English Version
This Site Is Available In English

فرمانروای مسیر باید عقل باشد و ایمان به راه لازم است

فرمانروای مسیر باید عقل باشد و ایمان به راه لازم است

جلسه‌ هفتم از‌ دوره چهارم سری کارگاه‌های‌ آموزشی‌ عمومی‌ کنگره ۶۰‌ نمایندگی ارم، با استادی راهنمای محترم مسافر مرتضی، نگهبانی‌‌ مسافر‌ محمدعلی و دبیری‌ مسافر‌ احسان با دستور جلسه: چشمه های جوشان و رودهای خروشان همه به بحر و اقیانوس می رسند در روز پنج‌شنبه چهارم دی ماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مرتضی هستم یک مسافر،

از نگهبان و دبیر جلسه سپاسگزارم از اینکه استادی و اداره جلسه را در اختیار من قرار دادند تا در این جایگاه باشم و آموزش بگیرم، از بزرگ‌ترین موهبت‌هایی است که نصیبم شده است. دستور جلسه این هفته دو بخش دارد: نخست وادی یازدهم در جلسه هفتگی، و دوم جشن تولد آزادمردیِ راهنمای محترم، جناب آقای علی‌اصغر عزیز و همسفر گرامی ایشان. پیش از آغاز، هفته‌ همسفر را به همه‌ همسفران کنگره ۶۰ تبریک می‌گویم. به‌ویژه به خانم آنی، خانواده‌ محترم مهندس و شما همسفران عزیز که واقعاً نقطه‌ قوت ما مسافران بوده‌اید، کسانی که هم ما را تحمل کرده‌اید و هم در کنارمان ایستاده‌اید تا به نتیجه برسیم.
انسان مصرف‌کننده شبیه راننده‌ای مست است که در عالم خود به‌سر می‌برد و از پیچ‌وخم‌ها و پرتگاه‌ها غافل است، این همسفران هستند که در هوشیاری، مسیر را می‌بینند و بیشترین استرس و فشار بر دوش آنان قرار می‌گیرد. برخی همسفران که جدا شده‌اند، انتخابی عاقلانه داشته‌اند، و آنانی که همراه این مسافر مست مانده‌اند تا شاید نتیجه‌ای حاصل شود، عاشقانه قدم در راه گذاشته‌اند. به همه‌ همسران و همسفران کنگره ۶۰ تبریک می‌گویم، آنان که عاشقانه پای ما ایستادند. ما هم بد نبودیم، بلکه بلد نبودیم، و خداوند شیرینی کنگره ۶۰ را به‌عنوان پاداش این مسیر به آنان هدیه کرد.
اما در مورد دستور جلسه و وادی‌ها: پرسش این است که هدف از خلقت من، مرتضی، چیست؟ چرا این‌همه بر جهان‌بینی و وادی‌ها تأکید می‌شود؟ و چرا تنها بخشی از مصرف‌کنندگان وارد کنگره ۶۰ می‌شوند؟ خلقت من دو هدف اساسی دارد: نخست، آموزش گرفتن و دوم، خدمت کردن در راستای آموزشی درست. اما این آموزش از کدام منبع باید دریافت شود؟ آیا مسیح درست می‌گوید یا موسی؟ آیا معیار اسلام است؟ منِ مرتضی نمی‌توانم صرفاً با برداشت شخصی از قرآن، قوانین هستی را به‌درستی دریابم.
خدا را شکر که مهندس عزیز، قوانین حاکم بر هستی و آنچه مورد پذیرش خرد جهانی است اعم از قرآن، مسیحیت و یهودیت را در قالب ۱۴ وادی و ۱۴ قانون، به زبانی ساده و شیوا تدوین کرده‌اند، به‌گونه‌ای که هم مادری بی‌سواد آن را بفهمد و هم کسی با دکترای روان‌شناسی، فلسفه یا الهیات، درکی عمیق از آن داشته باشد.
از وادی اول آغاز می‌شود: تفکر. تفکر با فکر کردن تفاوت دارد، فکر می‌آید و می‌رود، اما تفکر مبدأ، مسیر و هدف دارد و به سرانجام می‌رسد. چهار وادی نخست، پایه‌های تفکر را شکل می‌دهند. سپس گفته می‌شود که تفکرِ بدون حرکت سودی ندارد، باید حرکت کرد و راهی درست را یافت تا به سرانجام رسید. از وادی چهارم به بعد، مسیر حرکت تبیین می‌شود و می‌گوید قرار است حرکت کنی؛ اما این حرکت باید ویژگی‌هایی داشته باشد، فرمانروای مسیر باید عقل باشد و ایمان به راه لازم است.
در وادی هشتم، حرکت وارد مرحله‌ پیمان می‌شود، و در وادی یازدهم بیان می‌کند که حرکت کند و بی‌هدف، انسان را به مقصد نمی‌رساند. برای رسیدن به اقیانوس، باید به منبعی متصل شد که آب آن پایان‌پذیر نباشد. قوانین کنگره ۶۰، بر توکل به خدا و اتصال به نیروهای برتر استوار است، بنابراین منبع آن لایتناهی، زلال و پایدار است و هرچه بیشتر از آن برداشت کنی، همچنان جاری است.
اما نقش ما چیست؟ زمانی به چشمه‌ی جوشان و رود خروشان تبدیل می‌شویم که این منابع را بر خود کاربردی و آگاهانه اجرا کنیم. اگر دبیر شدی، در همان لحظه به نگهبانی بیندیش، اگر می‌خواهی به مقصد برسی، باید پُرشور، با اختلاف پتانسیل بالا و با انرژی حرکت کنی، وگرنه انشعاب مسیر شکل نمی‌گیرد و به نتیجه نخواهیم رسید.
امیدوارم که در این مسیر، آموزش‌ها و دانش‌های کنگره را بر خود جاری و آگاه کنیم تا خروشان به سوی مقصد حرکت نماییم.
اما در بخش دوم دستور جلسه، تولد جناب آقای علی‌اصغر عزیز، راهنمای محترم، و همسفر گرامی ایشان است. از حضار می‌خواهم برای ایشان دست بزنند. پیام ایشان چنین است:
«علی‌اصغر عزیز، چشمان باز را ببندید و دریچه‌های قلب را باز کنید، آنگاه خواهید دید قدم‌هایتان به سویی می‌رود که روزی از آن راه به زمین آمدید. خوب گوش کنید تا صداها را بشنوید و در اعماق وجودتان به فراسو راه می‌یابید. آزادمردیت مبارک.»
زمانی که آقای علی‌اصغر وارد لژیون شدند، حدود دو سال از فعالیت لژیون می‌گذشت و بسیاری از مسائل برای خود من هنوز گنگ بود. سپس با دوران کرونا و مجازی شدن جلسات همزمان شد. با اینکه گاهی حتی در ضبط یک پیام صوتی دچار مشکل می‌شدم، ایشان با خواسته‌ای قوی و بدون کوچک‌ترین ناملایمت، سفر خود را به سرانجام رساندند و سیگار را نیز درمان کردند.
از همان ابتدا انسانی دلسوز و عاشق کنگره ۶۰ بودند و برای رهجوها از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کردند؛ حتی تلفنی پیگیری می‌کردند و در بسیاری موارد، مسائل را بهتر از من برای دیگران باز می‌کردند. بزرگ‌ترین هدیه‌ای که به من دادند، گرفتن شال راهنمایی بود؛ پیش از آن نیز خدمتگزار، مرزبان باغستان و دبیر بودند و با تمام وجود تلاش می‌کردند تا حتی یک نفر هم نلرزد و به رهایی برسد.
خدا را شکر، همسفر ایشان نیز همراه و هم‌قدم‌شان بود و دلنوشته هایشان در سایت کنگره منتشر شد. تغییرات زیبایی که در زندگی ایشان دیدم، برایم بسیار ارزشمند است. امیدوارم که در این مسیر، پا به پای یکدیگر به مقصد موردنظر و پیام الهیِ مسیرشان برسند. وادی‌ای که نصیب علی‌اصغر عزیز شد، حقیقتاً برازنده‌ی اوست؛ چشمه‌ای جوشان با عشقی پایان‌ناپذیر.
این موفقیت را به ایشان، همسفر محترم‌شان، رهجویان لژیون و اعضای شعبه تبریک می‌گویم. به افتخارشان دست بزنید. 

خلاصه سخنان مسافر علی اصغر در جشن تولد 5 سال رهایی:

سلام دوستان علی‌اصغر هستم، یک مسافر. خدا را شکر که در این جایگاه هستم و از همه عزیزانی که جشن ما را پررونق کردند ممنونم؛ در بخش همسفرها و مسافران، و همه عزیزانی که از شعبه‌های دیگر تشریف آوردند. در رأس، از آقای مهندس سپاسگزارم که این بستر را فراهم کردند تا منِ مصرف‌کننده‌ای که هیچ جایگاهی در جامعه نداشتم، امروز عزت و جلالِ شخصیت انسانی‌ام به من برگردانده شود. از نگاه خودم انسان خوبی بودم، اما از نگاه جامعه نه.

ابتدا تشکر می‌کنم و هفته همسفر را تبریک می‌گویم به خانم آنی بزرگ و همه همسفرهای کنگره ۶۰، مخصوصاً شعبه ارم؛ به همسفر خودم خانم حبیبه، مادرم، دو تا پسرانم و همسفر آقا مرتضی، خانم فریبا که در کنارشان بودند تا آقا مرتضی در کنگره ماندگار شوند و زیر سایه ایشان من نیز به رهایی برسم. از آقا مرتضی عزیز ممنونم؛ حسی که بین ماست حسِ پسر به پدر است. آقا مرتضی برای من پدری دلسوز بوده و خیلی دوستش دارم و هرچه بگویم کم است. ممنونم که هستی آقا مرتضی؛ ان‌شاءالله ساعتت همیشه مستدام باشد، دست به خاک بزنی طلا شود. ان‌شاءالله همیشه زندگی خوبی داشته باشی.

در همه جا از راهنمای همسفرم، خانم عفت عزیز، تشکر می‌کنم؛ از خانم خدیجه که تشریف آوردند و خانم سعیده و اعضای لژیون‌شان، و همچنین اعضای لژیون سوم هشتگرد و سوم ارم. آقای محمد براتی امروز نتوانست بیاید، چون تولد برادرشان بود و گفتم آنجا واجب‌تر است.

من همیشه یک یار و همراه در سفر داشتم؛ آقا مرتضی شما استاد ما بودید، فرمان را شما می‌دادید؛ اما همیشه یک سینه‌سوخته و یک مرد اخلاق هم کنار ما بود: عباس‌آقا قمری. آن زمان که کنگره مجازی بود، وقتی آقا مرتضی و عباس‌آقا وویسی در گروه می‌گذاشتند، من شاید آن وویس را یک هفته گوش می‌کردم تا دوام بیاورم. سفر اول خیلی سخت است، مخصوصاً آن زمان که جلسات نبود. اما وقتی جلسات باز شد، از نظر من سفر اول وقتی در کنار اعضا باشیم، اتفاقات خوب در جمع می‌افتد و الان در کنگره ۶۰ سفر اول خیلی راحت‌تر است.

من همیشه می‌خواستم چیزی بنویسم و بیاورم بخوانم، اما هر وقت می‌نویسم، یادم می‌رود؛ برای همین دیگر نمی‌نویسم. در سفر اول سختی‌های زیادی کشیدم. ان‌شاءالله همه عزیزان این روز و این حس‌وحالی را که من دارم تجربه کنند. خیلی خوشحالم. روزی آرزو داشتم بتوانم در کنگره بمانم و پنج سال بگذرد؛ حالا می‌بینم که پنج سال خیلی زود گذشت و هنوز خیلی چیزها را نمی‌دانم.

به همسرم می‌گفتم یک دل‌نوشته خوب برای خانم آنی بزرگ بنویسد؛ هفته همسفر بود و هفته بعد هم مصادف شد با تولد آزادمردی بنده. ان‌شاءالله قسمت همه عزیزان بشود.

من یک پیام برای سفر اولی‌ها و سفر دومی‌ها دارم: زندگی سخته، اما بدون مواد راحت‌تره. وقتی مصرف‌کننده بودم، دیگر فکرم به هیچ‌چیز نمی‌رسید؛ نه اینکه بخواهم بیایم کاری بکنم یا خانواده‌ام را نگه دارم، فقط فکر و ذکرم کار کردن و مصرف کردن بود. این نوید را به شما می‌دهم که اگر در این مسیر قدم محکم بردارید، سختی‌ها را به جان بخرید و بهایی را بدهیدکه بهشت را به بها دهند، نه به بهانه،قطعاً شیرینی‌اش را می‌گیرید.

امروز رهایی های لژیون احمدآقا و آقامهدی عزیز خیلی شیرین بود. این پیام برای سفر اولی‌هاست: اگر با خواسته قوی وارد کنگره شوید، قطعاً به نتیجه می‌رسید. و برای سفر دومی‌ها: مسیر، مسیری شیرین و تلخ است؛ یک‌جا بالا دارد، یک‌جا پایین. آقای مهندس همیشه می‌فرمایند و من این را درک کردم. من هم در سفر دوم سختی‌های زیادی کشیدم، اما کم نیاوردم. هیچ‌وقت هاله امن کنگره را از دست ندادم. هر کاری می‌کردم، همیشه این هاله امن را داشتم؛ هاله‌ای که کنگره ۶۰ برای من ایجاد کرد و مرا از خیلی جاها نجات داد.

شاید خیلی جاها قرار بود بروم، اما به واسطه کنگره و به واسطه خدمتی که گرفته بودم، ماندگار شدم. خدا را شکر می‌کنم که کنگره به من هم خدمتی داد و جایگاهی تا بگویند: «تو هم در گوشه‌ای کاری بکن.» آقای مهندس راست می‌گویند؛ باید صد بار خدا را شکر کنیم که خدمتی در گوشه کنگره به ما داده شده تا ماندگار شویم و بدانیم که خدمت فقط راهنمایی نیست؛ هر خدمتی، خدمت است.

آقا مرتضی! من هر جور حساب می‌کنم، شاید خیلی‌ها باور نکنند، اما همیشه و همه‌جا برای شما و آقای مهندس دعا می‌کنم. اگر شما نبودید، آن مهر در دل من نمی‌افتاد. از هم‌دوره‌ای‌هایم فکر می‌کنم فقط یکی از آن‌ها امروز اینجاست. آقای خداکرم هم از کسانی بودند که من را به سمت کنگره سوق دادند. روزهایی بود که پیاده به کنگره می‌آمدم؛ کرایه نداشتم. سفر اول که می‌گویند سخت است، سخت نیست؛ شرایط عوض می‌شود. یک روز خوب است، یک روز بد.

در سفر دوم هم بیکار بودم و حیران، اما مسیر کنگره و این آموزش‌ها را عقب نمی‌انداختم و همیشه دریافتی داشتم. و امروز بعد از پنج سال فهمیدم که هنوز هیچ چیز نمی‌دانم. همیشه می‌گویم: هر وقت خانواده‌ام از من راضی باشند، آن وقت انسان خوبی هستم. از دید خودم می‌گویم آدم خوبی‌ام، اما معیار واقعی، رضایت خانواده است. می‌دانم که در این مسیر هرچه جلوتر بروم، چیزهای بهتری یاد می‌گیرم.

از همه عزیزان، از احمدآقای عزیز، و از آقا مرتضی ممنونم. وقتی دلتنگ می‌شدم، می‌رفتم پیش احمدآقا و مشورت می‌گرفتم. از راهنمای کاهش وزنم علی‌آقا جندقی هم ممنونم؛ امروز نتوانستند بیایند چون دو تا تولد داشتند؛ فردا خدمت‌شان می‌رسم. از آقا محمدعلی و آقا احسان هم ممنونم. چه روز زیبایی بود؛ دبیر آن پهلوان، نگهبان رهجوی آقای مهندس، حضور آقا مرتضی عزیز و این همه جمعیت… از همه‌تان ممنونم. ان‌شاءالله بتوانم در شادی‌هایتان باشم و جبران کنم. ممنونم

عکس:مرزبان خبری

تایپ:مسافر فخرالدین

بارگزاری : مسافر علی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .