جلسه هشتم از دوره چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی ارم، با استادی راهنمای محترم مسافر حسین و نگهبانی مسافر آرمین و دبیری مسافر عباسعلی با دستور جلسه وادی یازدهم : چشمه های جوشان و رودهای خروشان همه به بحر و اقیانوس می رسند. در روز یکشنبه ۳۰ آذرماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حسین هستم، یک مسافر.
قبل از هر چیز، شب یلدا را به همه عزیزان تبریک عرض میکنم. انشاءالله با آموزشهایی که در کنگره ۶۰ دریافت کردهایم، بتوانیم این شب را در کنار خانوادههایمان به شبی زیبا و بهیادماندنی تبدیل کنیم.
دستور جلسه امروز «چشمههای جوشان و رودهای خروشان، همه به بحر و اقیانوس میرسند» است. قصد ندارم خیلی کتابی صحبت کنم، چون اغلب دوستان مطالب وادی یازدهم را مطالعه کردهاند؛ اما برداشت و تجربه شخصی خودم را بیان میکنم.
هر منبع و یا چیزی که بخواهد حرکتی از خودش نشان دهد و به جوشش برسد، نیاز به نیرو دارد. باید از درون خودش چیزی داشته باشد تا بتواند حرکت کند. نیرویی که در انسان وجود دارد، علم و آگاهی است. هرچه علم و آگاهی انسان بالاتر برود، در درون خودش رشد میکند، ترقی مییابد، پیشرفت میکند و میتواند برای زندگیاش هدف تعیین کند.تبدیل شدن به چشمه جوشان هدف میخواهد.
در کنگره ۶۰ از تمثیلهای زیادی استفاده میشود. بیشتر افرادی که وارد کنگره میشوند، شبیه یک مرداب هستند؛ خودم را مثال میزنم. من در مردابی قرار داشتم که هرچه دستوپا میزدم، بیشتر فرو میرفتم. هیچ جوششی در من وجود نداشت و هیچ حرکتی برای رشد، آینده و تغییر انجام نمیدادم.
وادی یازدهم به ما میآموزد که اگر میخواهیم حرکت کنیم، باید از درون خودمان جوشش و جنبوجوش داشته باشیم و در مسیر قرار بگیریم. باید ارتقا پیدا کنیم. چشمه در ابتدا از یک روزنه بسیار کوچک بیرون میآید، اما وقتی وارد مسیر میشود، به جویبار، سپس رودخانه تبدیل میگردد، وارد دریا میشود و در نهایت به اقیانوس میرسد؛ و هرچه جلوتر میرود، وسعت بیشتری پیدا میکند.
در این مسیر موانع زیادی وجود دارد؛ سنگ، کلوخ، درخت و حتی آبهای آلودهای که وارد رودخانه میشوند، اما رودخانه متوقف نمیشود و مسیر خودش را ادامه میدهد. چشمهای که از ارتفاع جاری میشود، به دلیل همین ارتفاع میتواند حرکت کند و از موانع عبور نماید.
اگر این تمثیل را به خودمان تعمیم دهیم، زمانی که وارد کنگره شدم، در سفر اول مشکلات زیادی داشتم. همیشه در ذهنم این سؤال بود که اگر این مسیر، مسیر صراط مستقیم و الهی است، چرا اینهمه مشکل سر راهم قرار میگیرد. هرچه جلوتر میرفتم، مشکلات بیشتر میشد تا یک مقطع خاص؛ اما این مسائل باعث نشد که جا بزنم یا متوقف شوم. از بزرگان و از راهنمایم یاد گرفتم که باید این سنگها را از جلوی مسیرم بردارم؛ چون اگر این کار را نکنم، همانجا باقی میمانم.
در سفر اول مشکلات وجود دارد و در سفر دوم هم همینطور. در تمام جنبههای زندگی، چه در کار، چه در درآمد و چه در روابط، باید مسیر را برای خودمان هموار کنیم.
من با شرایط بسیار نامناسبی وارد کنگره شدم. از هشتگرد میآمدم و بعضی روزها حتی پولی برای بنزین ماشین نداشتم تا خودم را به شعبه برسانم. امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم در کنگره چیزهای بسیار زیادی به دست آوردهام. بعضی مواقع سبد که از جلوی من رد میشد، مبلغی نداشتم داخل آن بیندازم. دستم را مشت میکردم، انگار چیزی انداختهام، چون خجالت میکشیدم؛ خجالت از خدمتی که کنگره به من کرده بود و من نمیتوانستم حتی سهم کوچکی داشته باشم.
همین موضوع باعث شد روزبهروز تلاش بیشتری کنم، حرکت کنم و در مسیر کنگره بمانم. کنگره ۶۰ چیزهای زیادی به من آموخت؛ حتی نحوه درست پول درآوردن را. من کارگر بودم و هنوز هم کارگر هستم؛ شغلم تغییر نکرده است، اما وقتی خودم را با گذشته مقایسه میکنم، میبینم امروز آرامش و یک خانواده خوب دارم.
کنگره به من یاد داد که مشکلات معنا دارند. زندگی بدون مشکل، ارزش چندانی ندارد. اگر دغدغهای برای فردا نداشته باشم، نه حرکتی انجام میدهم و نه تلاشی برای پیشرفت میکنم. همین مشکلات هستند که من را صبح زود از خواب بیدار میکنند و به حرکت وادار میسازند.
تا وادی پنجم به ما میآموزد که تفکر کنیم، اما از جایی به بعد میگوید تفکر بهتنهایی کافی نیست و باید وارد عمل شویم. اگر حرکت نکنیم، هیچ تغییری اتفاق نمیافتد. همهچیز در گرو حرکت است.
در سفر اول، نیروهای منفی بارها و با ظاهرهای مختلف سر راه انسان قرار میگیرند تا مانع حرکت شوند؛ اما زمانی که انسان یکبار، دوبار و چندبار بر این نیروها غلبه میکند، مسیر برایش باز میشود. وقتی برخلاف جهت آنها حرکت میکنیم، کمکم فاصله ایجاد میشود و راه هموارتر میگردد.
هدف ما رسیدن به همان اقیانوس بینهایت است. ما امروز قطرهای در اقیانوس کنگره ۶۰ هستیم و همین که وارد این مسیر شدهایم، جای شکر فراوان دارد؛ زیرا این فرصت به هر کسی داده نمیشود.
خواستم این مشارکت را از دل خودم بیان کنم. پنج دقیقه قبل از جلسه به من گفتند که مشارکت داشته باشم و مطلبی آماده نکرده بودم.
ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.

عکس : مرزبان خبری
تایپ و بارگزاری: مسافر محمد
- تعداد بازدید از این مطلب :
304