خارج میشویم، یومالفصل اعتیاد است.
در ادامه میفرمایند: وقتی در مشکلات غوطهوری، باید صبر کنی تا یومالفصل آن برسد و یکییکی این مشکلات را حل کنی. پس بنابراین یومالفصل و روز جدایی در تمام سطوح زندگی وجود دارد و همیشه با شادی و جشن همراه نیست و گاهی اوقات با جدایی و خیلی بدبختیهای دیگر همراه میباشد.
شاگرد میگوید: همیشه با خودم فکر میکردم اگر دیگران کار خودشان را درست انجام میدادند، اینهمه مشکل برای من به وجود نمیآمد. من فکر میکردم به نزدیکترین انسانها اعتماد کردم، ولی آنها از اعتماد من سواستفاده کردند. همه انسانهایی که در سختی و مشکلات هستند ممکن است این فکر را بکنند.
به عنوان مثال: اگر دیگران به من مواد نمیدادند، من هرگز درگیر اعتیاد نمیشدم؛ اگر در هلند به دنیا آمده بودم، اینهمه مشکل نداشتم؛ من در روستا به دنیا آمدم و هیچی هم ندارم؛ اگر بچه یک انسان ثروتمند در شهر بودم، الان وضعیتم بهتر بود؛ یا اگر کشور و دولت خوبی داشتم، اوضاع و احوالم بهتر بود.
گاهی اوقات این فکر ما انسانهاست که اگر دیگران کارشان را درست انجام میدادند، حال و اوضاع من بهتر بود و من هم کارهایم را درست انجام میدادم.
من اگر حافظ آنچه دارم نباشم، مفقود میشود و مشکل اساسی خود من بودم و خودم باید مشکلات خود را حل کنم. تا زمانی که انسان تمام تقصیرها را گردن دیگران بیندازد و دیگران مقصر باشند، انسان به هیچجا نمیرسد؛ ولی وقتی خودش مسئولیت کارهایش را میپذیرد، آن موقع راهحل پیدا میشود.
حتی نباید به نزدیکترین افراد اعتماد بیحساب کرد؛ برادرت است و میخواهی پول به او قرض بدهی یا وکالت تام بدهی، بایستی سند بگیری. ولی اگر اعتماد کردی و همهچیز را به نامش کردی، چه میشود؟ ده سال، بیست سال باید به دادگاه بروی. وقتی هم از پلههای دادگستری بالا میروی، یک پله میگویی میبازم، یک پله میگویی میبرم. باید وکیل بگیری و هزاران کار بکنی؛ آخرش هم معلوم نیست چه اتفاقی میافتد. حتی وقتی حسابوکتابتان با دوستانتان درست باشد، دوستیها به هم نمیخورد.
در ادامه فرمودند:معتادان بینام میگویند زمین بازی (محل مصرف)، یار بازی (کسانی که با آنها مواد مصرف میکردند) و توپ بازی (موادی که مصرف میکردند) را باید عوض کنیم؛ ولی از دیدگاه من این حرف کاملا غلط است. آقای مهندس میفرمایند: من در مورد اعتیاد موافق پرهیز نیستم و باید انسان، انسان خود را عوض کند. کارمند، دولت، هوا و بقیه اثر دارند، ولی ما باید آن چیزی را که بر عهده ماست انجام دهیم و به بقیه کاری نداشته باشیم.
یکسری از انسانها هستند که فقط خوردن، خوابیدن و تولید مثل کردن را دوست دارند. این انسانها دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند و همهچیز را برای خودشان میخواهند که این مسئله در اروپا خیلی گسترش یافته و اعتقادی به مسائل دیگر ندارند. اگر دیگران هم در مشکل هستند، باید برای ما مهم باشد:بنیآدم اعضای یکدیگرند،که در آفرینش ز یک گوهرند
کسانی که به معاد اعتقاد دارند، سرلوحه کارشان این است که تا جایی که میتوانند به بقیه کمک کنند.
و در آخر فرمودند: انسان باید برای حل مشکلات خود مصمم باشد قاطعیت داشته باشد. وقتی میخواهی حرکت کنی، اعتقاد داشته باشی، محکم باشی و ایمان داشته باشی. وقتی شما حرفی میزنی، باید از حلقوم حق باشد؛ از حلقوم کفر، سخن حق دلچسب نیست و اثری نمیکند.
منبع: برداشت سیدی پای شکسته
نویسنده: همسفر بهشته رهجو راهنما همسفرمریم(لژیون چهارم)
ویراستاری و ارسال: همسفر مهشید نگهبان سایت
همسفران دانیال اهواز
- تعداد بازدید از این مطلب :
138