جلسه دوازدهم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران نمایندگی صالحی به استادی ایجنت همسفر نسیم، نگهبانی پهلوان همسفر مریم و دبیری همسفر آذر با دستور جلسه «رابطه یادگیری و معرکهگیری» روز سهشنبه ۴ آذرماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
ازاینکه برای اولین بار در جمع لژیون سردار شعبه صالحی قرار گرفتم بسیار خوشحال هستم. هر چهار هفته یک بار در رابطه با دستور جلسهای که در کارگاه کار میکنیم یک جلسه را به لژیون سردار اختصاص میدهیم. رابطهای که آن دستور جلسه با لژیون سردار دارد میتواند تاثیرگذار باشد. دستور جلسه امروز رابطه یادگیری و معرکهگیری است و با لژیون سردار مرتبط است. حضور در لژیونی که به نام استاد سردار باشد لیاقت و سعادت میخواهد. خوشا به حال شما و ما که در این لژیون هستیم و خداوند این رخصت را به ما داده است. اما در مورد معرکهگیری و یادگیری. آقای مهندس در سیدیها و صحبتهای مختلف بارها این مطلب را شرح دادهاند. طبق آموختههای بنده از صحبتهای آقای مهندس و راهنمای محترم خانم کماندار و خانم شانی و استاد امین، معرکهگیری یعنی عبور مسائلی در ذهن که آهسته به پچپچ، سپس به صحبت تبدیل شوند. در واقع جار زدنی که عدهای را کمکم اطراف خود جمع و همراه کنی و حرکتی را انجام بدهی یا شروع کنی مانند معرکهگیریهایی که زمان کودکی میدیدیم.
اما چرا معرکهگیری در کنار یادگیری قرار گرفته است؟ آیا معرکه گیری همیشه در جهت منفی است؟ میتواند در جهت منفی و مثبت باشد. همین عملی که ما اکنون انجام میدهیم و در کنار همدیگر جمع میشویم، ابتدا روی آن تفکر کردهایم، بعد زمزمه و صحبت کردیم. تصمیم گرفته شد که در کنار هم جمع شویم و لژیون سردار به این شکل تشکیل شود. این هم یک نوع معرکهگیری در جهت یادگیری و آموزش است. چرا؟ برای اینکه بتوانیم آن چیزی را که جذب کردهایم به دیگران هم یاد بدهیم و به آنها همان عطری را که حس کردهایم و آنچه را که آموزش گرفتهایم، منتقل کنیم؛ اما معرکهگیری در جهت منفی زمانی اتفاق میافتد که آموزش و یادگیری متوقف میشود. این دو مقوله کاملاً در جهت عکس هم قرار دارند. این لژیونهایی که تشکیل میدهیم، جلساتی که تشکیل میدهیم، صحبتی که با هم میکنیم و صحبتی که یک راهنما با رهجوها در لژیون انجام میدهد،همه نوعی از معرکهگیری در جهت مثبت است که یادگیری و آموزش آن شخص در جهت مثبت بالا و بالاتر میرود؛ اما زمانیکه معرکهگیری در جهت منفی باشد همان لحظه یادگیری و آموزش کاملاً متوقف میشود.
معرکهگیری از چه چیزی نشات میگیرد؟ به خود گفتم از کجا و چگونه انسان معرکهگیر میشود؟ زمانیکه از آموزشها و یادگیریها فاصله بگیرم. مسالهای که برای خود من اتفاق افتاده بود، زمانیکه خدمت خود را تحویل داده بودم. آموزش گرفتن از سیدی و حضور کم و بیش در شعبه داشتم؛ اما در کل از آموزشها فاصله گرفته بودم مانند آموزش نابی که فرد در شعبه در کارگاه مینشیند و فرا میگیرد. کمکم افکار معرکهگیری مانند اینکه کنگره در واقع آنچنان که میگفتند رایگان نبود، پولی هم بود. ما پول هم پرداخت میکردیم و یا اینکه اگر این وقت را صرف راهاندازی شغلی میکردم بهتر بود، در ذهنم پدید آمد. واقعا وارد این معرکهگیری میشوید خواه ناخواه حتی شخص راهنما یا شخصی که آموزش گرفته است هر لحظهای که احساس کنید که دیگر کار تمام است، بگویید بلدی و راهنما بودهای، این کار را کردهای، آقای مهندس من را به نام میشناسد در همان لحظه که از تسلیم بودن فاصله میگیرم.
آقای مهندس فرمودند: برای یادگیری سه رکن اساسی لازم است، اول اینکه بدانی که نمیدانی، دوم اینکه بدانی و ایمان داشته باشی که راهنمای تو از تو بیشتر میداند. دیگر اینکه کاملاً تسلیم باشی، تسلیم آموزشهایت و راهنمایت باشی. لحظهای که من به این فکر کردم که من یک پله بیشتر میدانم وارد این معرکهگیری میشوم. خدا را شکر میکنم از اینکه همنشینانی داشتم که همراه با من صحبت نکردند؛ اگر من صحبتی کردم به من آموزش درست دادند. خدا را شکر میکنم اگر صحبتی از ذهن من گذشت یا در زبانم آمد، راهنمایی چون خانم آنی کماندار داشتم که صدایشان در قلب من پیچید که نه اینطور نیست؛ اگر گلریزانی برگزار میشود و لژیون سرداری برگزار میشود، همه از سعادت زندگی شما است. اینجا نقطه شروع دوباره من، پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است. من احساس میکنم در آن لحظات به پایان خود نزدیک میشدم زیرا زمانیکه انسان آموزشش متوقف بشود کارش تمام است. به شما قول میدهم زمانیکه احساس کنید بلد هستید و دیگر نیازی به آموزش ندارید آنجا است که دیگر کارمان تمام است. من دوباره احساس کردم نیاز دارم که دوباره یاد بگیرم زیرا همیشه سیدی گوش میکردم.
خانم شانی گفتند زمانیکه سیدیها را گوش میکنید و مینویسید دستهای آسمانی دستان شما راه میگیرند. دستهای آسمانی همیشه هستند. این نیروها همیشه حاضر و منتظر هستند که قلب شما گشوده شود و درون قلب شما این صدا شنیده شود.در انتهای یک سیدی خانمی، پیامی را خواندند که مربوط به سیدی گردباد سبز بود. سیدی را قبلا گوش داده بودم و همان لحظه که دیر وقت هم بود دوباره سیدی گردباد سبز را گوش کردم. از اعماق قلبم خواستم که روزی جزء این گردباد سبز باشم. خدایا تو به من رخصت دادی و من مدتی خدمت کردم اما فاصله گرفتم، دوباره دلم میخواهد جزء این گردباد سبز باشم.هفته قبل از گلریزان به شعبه آکادمی رفتم و برای لژیون سردار تعهد کردم. در آنجا مسیر برای من باز شد احساس کردم کمکم از آن نجواهایی که در ذهنم دائما پررنگتر میشد فاصله گرفتم.هفته بعد در لژیون موسیقی که مادرم میرفت هم برای لژیون سردار تعهد کردم و زمانیکه دعا خواندیم فقط از استاد سردار یک خواسته داشتم که جزء این گردباد سبز باشم و آموزش بگیرم. زیرا میدانم این وظیفه و چیزی است که به خاطرش روی این زمین آمدهام.
من از خودم دور شده بودم و میخواستم دوباره جزء آن باشم، جزء گردباد سبز باشم؛ زمانیکه داخل این گردباد قرار بگیری به اوج صعود میکنی و هنگامیکه شروع به معرکهگیری کنید چنان به بیرون پرتاب میشوی که یادت میرود کجا بودی، چه حرفهایی میزدی، تو داشتی تواصعو به الصبر میکردی، توصیه به محبت میکردی. بهمحض اینکه به نجواهای منفی درونت بها بها بدهی و به قول خانم شانی نجواهایی که از جن درونت نشات میگیرند، شروع میکنند و زمانیکه اولین گام را در جهت این افکار بردارید و صحبت کردن را شروع کنید، به آرامی وارد این معرکهگیری میشوید. افرادی را اطراف خودشان جمع میکنند؛ فردیکه کنارتان مینشیند همین حرفهای منفی را میزند؛ اگر فردی کنار شما نشسته و صحبت منفی میکند حتما خواسته شما هم شنیدن این صحبتها بوده است. همه از استاد سردار میگفتند من در دلم میگفتم که سه تا اسم است؛ اما من قدرت استاد سردار را واقعاً در این لژیون متوجه شدم و حس کردم تکتک شما اگر بخواهید حس میکنید و قطعاً آن چیزیکه واقعا روزی شما باشد به شما داده خواهد شد.



تایپیست: همسفر کبری رهجوی راهنما همسفر فروغ (لژیون سوم)
عکاس: همسفر محبوبه رهجوی راهنما همسفر فائزه (لژیون ششم)
ویرایش: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر عذری (لژیون دهم) دبیر سایت
تنظیم و ارسال: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر زهرا لژیون (پانزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صالحی
- تعداد بازدید از این مطلب :
188