سلام دوستان نرگس هستم یک همسفر
وادی دهم میگوید؛ صفت گذشته در انسان صادق نیست، چون جاری است، جاری همچون رودخانه. این جمله که من همین هستم که هستم يا من از اوّل همین بودم، برای هر فردی همچون باتلاق و مرداب است، امّا پایان هر نقطه سرآغاز خطی دیگریست؛ انسان به واسطه اختیاری که از طرف خداوند به او اعطا شده است، میتواند هر صفت و ویژگی را تغییر دهد، صفات قابل رشد و تغییر هستند امّا به پرورش نیاز دارند، انسان هیچ وقت در یک حالت ثابت نیست و همیشه میتواند با اراده و اختیاری که دارد، در هر لحظه از آن کالبد قبلی خارج شود و تبدیل به یک انسان در بُعد دیگری شود که هم میتواند در جهت مثبت تغییر کند و هم در جهت منفی تغییر کند، این تغییر و تبدیل فقط به واسطه شناخت درونی میسّر میشود و این شناخت فقط با جهانبینی کامل میشود، با درک این وادی دیگر نمیتوانیم بگوییم؛ راه نجات از تاریکیها به سمت روشناییها وجود ندارد، زیرا به واسطه اختياری که خداوند به انسان داده میتواند هر صفت و ویژگی بدی که دارد را تغییر دهد. منِ همسفر، در طول سفر، شاهد تغییراتی در بعضی از صفات خود بودم که این بازتاب یک فرآیند رشد طبیعی است که در طول سفر و با گرفتن آموزشهای ناب کنگره درمن رُخ داده است. با تغییر دادن بعضی از صفات، شاهد تغییر در رفتار، شیوه برخورد با مشکلات و حتّی تغییر نگرش نسبت به خود شدهام، طوری انسان به این تصوّر میرسد که چقدر شبیه خود واقعیاش شده است. همیشه داشتن امید در هنگام رسیدن به بهترین ویژگیها و ناامید نبودن هنگام شکستها، انسان را در یک مسیر هموار قرار میدهد که همان راه ارزشها است. امیدوارم با درک این وادی و آموزشهای کنگره پیوسته در حرکت به سمت بهترینها و روشناییها باشیم.
سلام دوستان زینب هستم همسفر
وادی دهم میگوید: صفت گذشته در انسان صادق نیست، چون جاری است و انسان مثل رودخانه جاری است و دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم دنیای اضداد است. من تا زمانی که نتوانم حسهای خود را تغییر دهم، نمیتوانم صفات بد گذشته را تغییر دهم. این حسها را فقط و فقط با تزکیه و پالایش میتوانم تغییر دهم و تزکیه هم فقط با تفکّر کردن امکان پذیر است، اگر تفکّر من درست باشد قطعا عمل من نیز درست خواهد بود. صفت گذشته مسافرم اعتیاد بود حالا اسم معتاد از او گرفته شده و مسافر جای آن را گرفته است، صفت گذشته من این بود که فقط انگشت اشارهام روی مسافرم بود و همیشه میگفتم تو معتادی، مشکل داری، بی اراده هستی و نمیتوانی ترک کنی، تو ارزش نداری، با ورودم به کنگره و آموزشهایی که دیدم دریافتم که اعتیاد یک بیماری است و باید درمان شود.
سلام دوستان حمیده هستم یک همسفر
در وادی دهم میآموزم که صفت گذشته در انسان صادق نیست، چون جاری است و همین جمله مثل یک کلید طلایی قفلهای ذهن مرا باز میکند، همیشه فکر میکردم آنچه بودهام، همان چیزی است که تا آخر خواهم بود، امّا این وادی با صدای بلند به من میگوید؛ تو جریان داری و هر جریان میتواند مسیرش را تغییر دهد. وقتی به گذشتهام نگاه میکنم اشتباهات، شکستها، قضاوتها و روزهای تلخ زیادی میبینم. سالها با همین برچسبها خود را محدود کرده بودم امّا فهمیدم همان طور که آب وقتی جاری باشد میتواند گلآلود باشد ولی دوباره زلال میشود انسان هم میتواند تغییر کند، تصفیه شود و دوباره شکل تازهای پیدا کند. این حرف به من اُمید داد که هیچ کس برای همیشه بد، همیشه اسیر یا همیشه گرفتار نمیماند. در کنگره یاد گرفتم که حرکت بزرگترین معجزه زندگی است، تا وقتی ایستاده بودم گذشته مثل یک غُل و زنجیر دنبال من میآمد؛ امّا وقتی حرکت کردم آرامآرام فاصله گرفتم هر سیدی، هر نوشتن، هر خدمت یک قدم بود که مرا از گذشتهام جدا کرد و به خود تازه نزدیکتر نمود. وادی دهم به من آموخت که انسان مجموعهای از لحظهها است؛ نه مجموعهای از اشتباهات، فهمیدم که هیچ کس حق ندارد مرا فقط با گذشتهام قضاوت کند، حتّی خود من امروز میتوانم بهتر باشم آرامتر، مهربانتر باشم میتوانم انتخاب کنم که جاری شوم نه راکد بمانم. حالا وقتی به زندگی نگاه میکنم میبینم بزرگترین نعمت خدا این است که اجازه داده جریان داشته باشم؛ یعنی بتوانم تبدیل شوم، رشد کنم و هر روز آدم بهتری باشم. این وادی مثل یک چراغ مسیر مرا روشن کرد تا بدانم اگر حرکت کنم اگر آموزش بگیرم و اگر ایمان داشته باشم هیچ صفتی از گذشته قدرت ندارد مرا تعریف کند. من دیگر گذشته نیستم، من انسان جاری امروز هستم.
سلام دوستان سميّه هستم همسفر
وادی دهم به من میآموزد که هیچ چیز ثابت نیست، همه چیز در حال تکمیل است و زندگی تغییر و تبدیل و در نهایت ترخیص است، اگر قرار بود تمام صفات ما صادق باشد ما هر روز بیشتر به باتلاق نادانی فرو میرفتیم و هیچ وقت به آرامش نمیرسیدیم. این وادی به من امید میدهد که اگر آرامش نداری، اگر مشکل داری، اگر حالت خراب است میتوانی تغییر کنی و به آرامش برسی و برای تغییر کردن بايد تلاش کنی انسان به دلیل این که اختیار دارد میتواند تغییر کند و جاری است. ما اگر بخواهیم تغییر کنیم اوّل باید حس خود را تغییر دهیم؛ چون حس اوّلین چیزی است که قوّه عقل را به کار میاندازد، ما باید اوّل افکار و اندیشه را تغییر دهیم تا دنیای بیرون ما تغییر کند هیچ انسانی مجبور نیست تا ابد صفات زشت خودش را حفظ کند. خیلی از بیماریهای جسمی و روحی مثل افسردگی، وسواس که در درون انسانها با قرص درمان نمیشود بلکه با خودسازی و تقویت صفات مثبت و کمرنگ کردن صفات منفی است که روح انسان شفا پیدا میکند. از این وادی آموختم برای به آرامش رسیدن باید صفات زشت درون خود را پيدا کنم و با تغییر کردن جهت آنها را عوض کنم با تلاش و صبر به ارزشها بپردازم تا به آرامش برسم.
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر رقیه(لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر معصومه(لژیون دوم)نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بردسکن
- تعداد بازدید از این مطلب :
45