وادی یازدهم: چشمههای جوشان و رودهای خروشان در نهایت به بحر و اقیانوس میرسند
در ادامه با راهنمای محترم مسافر وحید گفتگویی ترتیب دادیم که باهم میخوانیم:
به رسم کنگره خودتان را معرفی بفرمایید:
سلام دوستان، وحید هستم، یک مسافر.
مدت ۲۰ سال مصرف داشتم؛ آخرین آنتیایکس مصرفی شیشه، هروئین و متادون بود.
روش درمان: DST
داروی درمان: شربت OT
رشتههای ورزشی در کنگره: والیبال و شنا
با راهنمایی استاد بسیار عزیزم، آقا موسی
مدت سفر اول من ۱۰ ماه و ۱ روز بود و در حال حاضر ۵ سال و ۵ ماه است که از بند سیگار و مواد مخدر آزاد و رها هستم.
1_ وقتی میگوییم «چشمههای جوشان و رودهای خروشان»، از نظر شما به چه معناست؟ این تعبیر نماد چه چیزی در زندگی انسان است؟
چشمههای جوشان و رودهای خروشان، در ابتدا به من یادآوری میکند که در کل زندگی باید سعی کنیم از طبیعت الگو بگیریم. همانطور که در رشد درختان، تغییر فصول، شب و روز میتوانیم الگوهایی برای زندگی پیدا کنیم، از هستی و طبیعت نیز میتوانیم آموزش بگیریم؛ بهویژه از آب، چشمهها و جوشش آنها. این تمثیلها و الگوها را ما در کنگره ۶۰ آموزش گرفتیم؛ آموزشهایی که قبل از ورود به کنگره، در بند آنها نبودیم. نکته بسیار مهم در این موضوع، یکی از ویژگیهای اصلی آب است؛ نرمی. آب با تمام نرمیاش میتواند از سختترین موانع، مثل سنگ، عبور کند. ما در کوهها، جنگلها و دشتها میبینیم که آب چگونه با استمرار و ادامه دادن، سنگها را میساید، سوراخ میکند و از آنها عبور میکند. این برای منِ وحید یک پیام روشن دارد: من هم میتوانم از هر سختی عبور کنم. من که از آب نرمتر نیستم. اگر آب با نرمی و استمرار میتواند چنین کار بزرگی انجام دهد، من هم میتوانم تغییرات اساسی در زندگیام ایجاد کنم و از موانع عبور کنم. به اعتقاد من، چشمههای جوشان و ورودهای خروشان نماد توانایی انسان برای تغییر، حرکت، استمرار و عبور از سختیهاست؛ اینکه من هم میتوانم در زندگیام تحول ایجاد کنم و از هر سختی با آموزش و ادامه دادن عبور کنم.
2_چرا همه چشمهها و رودها در نهایت به بحر و اقیانوس میریزند؟ این موضوع چه پیام یا درسی برای ما دارد؟
اینکه چرا در نهایت به بحر و اقیانوس میرسند، به نظر من برای همه اتفاق نمیافتد. اول از همه انسان باید «چشمه» باشد. چشمه از کجا میآید؟ چشمه چگونه میجوشد؟ چشمه یک منبع دارد و از سرچشمه میآید. سرچشمه کجاست؟ نوک قله؛ جایی که از بالا اطلاعات میآید و جوشش اتفاق میافتد. اگر این جوشش واقعی باشد، رسیدن به بحر ممکن میشود؛ وگرنه اگر من فقط ادعای جوشش داشته باشم، هیچ اتفاقی رقم نمیخورد. این سؤال مطرحکننده این نکته است که من همیشه باید جاری باشم تا به بحر و اقیانوس برسم. آب راکد، آب مرداب است؛ انسان راکد هم مثل مرداب به بحر و اقیانوس نمیرسد. اگر من در کنگره میآیم، باید جاری باشم؛ باید دائماً در دستورجلسهها غوطهور باشم، مطالعه کنم، بنویسم و هر لحظه آمادگی داشته باشم. ما در کنگره سرباز هستیم؛ سرباز همیشه باید آماده رزم باشد. ما دائماً در حال تمرین هستیم تا بتوانیم در برابر نیروهای منفی از خودمان محافظت کنیم. اگر قرار است به بحر و اقیانوس برسم، حتماً و قطعاً باید جاری باشم؛ این جاری بودن برای من از همهچیز مهمتر است.

3_ آیا میتوان گفت انسانها هم مثل رودها هستند که از منبعی آغاز میشوند و در مسیر رشد، تجربه و هدف نهایی حرکت میکنند؟
پاسخ: بله، انسانها هم دقیقاً نیازمند یک منبع هستند. ما در کنگره یک منبع بسیار بزرگ داریم به نام آقای مهندس؛ منبعی با اطلاعات فوقالعاده قوی که از جاهای مختلف تغذیه میشود. اما نکته مهم، انشعابات این منبع هستند که راهنماها میباشند. در ادامه، افرادی قرار میگیرند که از کنار این راهنماها سیراب میشوند؛ البته به شرطی که تشنه باشند. یعنی من اول باید تشنه اطلاعات، تشنه دانایی و تشنه علم باشم. همانطور که میگوید: «آب کم جوی، تشنگی آور به دست.» من اول باید تشنگی را به دست بیاورم؛ بفهمم که چه هستم، کجا هستم و در چه وضعیتی قرار دارم. اینکه بگویم «من بلدم»، هیچ اتفاقی برایم رقم نمیزند. من باید به این نقطه برسم که نمیدانم؛ اگر به این درک برسم، اتفاقات ویژهای رخ میدهد. ما قطعاً یک منبع قوی به نام آقای مهندس داریم و قطعاً یک منبع بسیار بزرگتر داریم به نام هستی، خداوند و کائنات که این اطلاعات را منتقل میکند. به قول آقای مهندس که میفرمایند: «خورشید بزرگتر است یا آنکه خورشید را آفریده؟» قطعاً آنکه خورشید را آفریده؛ ما منبع را داریم، اما این اطلاعات از جای بالاتری میآید.
4_ چه عواملی باعث میشود یک رود در مسیر خودش صاف و آرام باشد و چه چیزهایی ممکن است مانع جریان آن شود؟
این سؤال دو وجه دارد. اول اینکه چه چیزی باعث آرام بودن رود میشود. وقتی سنگ یا مانعی در مسیرش نباشد، آرام است؛ اما سؤال اینجاست: آرامِ جاری یا آرامِ راکد؟ اگر آرام و راکد باشد، اصلاً رود نیست؛ برکه یا دریاچه است. اما اگر آرام و جاری باشد، یعنی در عین آرامش، حرکت میکند و مشکلات را کنار میزند. وقتی مشکلات برای من کوچک شوند، یعنی رشد کردهام. در رودخانه هم سنگهای کوچک کاری با جریان آب ندارند؛ سنگهای بزرگ مهم هستند. من باید خودم را بالا بیاورم تا آن سنگ بزرگ برایم کوچک شود. رودخانه باید قوی باشد، باید قدرت داشته باشد و حتی گاهی طغیان کند تا بتواند حرکت کند. گاهی هم در مسیر زندگی مسائلی پیش میآید؛ که اصلاً بهتر است بگوییم «مسئله»، نه مشکل؛ چون همهچیز قابل حل است. این مسائل باعث زیباتر شدن زندگی میشوند. مثل رودخانه؛ وقتی سنگ جلوی آب قرار میگیرد، صدا ایجاد میشود، نجوا شکل میگیرد. اگر سنگی نباشد، صدایی هم نیست. زندگی هم همین است؛ سنگ باید باشد تا زندگی نوا داشته باشد. یک روز گرم است، یک روز سرد؛ یک روز هست، یک روز نیست. این تضادها باید وجود داشته باشد؛ اگر نباشد، زندگی معنایی ندارد.

5_ به نظر شما رسیدن رود به اقیانوس نماد پایان راه است یا آغاز مرحلهای جدید از زندگی و شناخت؟
همانطور که ابتدا گفتم، ما الگوبرداری میکنیم. رودخانهای که به اقیانوس میرسد، کارش تمام نمیشود؛ تازه وارد مرحلهای جدید میشود. آنجا منبع تغذیه موجودات دیگر میشود، بعد تبخیر میشود، تبدیل به ابر میشود، باران میبارد و دوباره جاری میشود؛ دوباره برکت میشود برای زندگی موجودات دیگر، تبدیل به گیاه میشود و این چرخه ادامه دارد. ما انسانها هم دقیقاً همینطور هستیم؛ پایانی در کار نیست. زندگی همیشه در جریان است. انسان یکبار خلق میشود، اما در ادامه بارها میمیرد و زنده میشود؛ «حی و میت». خلق یکبار اتفاق میافتد، اما حیات ادامه دارد. به قول آقای مهندس، اصلاً مرگی وجود ندارد؛ انسان فقط از دنیایی به دنیای دیگر منتقل میشود و همواره در گردش است. من باید هر بار بهترین ورژن خودم را ارائه بدهم. من آمدهام تغییر کنم؛ به هر شکلی که قرار است تغییر اتفاق بیفتد. مهم نیست الان در کجای مسیر هستم، مهم این است که امروز خوبم؛ امروز دیگر وحیدِ مصرفکننده نیستم و این پرونده برای من بسته شده است. حالا ممکن است در زندگی مسائل دیگری هم وجود داشته باشد؛ مثلاً شاید قرار نباشد در این بُعد ثروتمند باشم. شاید در بُعد قبلی پول داشتم و قدرش را ندانستم و این بار باید بیپولی را تجربه کنم. یا شاید قرار نیست متأهل باشم؛ شاید در بُعد قبلی متأهل بودم و قدرش را ندانستم و این بار باید مجرد باشم. شاید خیر من دقیقاً در همین است. گاهی آن چیزی که من خیر میدانم، واقعاً خیر نیست؛ و چهبسا شری از طرف خداوند بیاید که خیر واقعی در دل همان شر نهفته باشد. اگر بخواهم جاری باشم، باید یک منبع اطلاعاتی قوی داشته باشم؛ یعنی منبع اطلاعاتی من باید در سطح بالاتری قرار بگیرد. هرچقدر از منبع بالاتری آب دریافت کنم، جوشش من بیشتر میشود و میتوانم زندگی خودم را بهتر آبیاری کنم؛ امروز خودم، فردا خانوادهام، پسفردا اطرافیانم. بعد از مدتی میبینید به شما لژیون میدهند، راهنما میشوید، مرزبان میشوید و میتوانید در سطحی بسیار گستردهتر آبیاری کنید. این توان آبیاریِ راهنماها، همه به همان منبع اطلاعاتی بالایی برمیگردد که باعث وقوع این اتفاقات میشود.
در پایان اگر سخنی باقی مانده، بفرمایید:
دو هفته قبل، هفته بنیان بود و هفته قبل هم چگونه قدردانی کنیم. اینجا دوست دارم این بیت را بگویم:
«صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
که دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید»
واقعاً مصداق کامل آقای مهندس است؛ دنیا تا سالها مثل ایشان را به خودش نخواهد دید. اینکه من امروز کنگرهای هستم و در کنگره آموزش میگیرم، حاصل بیش از ۳۰ سال زحمت یک انسان است؛ انسانی که کنگره را بنیان گذاشت و هیچ خواستهای از منِ وحید ندارد. تنها خواستهاش این است که اگر میخواهی قدردانی کنی، در کنگره بمان و خدمت کن؛ اگر میخواهی تشکر کنی، زودتر بیا و آموزش بگیر؛ و من چقدر ناسپاسم که هنوز در عمل نتوانستهام همین یک خواسته ساده را آنطور که باید انجام بدهم؛ این حرفها را بیشتر برای خودم میزنم. همانطور که خداوند میفرماید نماز بخوان؛ نماز که به درد خدا نمیخورد، برای خود ماست. وقتی آقای مهندس میگویند زود بیا، این حرف برای منِ عضو است، نه برای خودشان. من افتخار میکنم که کنگرهای هستم و همیشه از خداوند خواستهام که دست مرا از کنگره جدا نکند و همواره دستم در دست اعضای کنگره باشد. از راهنمای عزیزم، آقا موسی، بسیار سپاسگزارم؛ تکتک لحظاتی که امروز سپری میکنم، مدیون زحمات ایشان است. از تمام خدمتگزاران کنگره نیز قدردانی میکنم و از شما عزیزان تشکر میکنم که امروز به من اجازه دادید خدمتگزار باشم و یک مشارکت کوچک داشته باشم.
مصاحبه: مسافر رایان
تنظیم و بارگذاری: مسافر مصطفی
- تعداد بازدید از این مطلب :
192